eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16.2هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
با سلامی گرم و صمیمی خدمت شما دوستان خب بالاخره ما هم آزاد شدیم 😁👋 ولی، خیلی سخت گذشت و به اندازه یه کربلای ۴ این ایام سختی داشت و پایانش به اندازه یه والفجر ۸ ، پیروزی و شیرینی و رو کم کنی برای دشمن دروغ نگفته باشم، کمی هم ما اجبارا استراحت کردیم ، درست مثل خواب اجباری عصر قبل از عملیات...😴 اونم برای آمادگی ورود به جنگی دیگه با دشمنان این کشور و این انقلاب ولی یه جمله تو همه این جریانات به ما خیلی چسبید که کمتر تو زبون‌ها اومده بود اونم از زبون کی؟ یه روزنامه ملعون اسراییلی👇 🔻روزنامه اسرائیل هیوم نوشته بود: تحلیلگران خاورمیانه این هفته گفته‌اند که «بسیج» دقیقاً برای وضعیت امروز ایران ایجاد شده است. آیت‌الله روح‌الله خمینی به عنوان پدر بسیج این گروه شبه‌نظامی را پس از انقلاب ۱۹۷۹ تأسیس کرد که به «سلاح آخرالزمانی» او تبدیل گشته است. حال می‌کنید بسیج سلاح آخرالزمانی رهبران ایران یاد شهید آزادی افتادم که می گفت: حاضرم جون بدم ولی اسمم بسیجی باشه و بهم بگن بسیجی خب، بریم سراغ ادامه ارسال هامون ☺️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 همه‌چیز سوخت جز یک نشانه! مظلومیت او ❣ @defae_moghadas
‌ بسم الله الرحمن الرحیم کربلای ۵ (شلمچه) جنگ سختی را شلمچه درگرفت دود و آتش سرزمینش بر گرفت در میان حق و باطل جنگ شد چون شب قدر، کربلای پنج شد جنگ مغلوبه، چو یاران حسین رهروان مکتب پیر خمین نام زهرا رمز و بر آنان کلید لطف مادر در گشایش شد پدید راد مردانی که بودند چون حدید در نبردی سخت و سنگین و شدید زین نَبَردَش کربلایی شد پدید جنگ عاشورائی و سبکی جدید شیر میدان، نعره های خیبری بانگ تکبیر و ندای حیدری گوئیا آنجا که روز محشر است رازهایی در عبور از معبر است دژِ مستحکم، موانع بی شمار از عدوی خود درآوردند دمار خاردار و چند ضلعی، خط و مین پره ای و نونی و آب و کمین زین همه مانع دلیرانه عبور دشمن خود را بیفکندند تور با شجاعت بر دل دشمن زدند همچو ابراهیم بر آتش زدند گفتن تکبیر او بر دل نشست قدرت ایمان او دژ را شکست یاد عباس، علقمه، رود فرات با وضویش شد اقامه بر صلاة شرق دجله عشق بود و معرکه مرگ، بهر عاشقان بُد مضحکه شد شلمچه معبری بر عاشقان پر کشیدند و شدند بر آسمان پیش تر تنها شلمچه بود خاک راز قدسی‌ بودنش از خون پاک نیزه ی بشکسته، نعش بی پلاک استخوانی سال ها در زیر خاک شد مقدس با قدوم عاشقان سجده‌گاهی شد برای عارفان ماند بر دل، راه و نام و یادشان ثبت در تاریخ شد پیکارشان گویمش آهسته‌تر ای ساربان بخت بد جامانده ام از کاروان ✍عبدالله سعیدی ابواسحقی ۱۹ دی ماه ۱۴۰۲
با تشکر از دوستمون جناب سعیدی که نتونستیم از شعرشون در سالگرد کربلای ۵ استفاده کنیم.
