یالطیف
از چهارراه خندق تا...
بزرگراه همت
یک خط پیوسته و بی فاصله است .
از عبدالحسین برونسی تا...
محمد مهدی طهرانچی
از زین الدین و جزیره مجنون تا...
لاذقیه و دمشق و حلب و زینبیه
از ارتفاعات بازی دراز و سعید گلاببخش تا...
صور و نبطیه و بعلبک و ضاحیه
ازکوچه پس گوچه های خرمشهر و محمد جهان آرا تا....
سارایوو و سربرنیتسا و ...
از سوسنگرد و هویزه و حسین علم الهدی تا....
خیابانهای نیجریه و شیخ زکزاکی ،
بوی عطری ناب فضا را پر کرده است .
یک تفکر
یک نگاه
و آن...
تفکر مقاومت است !
آن روزی که پیر مراد ما بنیان بسیج را بنا نهاد ....
کسی نمیدانست این شجره طیبه ، با چه سرعتی عالمگیر میشود
بوی عطرش عالم را عطرآگین میکند.
کسی نمیدانست از دل این شجره طیبه ، هزاران یل قهرمان رشد میکنند ، به کمال میرسند و ....
معادلات بزرگان قریش را بهم میریزند.
کسی نمیدانست برای این شجره طیبه ، نیل شکافته میشود
فرعون زمین گیر میشود
غرب به استیصال میافتد
و عزت و شکوه " مستضعفین " به رخ جهانیان کشیده میشود .
کسی نمیدانست مولود این تفکر " نصرالله " میشود
که هیمنه " مرکاوا " را در هم میکوبد
و آن جرثومه فساد را با لگد از جنوب میراند...
" سنوار " میشود ...
کابوس شب و روز صهیونیست ها!
آه
تو چه کردی ای خمینی عزیز
تو با یک ایده ناب
با یک نگاه عمیق به تاریخ ، به آینده ، به جوهره امتی که گرد تو جمع آمده بودند ...
موجی در پرورش انسانهایی در تراز قیام حجت ابن الحسن شکل دادی .
" بسیج " امروز دیگر آن لشکر ۲۰ ملیونی سال تولدش نیست .
امروز " بسیج " به پهناوری تمام سرزمین هایی است که توده های محروم در آنجا به استضعاف کشیده شده اند .
از سیاه پوستان شاخ آفریقا تا....
سفیدپوستان بوسنی و اروپا و آمریکای لاتین
و از پیشاور پاکستان و هند و افغانستان تا....
صدها آتشفشان خفته در گوشه گوشه عالم که ...
به وقت خود فوران خواهند کرد .
و این همه به یمن انفاس قدسی تو بود ای امام .
به پاس گرامیداشت تشکیل بسیج ۲۰ میلیونی
و تقدیم به همه بسیجیان در همه جبهات جنگ
چه آنانی که مهمان خداشدند
چه آنان که منتظرند .
اصغر توتونچی
#دلنوشته
@defae_moghadas
ای شهیدان گمنام...!
شما را از دل خاک برمیکشند،
همچون ستارههایی که پس از سالها،
دوباره بر آسمان امت میدرخشید.
روز تشییع شما،
همزمان با سالروز شهادت مادریست،
که قبرش ناپیداست،
و راز بینشانیاش،
چراغ راه شما شد.
شما زهرایی شدید،
بینام و بینشان،
اما هر قطره خونتان،
فریاد استقرار عدالت است در جهانی که پر است از کفر.
امروز ،
مادران چشمبهراه،
با دلی زهرایی،
تابوتهای شما را در آغوش میگیرند،
و اشکشان،
ادامه همان گریههای شبانه بر قبری بینشان است.
ای شهیدان،
شما پیروان بانویی هستید،
که بینشانیاش،
جاودانهترین نشانه تاریخ شد...
#دلنوشته
@defae_moghadas
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 شب والفجر ۸،
اروند چون هیولایی خشمگین پیش رویمان ایستاده بود،
موجها میغریدند،
و دلها میلرزید.
اما رمز ما «یا فاطمهالزهرا» بود،
ذکری که لرزش را به آرامش بدل کرد،
و خوف را به ایمان.
ما به یاد مادری قدم در آب گذاشتیم،
که قبرش ناپیداست،
و بینشانیاش،
چراغ راه همه گمنامان شد.
شهیدان ما،
بینام و بینشان،
همچون زهرا،
در دل تاریخ جاودانه شدند.
