eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16.2هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
🍂 یهویی دلم گرفت… نگاهم افتاد به عکس‌هات، به لبخند مهربونت، به چشمای پر از اقتدار و دلگرمیت. حاجی! دلم یه دل سیر باهات حرف می‌خواد، یه درد و دلِ بی‌پایان… یاد اون روزایی افتادم که سایه‌ی امن نگاهت بود، که انگار دنیا کمتر می‌لرزید وقتی تو بودی. ...حالا عکس‌ها رو ورق می‌زنم، حرف می‌زنم با قاب‌هایی که بوی دلتنگی میدن، انگار هنوز صدات تو گوشم زمزمه می‌شه. دلم هواتو کرده، خیلی زیاد… راستی، اون بالا خوب مراقبمون هستی؟ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 کربلای چهار - اسارت ۱۲ رحمت‌الله صالح‌پور ━━🌼🍃━━━━━━━━━ هیچ‌گاه روز نخست اسارتم را فراموش نمی‌کنم؛ همان ساعاتی که ما را در محوطه مقر فرماندهی، با دست‌های بسته از پشت، به حالت نشسته نشانده بودند. در برابر چشمانمان صحنه‌ای جانکاه جریان داشت: عزیزان مجروحی که بر اثر اصابت گلوله و ترکش شب عملیات، از شدت خونریزی در آستانه شهادت بودند. آنان در واپسین لحظات زندگی، با صدایی ملتمسانه و غریبانه تنها آب طلب می‌کردند، اما کاری از دست ما ساخته نبود. رنج و عذاب ما زمانی دوچندان شد که دیدیم نیروهای عراقی هیچ واکنشی نشان نمی‌دهند؛ در همان حال، عکاسان و فیلمبرداران نظامی مشغول ثبت تصاویر بودند و چهره‌هایشان پر از قهقهه پیروزی و سرمستی. یکی پس از دیگری، آن مجروحان مظلوم به شهادت می‌رسیدند، و ما تنها شاهد این صحنه‌های دردناک بودیم. ادامه دارد @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 🔻 از کتاب ویرانی دروازه شرقی وفیق السامرایی ┄┅═✼✿‍✵✦✵✿‍✼═┅┄ 🔅 ابتکار عمل در دست ایران سد دربندیخان ..نبردها در این گوشه و آن گوشه جبهه ها تا روز ۱۱ مارس ادامه داشت تا اینکه نیروهای ایرانی، منطقه «حلبچه» واقع در شرق سلیمانیه را هدف حمله خود قرار دادند و جنگ با اشغال این قصبه گسترش پیدا کرد. پنجاه فروند هواپیما که هر یک چهار بمب شیمیایی به وزن ۵۰۰ کیلوگرم داشتند، در روز ۱۶/ ۳/ ۱۹۸۸ حلبچه را هدف حمله شیمیایی خود قرار دادند. پنج هزار نفر از شهروندان این شهر نابود شدند، اما آتش جنگ فرو ننشست و در محور جنوبی به سمت «دربندیخان» گسترش پیدا کرد و نیروهای ایرانی فقط چند کیلومتر با سد «دربنديخان» فاصله داشتند. اشغال این سد به معنای تسلط ایران بر یک دریاچه بزرگ، با حدود چهار میلیارد متر مکعب آب بود. این حجم آب برای غرق کردن استان دیالی و بغداد و استان هایی در جنوب عراق کافی بود. ابتکار عمل در دست نیروهای ایرانی بود و هرجا که می‌خواستند فرماندهان عراقی را به دنبال خود می کشیدند؛ عملیات آنان به منزل دامی تلقی می شد برای نابودسازی یگان هایی که به تازگی بازسازی شده بودند و برای شرکت در نبردهایی که ما انتخاب می کردیم نه ایرانی ها، آموزش داده بودیم. @defae_moghadas