34.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 قطعا رها نمیشوند... 🔸 در حالی که ما همچنان در سکوت به سر میبریم یک افسر ارشد عراقی میگه:حداقل ۱۷۰ خلبان عراقی که در بمباران شهرهای ما و شهادت مردم مظلوم و بی گناهمان نقش داشتن کشته شدن... چه در عراق چه خارج عراق...میگه اینها رها نشدند، تعقیب شدند و کشته شدن... بعد از خلبانان، فرماندهان ارشد نظامی که در جنگ با ایران نقش داشتن یکی یکی کشته شدن... 🔻ما قطعا اسرائیلی ها و آمریکاییها رو رها نمیکنیم همانطور که خلبانان رژیم بعث عراق رو رها نکردیم... قطعا انتقام شهدا و فرزندانمان که در فتنه اخیر مظلومان در خون خود غلطیدند را خواهیم گرفت... ذره ای تردید نداشته باشید. @defae_moghadas
‌🍂 بند ۸ این وصیت نامه رو خوندین ؟ ✍ این وصیت‌نامه‌ معلم شهید حسین بابری‌‌ست که فیلم لحظه ی شهادتش رو دیدیم تو خبرها بند ۸ این برگه را ببینید: "حلالیت گرفتن از صاحب زمین بابت اینکه موقع جمع کردن گردوها پاهایش روی خوشه‌ها رفته" همان پاهایی را میگوید که پس از مجروح شدن و وقتی از پهلویش خون میچکید،‌ توان ایستادن روی آن پاها را نداشت و روی فرش خاکی مسجد نشست! حسین بابری‌ها محصول همین مسجدها هستند که داعشی‌ها آنرا با قرآن‌ها و مفاتیحش آتش زدند. این‌ها سرمایه‌های واقعی جمهوری اسلامی ایران هستند اما هرگز نامی از آنها شنیده نخواهد شد چراکه حسین‌ بابری‌ها مثل آرمان علی وردی‌ها در آسمان‌ها از زمین،‌ مشهورترند. @defae_moghadas
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 ایران، توان نابود کردن اسرائیل را دارد! قدرت بازدارندگی ایران از زبان ویلکرسون، افسر ارشد بازنشسته ارتش آمریکا و کارشاس سیاسی و امنیتی:در صورت اقدام نظامی علیه ایران، این کشور می‌تواند اسرائیل را نابود کند؛ گنبد آهنین، فقط یک اسم است! @defae_moghadas
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‍ 🍂 اردوگاه حَرَس خمینی       حاج صادق مهماندوست حَرَس به معنی پاسدار و نگهبان است. از آن جایی که مزدوران بعثی حساسیت بسیار زیادی روی رزمندگان سپاهی داشتند و خیلی هم تلاش می کردند که پاسدار شناسی کنند تا به زعم خود بتوانند از این عزیزان برای تبادل با افسران اسیر خود در ایران استفاده کنند، شیوه های خشن و غیر انسانی متعددی را به کار می گرفتند تا اسرای پاسدار را شناسی کنند و یا اینکه به قول بچه ها،  پاسدار سازی ! کنند. البته با این روش و با شکنجه و اذیت،  بیش از دویست نفر از رزمندگان را به عنوان پاسدار زورکی در آسایشگاه های شش و هفت اردوگاه منتقل کردند. ولی باز هم معتقد بودند پاسدارهای بسیاری در بین اسرا در اردوگاه وجود دارد و این روش مدت ها ادامه داشت تا سرانجام از پاسدار سازی یا پاسدار شناسی خسته شدند. حتی یکی از افسران اردوگاه که از این‌کار ناامید و خسته شده بود، اعلام کرد که این اردوگاه، ده یا بیست تا پاسدار ندارد، چرا باید همه اسرای این اردوگاه (موصل ۲) رفتاری مثل پاسدارها داشته باشند، یعنی خیلی نماز می خوانند و عبادت می کنند و در اعتقادات خود بیشتر پای بندی نشان می دهند و آن چه که معلوم است کل این اردوگاه « حَرَس خمینی » هستند یعنی پاسداران امام (ره) و نهایتاً اسم اردوگاه از آن به بعد شد، اردوگاه «حَرَس خمینی» ! @defae_moghadas 🍂