و مادران چشمبهراه،
با اشکهای زهرایی،
تابوتهای بینام را در آغوش گرفتند،
تا بگویند:
گمنامی، آغاز جاودانگی است...
#کلیپ #سردار_دلها #فاطمیه
@defae_moghadas
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 شهیدی که به اسم حضرت زهرا (س) حساس بود و با شنیدن اسمش گریه میکرد.
شهید حاج عبداللّه رودکی
#کلیپ #فاطمیه
@defae_moghadas
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 شهیدی که حضرت زهرا سلام الله علیها را ملاقات کرد...
وقتی نام مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها را بر زبان می آورند، قدرت تکلم را از دست می دهند...
#شهید_محمد_اسلامی_نسب
#کلیپ #فاطمیه
@defae_moghadas
.
🍂 از مزرج
تا خط مقدم 6⃣
راوی: علیاصغر حاجی مزرجی
━━🌼🍃━━━━━━━━━
چند شب پیش، پس از تصرف قله الاقلورا، هنگام جستجو در سنگرها یک عراقی زخمی را اسیر گرفتیم. بعد از پانسمان، او را به پشت خط انتقال دادیم. چند روزی نیروهای ما روی بلندی مستقر بودند و بر دشمن اشراف داشتند؛ تلفات کم بود و زخمیها را پانسمان کرده و با آمبولانس یا نفربر به عقب میفرستادیم. شهدای خودی را شناسایی میکردیم؛ ابتدا جیبها را میگشتیم، مدارک و پلاک را جدا میکردیم، مشخصات را روی لباس مینوشتیم، عکس میگرفتیم و پیکرها را با تویوتا به معراج شهدا منتقل میکردیم. حدود ۲۰ شهید را انتقال دادیم. هوا کمکم روشن میشد و ما از خط برگشتیم. سه چهار روز کارمان همین بود و نوبتی به خط میرفتیم.
یک شب که نوبت استراحت من بود، نیمهشب برادران کارگر و زرگری برای گرم شدن آتش روشن کردند. دشمن آتش را دید و با کاتیوشا زد. با صدای انفجار بیدار شدیم؛ هر دو شهید شدند. آنان اهل تربتجام بودند و اولین شهدای گروهان ما شدند. روز بعد، دشمن برای بازپسگیری قله با چهار هلیکوپتر نیروهای ما را زیر آتش گرفت. فرماندهان فریاد میزدند: «برادرها فرار نکنید، سنگر بگیرید!» برادر ستاری گفت: «از سنگر بیرون نیایید، من میروم اوضاع را ببینم.» رفت و دیگر برنگشت. پس از آرام شدن اوضاع، جلوتر رفتیم؛ تا چشم کار میکرد شهدا بودند. پیکر شهید ستاری را یافتیم؛ دستش جدا شده و تیر به سینهاش خورده بود. پیکرها را داخل تویوتا گذاشتیم و حرکت کردیم. خون از پشت ماشین جاری بود.
در مقر، هنگام تخلیه شهدا دیدم یکی از پیکرها سالم است. فریاد زدم: «این زنده است!» او اهل سبزوار بود و بر اثر موج انفجار بیهوش شده بود. پس از یک هفته، شهدا را از معراج خط مقدم به معراج لشکر منتقل کردیم. پیکر شهیدان ستاری، زرگری و کارگر را نیز همراه بردیم. خبر شهادت ستاری را به برادر مزرجی دادم؛ بسیار ناراحت شد. او گفت پسرعمویت علیاکبر قنبرزاده هم در یگان کنار ماست. رفتم و او را دیدم؛ خوشحال شدم.
دو هفته بعد دستور دادند به بانه برویم. منطقه آلوده بود؛ لباسها را عوض کردیم و در چشمه سرد آبتنی کردیم. آماده حرکت به مراغه شدیم. هوا آفتابی بود. نیروها در چادر نمازخانه جمع بودند. ناگهان انفجار شد. پرت شدم روی زمین. به هوش آمدم؛ برادر خوشصفا ترکش خورده بود و فریاد میزد «سوختم!» برادر جعفری پایش قطع شد. زانوی پای چپ من هم ترکش خورد. بچههای داخل چادر نمازخانه شهید شدند. گلوله دشمن مستقیم به چادر خورده بود.
ما که زخمی بودیم، به عقب برنگشتیم و با رسیدن خودروها به سمت مراغه حرکت کردیم. مأموریت سهماههام در سال ۱۳۶۶ به پایان رسید. 🌹
و من الله توفیق.
┄┅••༅✦༅••┅┄
#خاطرات_شما
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