1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 هر چه ما روضه شنیدیم
تمامش را دید...
سلامُ عَلی قَلبِ زینبِ الصَبوُر
@defae_moghadas
🍂 روزشمار دفاع مقدس
امروز ۱۵ دی ماه
سالروز عملیات نصر (هویزه) ،
شهادت سیدحسین علم الهدی
┄═❁○❁═┄
🔹 عملیات نامنظم و در نوع خود گسترده "نصر"، با هدف آزادسازی "جفیر"، "پادگان حمید" و در نهایت "خرمشهر" طرح ریزی شد. بنا بر آن بود تا با دستیابی به اهداف مورد نظر، نیروهای دشمن تا حومه شهر "بصره" تعقیب شوند. این طرح فراگیر و بزرگ در روز ۱۵ دی ماه ۱۳۵۹، با استعداد سه تیپ زرهی از لشکر ۶ و لشکر ۹۲ زرهی اهواز و دو گردان پیاده از نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، همچنین شماری از افراد ستاد جنگهای نامنظم -به فرماندهی شهید دکتر"مصطفی چمران"- به اجرا در آمد. رزمندگان اسلام از دو محور جاده حمیدیه - سوسنگرد و میشداغ - سبحانیه وارد عمل شدند ...
🔹 در آغاز ، کار با موفقیت چشمگیری پیش رفت و شمار فراوانی از سربازان و افسران عراقی به اسارت نیروهای خودی در آمدند، اما به دلیل عدم برنامه برای حفظ و تثبیت دستاوردهای عملیات، رزمندگان مجبور به عقب نشینی شدند. طی این روند نزدیک به یکصد و چهل تن از پاسداران و دانشجویان پیرو خط امام (س) به فرماندهی شهید سیدحسین علم الهدی - فرمانده سپاه هویزه - در حلقه محاصره دشمن قرار گرفته و پس از مقاومت دلیرانه به شهادت رسیدند ...
🔹 این عملیات دومین تجربه ارتش جمهوری اسلامی ایران در حملات گسترده بود که به مدت سه روز به طول انجامید. در این حمله علیرغم شکست حلقه محاصره شهر سوسنگرد، هویزه در ۲۷ دی ماه ۱۳۵۹ به اشغال نیروهای دشمن درآمد و با خاک یکسان شد. پس از پایان عملیات نصر، معروف به نبرد هویزه، تعداد ۱۸۰۰ تن از نیروهای دشمن کشته، زخمی و اسیر شدند. همچنین ۵۵ دستگاه تانک، ۳ فروند چرخبال و ۵۰ دستگاه خودروی دشمن منهدم شد.
#شهید_علم_الهدی #هویزه
@defae_moghadas
KO-YAVRAN-HAM-SANGARAN-HOSEINAM.mp3
زمان:
حجم:
1.5M
🍂 نواهای ماندگار
با نوای حاج صادق آهنگران
در شهادت حسین علم الهدی
کو یاوران، همسنگران، حسینم
علم الهدی آن نور هر دو عینم
#نواهای_صوت_ماندگار
@defae_moghadas
حماسه جنوب،خاطرات
🍂 نواهای ماندگار با نوای حاج صادق آهنگران در شهادت حسین علم الهدی کو یاوران، همسنگران،
.
🍂 یادش بخیر اون روزا
تو جریانات همین عملیات نصر و شهادت سید حسین علم الهدی بود که همه دمغ شده بودیم و ناراحتی از سر و روی شهر میبارید.
تو همین ایام حاج صادق چند نوحه برای این شهدا خوند و دلهای داغدار بچهها رو کمی آروم کرد.
یکی همین سرود بود که تو صدا و سیمای خوزستان بصورت استدیویی ضبط شد.
یکی از بسیجیهایی که حراست اونجا رو انجام میداد میگفت، حاج صادق که اومد این سرود یا نوحه رو بخونه، نیاز به همخوان داشت، اومد تو محوطه چرخی خورد و چند نفر از کارمندا و ماها رو صدا زد و یه تمرین کردیم و شروع کردن به ضبط که همین شد که خیلی خوب از آب دراومد.
#یادش_بخیر
روزهای بی تکلفی و بی رنگی
@defae_moghadas
🍂
🔻 کوچه نقاشها - ۹۹
خاطرات
سید ابوالفضل کاظمی
راحله صبوری
༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐
¤ ساعت ٣ ٤ سوار موتور محمد الله صفت شدم و به قرارگاه عقبه رفتم. دیدم حاج محمد خواب است. زیر سقف آسمان وضو گرفتم و کمی با خدا حرف زدم. نزدیک اذان صبح بود. ســر نمـاز بـودم کـه حاج محمد بیدار شد وضع خط و بچه ها را برایش توضیح دادم. حاجی گفت: «بیسیم زده ام، نیروها دارن میآن. همین طور که با حاج محمد حرف میزدم، صدای رگبار تیرها و خمپاره شدید شد.
