784.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 «رزمندگان عاشورا،
جرعهای از آب طهور نوشیدند
نه برای رفع عطش،
که برای تجدید عهد با حقیقت؛
و چون حسین را دیدند، با لب تشنه رفتند تا سیراب از عشق خدا شوند.»
┄┅••༅✦༅••┅┄
#کلیپ #نماهنگ
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 جنگ عراق و ایران از دیدگاه
فرماندهان صدام ۱۱
● سپهبد عبيد محمد الكعبي
ترجمه: عبدالمجید حیدری
✾࿐༅◉༅࿐✾
▪︎ وودز: خطوط دفاعی ایرانیان شبیه خطوط استتار (Screen Lines) نیروی زمینی بود. برای آغاز عملیات، ابتدا باید این خطوط را میشکستید تا بتوانید از امالقصر خارج شوید، درست است؟
کعبی: بله، و این کار بسیار دشوار بود. در همین دوره، ایرانیان به پایانه شمالی خور الامیه حمله کرده و آن را برای مدت کوتاهی اشغال کردند، اما پایانه جنوبی همچنان در اختیار ما باقی ماند. البته پایانه شمالی نیز تنها ۴۸ ساعت در اشغال آنان بود و ما موفق به بازپسگیری آن شدیم.
وودز: خطوط استتاری ایرانیان عمدتاً از قایقها و کرجیهای کوچک مجهز به راکتهای آرپیجی و تیربار تشکیل شده بود. آیا تاکتیکی خاص برای شکستن این خطوط داشتید؟
کعبی: تنها راه عبور از این موانع، جنگیدن بود. چارهای جز غلبه بر آنها نداشتیم.
وودز: پیش از تسخیر فاو توسط ایرانیان در سال ۱۹۸۶ (اواخر ۱۳۶۴)، آیا نیروی دریایی شما عملیاتهای کوماندویی و تکاوری در امتداد ساحل عراق برای اختلال در گشتیها و ایستگاههای راداری ایران انجام میداد؟
کعبی: در آن دوره، بیشتر به بالگردها و موشکهای کرم ابریشم وابسته بودیم که پوشش مناسبی برای منطقه فراهم میکردند.
وودز: آیا نیروهای غواص یا تفنگداران دریاییتان را به سواحل شمالی ایران اعزام میکردید؟
کعبی: خیر.
وودز: آیا ایرانیان در امالقصر نیز تلاشهایی برای اجرای عملیات نفوذی یا حملات کوماندویی دریایی داشتند؟
کعبی: خیر، هیچگونه عملیات از این نوع انجام ندادند. تلفات ناوگان ایرانی در حمله به فاو شامل یک ناو محافظ، چهار ناوچه، یک ناو پشتیبانی آمادی، ۱۵ فروند مینروب و قایق گشتی، شش فروند هواناو (هاورکرافت) و چندین ناو پشتیبانی کوچک بود.
مورای: اما شما پایگاه موشکی کرم ابریشم و سامانههای راداریتان را در شبهجزیره فاو از دست دادید.
کعبی: خیر، ما موفق شدیم پایگاه موشکی کرم ابریشم را به امالقصر منتقل کنیم. گرچه برد عملیاتی آن کاهش یافت، اما همچنان بخشی از منطقه اولیه را پوشش میداد.
وودز: برخی فرماندهان نیروی زمینی عراق گفتهاند که فرماندهی عالی کشور از عملیات فاو غافلگیر شده بود. شما چگونه آن را پیشبینی کرده و موشکهای کرم ابریشم را از فاو خارج کردید؟
کعبی: ما تمرینات آموزشی ماهیانهای داشتیم که بر اساس احتمال حمله ایرانیان به شبهجزیره فاو طراحی شده بود. نیروها و کارشناسان ما کاملاً آموزشدیده بودند.
وودز: یعنی طرح تخلیه تجهیزات را بهطور کامل تمرین کرده بودند؟
کعبی: دقیقاً. به فرمانده منطقه گفتم که در صورت حمله دشمن، باید تجهیزات را عقب بکشد—even اگر مشخص شود که منطقهاش هدف عملیات نیست، باز هم باید تمرین تخلیه را انجام دهد.
وودز: و این توصیه کاملاً مؤثر واقع شد، درست است؟
کعبی: بله، جز سیمهای رابط موشکهای کرم ابریشم، هیچیک از تجهیزات را از دست ندادیم. سیمها زیر زمین کار گذاشته شده بودند و بیرون آوردنشان دشوار بود، اما یدک آنها را در انبارها داشتیم.
مورای: حملات عراق به جزیره خارک و کشتیهای ایرانی در جنوب خلیج فارس نشان میدهد که همکاری نیروی هوایی با شما آغاز شده بود.
کعبی: در آن مقطع، عراق هواپیماهای میراژ F1 را دریافت کرده بود که به موشکهای اگزوسه مجهز بودند. این هواپیماها در حمله به نفتکشها مشارکت داشتند، اما به سامانههای کشف راداری ما وابسته بودند. پس از کشف هدف، ابتدا طرح حمله تهیه میشد و موقعیت بعدی کشتی برآورد میگردید. سپس هواپیماهای میراژ، هدف را در موقعیت تقریبیاش مورد حمله قرار میدادند.
┄┅••༅✦༅••┅┄
#فرماندهان_صدام
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 عاشقان کربلا
یاد دارید ساده اما بیریا ؛
داشتید در سر، هوای کربلا ؟!
┄┅••༅✦༅••┅┄
#عکس
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 سلام.. سلام.. سلام.. 👋
صبح همگی بخیر 😘
خصوصا صبح اونایی که چند سالی از عمرشون رو گذروندن تو دخمههای اسارت
..و یادش بخیر، نماز جماعت های یواشکی
روزیکه بچه ها مشغول نماز جماعت بودند و افسر اردوگاه سر رسید.
وقتی دید همه به نماز ایستادن رو به من کرد و گفت:
ماجد!، مگه دستور رو نشنیدی که نماز جماعت ممنوعه؟ حالا دیگه از دستور ما امتناع می کنی؟
مانده بودم چی بگم،
خدا به زبانم گذاشت که:
سیدی! اینکه میبینی نماز جماعت نیست! درسته که چند نفر کنار هم تو یه صف پشت سر یه نفر دیگه ایستادن و نماز می خونن، ولی اسم این نماز، "نماز متابعه" هست نه نماز جماعت!😂
و بعد پیرامون لغت متابعه شروع به تحلیل و تفسیر کردم و افسر عراقی هم که سعی می کرد خود را مسلمان نشان بدهد، گفت:
- اگه نماز متابعه است اشکالی ندارد، اما اگر نماز جماعت بخونید، وای به حالتان!😁
و رفت.
و ما موندیم و نماز جماعتی پرصفا و دلی شاد از حماقت و نادانی افسر بعثی اردوگاه.
┄┅••༅✦༅••┅┄
#شوخی_با_جوونهای_قدیم
#یادش_بخیر #طنز_جبهه
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
935.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در راهپیمایی اربعین
یاد کنیم از رزمندگانی که
با آرزوی کربلا رفتند،
اما در خون خود شکفتند
و به سیدالشهدا رسیدند.
کربلا را ندیدند،
اما کربلا در دلشان بود؛ و دلشان را در راهش دادند.
جوانانی که مسیر را با خون گشودند، تا دیگران به کربلا برسند.