🍂 🔻  کوچه نقاش‌ها - ۱۰۲ خاطرات        سید ابوالفضل کاظمی راحله صبوری ༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐ ¤ گذر شانزدهم ده دوازده روز مشغول دوا و درمان شدم. اوایل روی موتور نمی توانستم بنشینم. اگر جایی می‌خواستم بروم یا پای پیاده می رفتم، یا رفقا می آمدند و مرا می بردند. کم کم روبه راه شدم. زخم‌ها خوب شد و توانستم با موتور دنبال کار شهدای گردان میثم باشم. آمار گرفتم چه کسانی شهید شهید شده‌اند و چه کسانی مجروح شده و جنازه شان جا مانده. سراغ حسین اسماعیلی را گرفتم و فهمیدم تو بیمارستان بقیة الله بستری است. در آن مدت دو بار به اتفاق علی برادران به عیادت حسین رفتم. بعد از آن کم دیدمش. یک بار شنیدم پی کار می‌گردد و با موتور مسافرکشی می‌کند. یک بار شنیدم با سیگارفروشی روزگار می گذراند. همیشه در فکرش بودم اما روزگار نگذاشت ما به هم برسیم. این هم سرنوشت شیر شلمچه قهرمان کارزار کربلای ۵ و ۸. تصمیم گرفتم با کمک رفقا یک ختم برای شهدای گردان میثم بگیریم. بــه خانواده ها اطلاع دادیم و یک ختم بزرگ توی مسجد صدریه گرفتیم. ۲۵ روز از عملیات گذشته بود. داغ ها هنوز تازه بود. زخم‌های تن خوب شده بود؛ اما زخم دل نه. هر یک از بچه ها را می‌دیدم این زخم سر باز می کرد. یاد آن دلاوری ها و رشادت ها از ذهنم نمی‌رفت جنگ حق و باطل بود. همه گردانها مردانگی کردند که در آن جهنمی که عراق درست کرده بود، دوام آوردند. پیکر علی اصغر در شلمچه جا ماند. با توجه به وضعیت عملیات و منطقه زنده ماندنش از محالات بود. برای همین در آن مدت، یک ختم برای علی‌اصغر در مسجد محمدیه گرفتیم که آسید علی آقا منبر رفت. پشت باغ بیسیم، برای رضا میرکمالی ختم گرفتیم. بسیجی‌های مسجد محل‌مان، رضاپور و دهقانی به جوار حق رفتند و فقط جنازه سیدحسین کاظمی - برادرزاده ام - برگشت که بچه پرتوان و باغیرتی بود که بنا بر وظیفه از زندگی مرفه دل کند و دل به خدا داد؛ هر چند خیلی ها آن زمان دلشان مثل سنگ بود و شهادت او اثری بر دلشان نگذاشت. شلمچه دو عزیز دلاور از بستگان ما سید مصطفی هادیان از گردان عمار و سید ابراهیم شاه مرادی از گردان مالک را از ما گرفت و افتخاری جاویدان به فامیل هدیه کرد. به هر حال، هر یک از نیروهای میثم که مرا می دیدند، می پرسیدند کی برمی گردیم منطقه؟ محبت داشتند می‌گفتند شما هر وقت نفس بزنی، ما آماده ایم. بعد از مراسم ختم از طریق بچه های لشکر خبر گرفتم که قرار است لشکر توی غرب عملیات کند. شب سالگرد شهید جعفر جنگ‌روی بیشتر بچه های میثم آمده بودند. آن‌جا اعلام کردم که هر کس می خواهد برگردد منطقه، لشکر در اردوگاه کوزران مستقر است. اواخر تیرماه سال ٦٦ بود که خودم هم رفتم کوزران و نیروهای میثم را جمع کردم که شدند دو گروهان؛ گروهان بقیع و فدک. کم کم نیروها بیشتر شدند. گروهان نینوا هم بازسازی شد. افراد گردان به دویست نفر می رسید. در اردوگاه کوزران بودیم و آموزش نظامی برقرار بود. امیر چیذری و قاسم کارگر و محمد جعفری به بچه ها آموزش می دادند. آموزش بیشتر شامل کسانی می‌شد که تازه اعزام شده بودند. من رابط لشکر بودم و تو برنامه های صبحگاه و آموزشی دخالتی نداشتم. قرارگاه تاکتیکی را تو سینه کش کوه زده بودند. طرف حساب من باز هم حاج محمد کوثری بود. یک روز رفتم پیش حاج محمد سلام و علیک کردیم. گفت: «چه خبر؟» گفتم: «آن روز که به شما قول دادم دو تا گروهــان آمــده انــد؛ هــر گروهان صد نفر... حاج محمد بلند شد و رفت پای بیسیم یک چیزهایی گفت و برگشت و پیش من نشست. من ادامه دادم و گفتم: «گروهان نینوا هم آماده شده.... باز بلند شد و رفت پای بیسیم چند دقیقه بعد برگشت و گفت: سید، گردانت رو آماده کن؛ باید بری پدافند.» گفتم: «کجا؟» گفت: «شلمچه.» @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