گفتم: «حاجی بچه هام درگیر شده اند. من باید برم.» محمد الله صفت، موتورش را روشن کرده بود و پشت سر هـم گـاز میداد. پریدم ترکاش و به خط مقدم برگشتیم. هوا داشت روشن میشد که دیدم چند تا از بچه ها، شت و شیل و خونین و خاکی دارند می آیند عقب.
- چه شده؟
- عراقی ها، نامردها تو تاریکی زدن به ما، نیروهای گارد بودن. انگار یکی از بچه ها، نقطه ای از خاکریز را با دست نشانم داد و گفت: «حاج اصغر آن جاست. خودش به ما گفت شما بريد؛ من جلوی عراقیها رو می گیرم....
من از روی تعصبی که به اصغر داشتم منتظر نشدم بنده خدا حرفش تمام شود. با هول و هراس دویدم به طرف خاکریزی که اصغر نیم پهلو رویش افتاده بود و با تیربارش رگبار میزد روی عراقيها. من هم بغل دستش نشستم و چسبیدم به خاکریز و با کلاشم شروع به تیراندازی کردم. اصغر نیم نگاهی به من کرد و دوباره مشغول شد. روی دوزانو بلند شدم و نشانه رفتم. هوا داشت روشن می شد. دیگر شبح عراقیها را میدیدیم. بار دوم که نیم خیز شدم و خواستم بچکانم تیر خورد به دستم؛ همان دستی که چند بار تیر خورده بود. احساس کردم نصف بدنم فلج شده. کلاش را ول کردم و برگشتم و تکیه زدم به خاکریز. خون از دستم سرازیر بود. همان موقع محمد قزاقی آمد که قدبلند و چهارشانه بود و لباس پلنگی پوشیده بود.
گفت: «آقاسید یک ساعته پی شما میگردم.»
گفتم: «برو داداش... برو پیش اصغر کمکش کن. عراقی ها دوره اش
کرده اند.»
الحق محمد قزاقی به جای ده نفر میجنگید و یک تنه چند عراقی را حریف بود. آنجا با تیربارش مقابل دشمن ایستاد. قامت رشیدش، یاد حسین طاهری را برایم زنده کرد. هم قد، همدل و هم مرام بودند. گرمای شلمچه آتش و خون و این همه جرأت و جسارت دیدنی بود. دشت پر شده بود از لاله های پرپر و امثال محمد. تنها تکیه بر حضرت دوست داشتند و مرگ و زندگی برایشان مهم نبود. نیم خیز شدم و به محلی که اصغر موضع گرفته بود، نگاه کردم. یکهو دیدم اصغر نیست. بلند شدم و دو قدم خودم را کشاندم رو سینه خاکریز دیدم اصغر تیر خورده و آن طرف خاکریز افتاده. آتش آن قدر زیاد بود که نتوانستم بپرم آن طرف و به دادش برسم.
اصغر بی حال و بیجان افتاده بود و تیربارش بغل دستش بود. عراقی ها روی خاکریز جلویی بالا و پایین می رفتند و دیگر به آن حاکم بودند. هلهله میکردند و خوشحال بودند.
چه سری بود، نمیدانم حدود سی متر با اصغر فاصله داشتم؛ امــا انگار هزار فرسخ فاصله بود بینمان. نمی توانستم جاکن بشوم و بروم طرفش، شاید آن لحظه جان خودم عزیزتر شده بود!
برای یک لحظه چشمهایم را بستم و از حال رفتم. چند دقیقه بعد به هوش آمدم یاد اصغر افتادم. بلند شدم و نگاه کردم؛ اصغر نبود. جایی که تیر خورده و افتاده بود خالی بود. هر چه چشم دواندم، اصغر را ندیدم انگار عراقی ها او را برده بودند. تیربارش هم نبود.
فکر کردم زخمی و اسیر شده یا تیر مستقیم خورده و تکه تکه شده. هزار جور فکر به کله ام زد.
باز بلند شدم و پشت سرم را نگاه کردم یکهو یک ترکش سایید به سرم و پوست آن را کند. سوزش و درد عجیبی افتاد به جانم. سرم گیج رفت و افتادم.
سر و صدای آدمها، گنگ و با همهمه قاتی شده بود. یک عده بلند بلند به عربــی حـرف می زدند و داد و فریاد میکردند. چند دقیقه بعد به هوش آمدم؛ دیدم بغل کانال افتاده ام.
عراقی ها از بغلم رد شدند؛ اما محلی به من نگذاشتند. هنوز درگیری بود. عراقی ها فشار می آوردند تا ما را پس بزنند. هلالی را که گرفته بودند، بقیه اش را هم میخواستند. بلند شدم کشان کشان از لبه کانال گرفتم و رفتم پایین. داخل کانال آب نبود. آب نشست کرده و لجناش مانده بود. تا زانو رفتم تو لجن و همانجا نشستم. هنوز از سرم خون می آمد. صورت و گردنم پر از خون شده بود.
کمی دور و برم را نگاه کردم توی دلم به خودم آفرین گفتم. به عقـل جن هم نمی رسید که کسی توی کانال باشد. پناهگاه خوبی پیدا کرده بودم. در همین حال متوجه یک نفر شدم که بیست - سی متر دورتر از من تو لجنها نشسته و صورتش معلوم نبود. میخواستم صدایش کنم؛ اما فکر کردم شاید عراقی باشد. آن وقت توی لجنها میبایست دست به یقه می شدیم.
دستی را که سالم بود بالا آوردم و با هر مصیبتی بود، عرق گیرم را در آوردم و گذاشتم روی زخم سرم. همین طور طرف را نگاه می کردم و دل دل می کردم که صدایش کنم یا نه.
#کوچه_نقاشها
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 شهر هویزه، یکی از کهنترین شهرهای شهرستان دشت آزادگان است.
این شهر در سالهای اخیر به عنوان شهری مستقل شناخته شده است. این شهر در ۱۵ کیلومتری جنوبغربی سوسنگرد واقع شده و از موقعیت جغرافیایی و تاریخی ویژهای برخوردار است.
موقعیت جغرافیایی
- جنوب: صحرای شلوه که به شهرهای خرمشهر و بصره منتهی میشود.
- شرق: رودخانه کرخه کور.
- غرب: باتلاق هورالهویزه به طول ۷۵ کیلومتر و عرض ۴۰ کیلومتر که به عنوان مانع طبیعی در برابر تحرکات نظامی دشمن عمل میکرد.
- جنوب دورتر: پادگان حمید، جفیر، کوشک و طلائیه که محل استقرار نیروهای ارتش بعث عراق بود.
جمعیت و اقتصاد
- جمعیت پیش از جنگ: حدود ۲۴۰۰ خانواده.
- تعداد واحدهای مسکونی: ۱۹۰۰ واحد که در جریان جنگ تحمیلی به طور کامل تخریب شد.
- زبان مردم: عربی و فارسی.
- مذهب: شیعه.
- اقتصاد: مبتنی بر کشاورزی و دامداری؛ کشاورزی مهمترین منبع درآمد مردم محسوب میشود.
اهمیت سیاسی و نظامی
از اوایل سال ۱۳۵۸، حکومت بعث عراق اقدامات آشکار علیه نظام اسلامی نوپای ایران آغاز کرد. هویزه به دلیل عربزبان بودن مردم، از اهمیت خاصی برای رژیم بعث برخوردار بود. دولت عراق با تبلیغات پانعربیسم و تشکیل «جبهه التحریر عربستان» تلاش کرد مردم منطقه را جذب و زمینه همکاری آنان را فراهم سازد. این جبهه مأموریتهایی چون:
- ایجاد ناامنی در دشت آزادگان و هویزه،
- اعزام نیروها برای آموزش بمبگذاری،
- جاسوسی و انتقال اطلاعات به ارتش بعث،
را بر عهده داشت.
وقایع جنگ تحمیلی
- هویزه بارها هدف بمبگذاری و ترور قرار گرفت.
- در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، ارتش بعث عراق حمله گسترده به ایران را آغاز کرد.
- شهر هویزه از چند طایفه بزرگ تشکیل شده است؛ از جمله: بنیتمیم، بنیمالک و هویشم.
عملیاتهای نظامی
- عملیات نصر (۱۶ دی ۱۳۵۹): توسط لشکر ۱۶ زرهی ارتش جمهوری اسلامی ایران انجام شد. این عملیات منجر به انهدام یگانهای دشمن و اسارت شمار زیادی از نیروهای بعثی گردید.
- در روز بعد، جمعی از نیروهای سپاه و بسیج به فرماندهی شهید سید حسین علمالهدی، در جریان کمک به ارتش، به محاصره دشمن درآمده و به شهادت رسیدند.
- در عملیات بیتالمقدس (اردیبهشت ۱۳۶۱)، منطقه هویزه از اشغال دشمن آزاد گردید.
هویزه نماد مظلومیت و مقاومت مردم خوزستان در برابر تجاوز ارتش بعث عراق است. این شهر با وجود تخریب کامل در جریان جنگ، همچنان به عنوان بخشی از حافظه تاریخی و ملی ایران باقی مانده و یادآور رشادتها و ایثارگریهای رزمندگان اسلام، بهویژه شهید سید حسین علمالهدی و یارانش، میباشد.
#هویزه
@defae_moghadas