┄┅••༅✦༅••┅┄
#کلیپ #نماهنگ
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂
🔻 عبور از دجله - ۲۲
خاطرات سرباز اسیر عراقی
مترجم: حمید محمدی
࿐࿐༺◍⃟჻ᭂ༺࿐࿐
༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐
🔸 خاطره دوم
¤ در دام محاصره
چند روزی از جشن پیروزی نبرد بزرگ صدام نگذشته بود که ناگهان یورش غافلگیرکننده نیروهای ایرانی، طبلهای جنگ را دوباره به صدا درآورد. این بار برخلاف گذشته، ایرانیها تنها از یک محور حمله کرده بودند. سحرگاه ۱۹ دی ۱۳۶۵ (۹ ژانویه ۱۹۸۷)، عملیات کربلای ۵ آغاز شد. نیروهای اسلام خط دفاعی ما را، که تازه مدال شجاعت صدام بر سینه فرماندهانش آویخته شده بود، در هم شکستند و با سرعتی برقآسا پیش آمدند.
تا نیروهای ما بخواهند بجنبند و به خود بیایند، ایرانیها تیپهای ۴۲۹، ۲۳، ۴۵ و ۴۷ را کاملاً دور زده و به محاصره کامل درآوردند. نبرد برای شکستن این محاصره سه روز به طول انجامید.
ساعت سه صبح همان روز، فرمان حرکت به سوی صحنه نبرد صادر شد؛ اما ازدحام شدید وسایل نقلیه و زرهی واحدهای تازهوارد در تنها جاده منتهی به جبهه، حرکت را عملاً متوقف کرده بود. این وقفه، فرصت طلایی برای پیشروی بیشتر ایرانیها فراهم کرد. با هزاران مشقت و زیر آتش سنگین توپخانه، مسیر کوتاه را پشت سر گذاشتیم و بعدازظهر همان روز (۱۳ ژانویه) به نزدیکی میدان نبرد رسیدیم.
از خودروها پیاده شدیم و از میان نخلستانها به سمت خط درگیری حرکت کردیم. هنوز فاصله زیادی مانده بود که دستور توقف صادر شد تا منتظر فرمان جدید بمانیم. پس از مدتی، فرمان حرکت صادر شد و ما بار دیگر زیر آتش مرگبار به راه افتادیم. هرچه جلوتر میرفتیم، آتش خمپارهها و توپخانه شدیدتر میشد و رگبارها از هر سو بر سرمان میبارید.
هیچکدام از ما نسبت به منطقه توجیه نبودیم؛ نمیدانستیم ایرانیها کدام طرفاند و ما دقیقاً کجا هستیم. برای رهایی از این سردرگمی، با بیسیم از فرمانده هنگ خواستم ما را توجیه کند. اما پاسخ او ناامیدکننده بود:
«من هم مثل تو چیزی نمیدانم، هر کاری که به نظرت درست است انجام بده!»
در همان لحظه چشمم به چند خانه در نزدیکی افتاد. بیدرنگ تصمیم گرفتم افراد را به سمت آن خانهها هدایت کنم تا حداقل از آتش بیوقفه کمی در امان باشیم.
شب فرا رسید و آسمان تاریکتر شد. شعلههای برخاسته از تانکها و نفربرهای در حال سوختن، منظرهای هولناک و آتشین به وجود آورده بود. با اینکه در خانهها تا حدی از ترکشها در امان بودیم، اما شدت گلولهباران پیدرپی، بسیاری را مجروح یا کشته کرد. با سختی بسیار تا صبح دوام آوردیم.
صبح روز بعد، فرمانده هنگ دستور حرکت به سمت جلو را صادر کرد. قرار بود همراه با گردان زرهی تیپ ۳۷ به مواضع تیپ ۴۵ در «نهر جاسم» حمله کنیم. حدود دو کیلومتر با نهر فاصله داشتیم و باید زیر باران گلولهها خود را به آنجا میرساندیم. در مسیر، خبر رسید که فرمانده تیپ و فرمانده هنگ یکم کشته شدهاند. فرماندهی تیپ به سرهنگ رابح العوفی سپرده شد.
هنگ یکم به دلایل متعدد در حمله شرکت نکرد؛ فرماندهاش زخمی شده بود، بسیاری از نیروهایش را از دست داده بود و باقیماندهها نیز از ترس مرگ، شبانه گریخته بودند. هنگ ما هم که وضع بهتری نداشت، آماده شد تا همراه با هنگ سوم و گردان زرهی برای بازپسگیری مواضع تیپ ۴۵ وارد میدان شود.
با اینکه امیدی به موفقیت نداشتیم و حتی از زندهماندنمان ناامید بودیم، حمله را آغاز کردیم. اما هنوز به هدف نرسیده بودیم که زیر آتش سنگین توپخانه، خمپاره و موشکهای ایرانی قرار گرفتیم. در همان لحظات اول، انسجام واحدها از هم پاشید و بسیاری از نیروها نقش زمین شدند. باقیماندهها نیز بدون توجه به فرماندهان و حتی تهدید جوخههای اعدام، پا به فرار گذاشتند.
ما هم مثل دیگران، جان خود را برداشتیم و به سرعت عقبنشینی کردیم، در میان نخلستانها پنهان شدیم. اندکی بعد، ایرانیها بدون مقاومت جدی، همه واحدهای منطقه را دور زدند و به محاصره کامل درآوردند. تیپهای ۱۹، ۳۷، ۱۰۱، ۶۸ و ۱۶ زرهی که از قدرتمندترین واحدهای ارتش بودند، نتوانستند رخنهای در حلقه محاصره ایجاد کنند.
سرانجام صبح ۲۵ دی ۱۳۶۵ (۱۵ ژانویه ۱۹۸۷)، آخرین تلاش برای شکستن محاصره با حرکت به سوی «امالرصاص» نیز با گلولهباران شدید ایرانیها ناکام ماند. اندکاندک، فکر تسلیم شدن در ذهنها جان گرفت. وقتی ایرانیها حلقه محاصره را تنگتر کردند و خواستند نیروها خود را تسلیم کنند، ابتدا افسران و سپس درجهداران پیشقدم شدند.
حدود ساعت ۱۰ صبح، با اینکه هنوز به زندهماندن در دست ایرانیها شک داشتم، برای گریز از مرگ قطعی، به سویشان رفتم. اما خیلی زود، برخورد برادرانه و انسانیشان، تمام شک و تردیدها را از دلم زدود.
👈 پایان خاطره دوم
┄┅••༅✦༅••┅┄
#عبور_از_دجله
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 معرفی کتاب
عنوان: کتاب «زندانی ابوغریب»
از محمد حسن حسنشاهی هست:
🔸 معرفی کتاب: زندانی ابوغریب
نویسنده: محمد حسن حسنشاهی
ناشر: حوزه هنری تبلیغات اسلامی
سال انتشار: ۱۳۷۳
تعداد صفحات: ۱۰۴ صفحه
موضوع: خاطرات اسارت در زندان ابوغریب عراق
🔸 خلاصه کتاب
کتاب «زندانی ابوغریب» روایت واقعی و دردناک آزادهی ایرانی، محمد حسن حسنشاهی، از دوران اسارت در زندان مخوف ابوغریب عراق است. نویسنده با نثری ساده و صادقانه، از ا لین اسارای دیران در عرا، سخن میگوید. این کتاب نه فقط یک خاطرهنگاری، بلکه سندی از مقاومت و ایمان انسان در برابر ظلم است.
🔸 نمونهای از نثر کتاب
« ما هنوز نمیدانستیم که آنجا بغداد است.
با داوود که صحبت میکردم میگفت: - اینجا باید سامرا باشد. پرسیدم روی چه حسابی میگویی؟ گفت:
- آخر شنیدم این شهر خیلی گدا دارد. ما را هم آوردند که فردا ببرند داخل شهر برایشان گدایی کنیم.»
┄┅••༅✦༅••┅┄
#عکس #کتاب
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