🍂 کربلای چهار - اسارت ۱۳ رحمت‌الله صالح‌پور ━━🌼🍃━━━━━━━━━ در دومین روز اسارت، حوالی ساعت ۱۰ صبح، ما را با کامیون‌های ایفا به مقر دیگری منتقل کردند. در آنجا نخستین بازجویی به‌صورت انفرادی آغاز شد. وقتی نوبت من رسید، وارد اتاق بازجویی شدم. افسرانی پشت میز نشسته بودند و مترجمی از یگان‌های خودشان پرسش و پاسخ‌ها را برای آنان ترجمه می‌کرد. بازجوها با هیکل‌های درشت و چهره‌های ترسناک حضور داشتند. به محض ورود، با سیلی‌های پیاپی از چپ و راست مورد «استقبال» قرار گرفتم. سپس پرسش‌هایی درباره لشکر، یگان و رسته مطرح کردند و فرم‌هایی را تکمیل نمودند. پس از پایان بازجویی، ما را به پادگان بزرگی در بصره انتقال دادند. در طول این دو روز اسارت، هیچ آب و غذایی به ما داده نشده بود. در پادگان، با دیگر اسیرانی که از لشکرهای مختلف در عملیات کربلای ۴ گرفتار شده بودند، ادغام شدیم و به‌صورت ستون‌وار نشستیم. گروهی از خبرنگاران خارجی، عکاسان و فیلم‌برداران همراه با ژنرال ماهر عبدالرشید از زوایای مختلف عکس و فیلم تهیه کردند. نزدیک غروب، ما را در اتاق‌هایی از ساختمان همان پادگان زندانی کردند. صبح روز سوم، دوباره ما را سوار کامیون‌های ایفا کردند و از میدان‌ها و خیابان‌های اصلی شهر بصره عبور دادند. در دو طرف خیابان، دانش‌آموزان و کارکنان ادارات ایستاده بودند، عکس‌های صدام را در دست داشتند و شعار می‌دادند. ادامه دارد @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 روایت تصویر "صف سبزپوشان" در قاب این تصویر، مردانی ایستاده‌اند؛ نه صرفاً در صفی نظامی، بلکه در صفی از ایمان، تعهد، و خاطره. سرهایشان افراشته، نگاه‌هاشان بی‌تزلزل، و دستانشان بر قبضه اسلحه‌هایی که نه نماد خشونت، بلکه نشانه‌ای از دفاع‌اند. بر پیشانی هر یک، نوار سرخی بسته شده؛ سرخ، چون خون، چون آفتاب غروب‌کرده‌ای که بر خاک خوزستان افتاده. بر آن نوارها، واژه‌هایی زرد نقش بسته‌اند—شعارهایی که شاید از دل زیارت عاشورا آمده‌اند، یا از سنگرهای شبانه در فکه و شلمچه. این نوارها، مرز میان فرد و جمع‌اند؛ میان منِ تنها و ما‌یِ مؤمن. لباس‌ها ساده‌اند، بی‌زرق و برق، اما متحدالشکل. گویی اینان نه برای نمایش قدرت، بلکه برای نمایش حضور آمده‌اند—حضور در لحظه‌ای که تاریخ، انسان را به آزمون فرا می‌خواند. اسلحه‌ها در دست، اما نگاه‌ها به افق؛ به جایی فراتر از میدان نبرد، شاید به وعده‌ای که در دل شب‌های عملیات زمزمه می‌شد. ترکیب‌بندی تصویر، تمرکز را بر چهره‌ها و نوارها قرار داده. پس‌زمینه خنثی است، تا هیچ چیز مزاحم تجربه بیننده نشود. این قاب، نه فقط یک عکس، بلکه یک لحظه متراکم از حافظه جمعی است؛ لحظه‌ای که در آن، انسان به‌مثابه حامل معنا ظاهر می‌شود. برای مخاطب ایرانی، این تصویر چیزی فراتر از مستندات جنگ است. اینان پسران همین خاک‌اند؛ شاید هم‌مدرسه‌ای، هم‌محله‌ای، یا حتی برادرانِ از دست‌رفته. تصویر، غرور و اندوه را توأمان برمی‌انگیزد—غرور از ایستادگی، اندوه از فقدان. این قاب، یادآور لحظه‌هایی است که انسان، در نهایت سادگی، به بلندترین قله‌های معنا رسید. @defae_moghadas
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا