eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
حماسه جنوب،خاطرات
🍂 چقدر این تصاویر با دل آدم بازی می‌کنن ساده ساده... واقعی واقعی... و بدون هر ویرایشی
. عبادت قبول و شهادت مبارک مبارک تو را این سعادت؛ مبارک شهیدانه ماندی، شهیدانه رفتی تو ای ناتمام! امتدادت مبارک شهادت اگر ابتدای شهود است چنین مردنی چون ولادت مبارک مبادا که عادت شود زنده بودن شهیدا! تو را خرقِ عادت مبارک سیاست مبارک شد از راه و رسمت به دوشت ردای سیادت مبارک به خدمت کمر بسته‌ای؛ خسته‌ای؟ نه خداقوت! اجر جهادت مبارک شهیدا! سعیدا! امیدا! مریدا! رسیدی به کام مرادت؛ مبارک خوشا نام و یادی که ماند از تو با ما که نامت عزیز است و یادت مبارک شاعر: سید محمد بهشتی
🍂 بریده جرائد / اطلاعات ۲۵ آبان ۱۳۴۰ : از ابلاغ فرمان شاه به وزرا تا افزایش هزینه زندگی / به جز پیاز قیمت بقیه نیازها بالا رفته است! @defae_moghadas
‌‌ 🍂 فرح به کودکان معلول ذهنی شیر خشک گوساله داد! مینو صمیمی: در جلسه ای به ریاست دکتر «لقمان ادهم» قرار بر اقدام خیـرخواهانه ­تهیه شیر خشک برای نوزادان بیمار شد که برای این نیاز اعلام مناقصه بین المللی شد. بعد از ارسال قیمتها توسط شرکت ها، یکی از آن­ها که قیمت کم تری از بقیه داشت به عنوان برنده مناقصه اعلام شد؛ نکته جالب اینجاست که این شرکت اعلام کرده بود این شیر خشک مصرف انسانی ندارد و برای حیوانات تهیه شده است. آن شیر خشک محصولی بود که در سوئد برای تغذیه گوساله‌ها استفاده می‌شد. صمیمی می گوید: وقتی همه حاضرین با وجود اطلاع از این عمل غیر انسانی با مزایده موافق بودند من این توافقنامه را امضا نکردم، به همین خاطر به ساواک احضار شدم و به من گفتند شما حق ندارید با اراده ­ی علیا حضرت مخالفت کنید. فخر روحانی/ اهرمهای سقوط شاه و پیروزی انقلاب اسلامی/ نشر بلیغ، ۱۳۷۰/ ج اول/ ص ۳۷۱ تا ۳۷۵ @defae_moghadas
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 افشاگری «فرامرز دادرس» عضو سابق گارد شاهنشاهی درباره کودکی و تحصیلات «رضا پهلوی» @defae_moghadas
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 خاطرات بیسیمچی 3⃣ از عمليات والفجر ۸  مسعود عباباف ━━━━━━━🌼🍃━ پوتینم به شدت پایم را می‌زد و فشار زیادی را تحمل می‌کردم و مانع اجرای تمرینات می‌شد. به تجویز برادر حمید باید پوتین‌ها را در آب می‌گذاشتم. برای پیدا کردن قابلمه به طرف حیاط رفتم🏃‍♂. یکهو چشمم به یک قابلمه تقسیم غذا افتاد که شسته و تمیز گوشه حیاط قرار داشت. فهمیدم مال یکی از دسته هاست. آن را یواشکی برداشتم و سریع پیش برادر حمید برگشتم. برادر حمید تا قابلمه را دست من دید ، گفت: نکنه این قابلمه تقسیم غذای🍲 بچه ها باشه؟ در آن لحظه من که فقط به درد پام 🙄فکر می کردم، گفتم : نه بابا نیست! او با جواب من خیالش راحت شد و مثل یک آشپزی ماهر شروع به پختن پوتينم👢👢 کرد . پس از يك ساعتی حاج حميد گفت: حالا دیگه كفشاتو باید از تو آب در بیاریم ... دیگه  نرم شده ! برو اونا رو بگذار گوشه حیاط تا خشك بشن ! به محض اینکه حاج حمید پوتين را از آب درآورد، من اول سريع آب قابلمه را ريختم و ظرف را سر جايش گذاشتم. دیگر خیالم بابت راحتی پوتین راحت 😊 شده بود و با دلی آرام و شاد منتظر رسیدن شب حمله شدم. ۲۰ بهمن ۱۳۶۴، شب عمليات💥 غرور آفرين والفجر ۸ و فتح فاو فرا رسید. ساعت تقريبا" ۱۰ يا ۱۱ شب بود كه ما  سوار قايق های  موتوری🚣 شدیم  كه  «ذوالفقار»  نام داشتند. چند دقيقه ای بود كه خط شكست شده بود و عراقی ها ساحل اروند و نهرهای منتهی به  اروند رود و مواضع لشكر ۷ وليعصر (عج) و مابقی لشكرهای عمل كننده را با توپ و خمپاره🚀 به شدت  می‌زدند. پیگیر باشید @defae_moghadas
🍂 خاطرات بیسیمچی 4⃣ از عمليات والفجر ۸  مسعود عباباف ━━━━━━━🌼🍃━ برادر مجيد غزيعلی و برادر محمود معين پور در زير آتش شديد💥 بعثی‌ها با تلاش زیاد، رزمندگان گروهان اخلاص را سازماندهی و سوار قایق می كردند. در وسط شلوغ پولوغی آتش و دود🔥، برادر معين پور به طرف من آمد و گفت: بیا این چند تا  نارنجك را هم با خودت بیار! من كه تحمل تجهيزات خودم را (بيسيم، يك باطری اضافه و...)  نداشتم با ناراحتی و اخم 😩نارنجك ها را گرفتم و وارد قايق شدم. پس از دقایقی زير آتش دشمن  وارد رودخانه اروند شديم. با ادامه مسیر، از طریق معبری كه مربوط به گردان بود، به نزديكی ساحل شهر فاو رسيديم. من قبل از پیاده شدن از قايق 🚣نارنجك ها را داخل قايق جا گذاشتم. تقريبا" عمق آب تا نزديكی كمرم می رسید. با هر زحمتی بود چولان‌ها، موانع خورشيدی و آب بسيار سرد اروند و سيم خاردارها را پشت سر گذاشتیم و به ساحل رسیدیم. روی سيل بند عراق ، محمود چشمش به من افتاد و گفت : نارنجك ها 🚀 را بده! گفتم: داخل قايقن برو بيارشون! او از این جوابم خيلی عصبانی😠 شد و با ناراحتی به طرف قایق ها راه افتاد.  من هم سريع به دنبالش رفتم و سعی كردم با شوخی🤓 از دلش در بيارم. باران 💦 از ساعت ها پيش به كمك رزمندگان غواص آمده بود و همچنان بصورت آرام و پراکنده ريزش بر سر و صورت بچه ها می بارید. ما شروع به پيشروی به طرف  نخلستان 🌴كرديم. شايد ساعت ۱۲ نيمه شب يا ۱ بامداد بود كه به يك جاده آسفالت سرد رسيديم.  پیگیر باشید @defae_moghadas
ضمن خیر مقدم خدمت به دوستانی که به تازگی افتخار حضور در کانال رو به ما دادن می‌رسانیم که
موضوع اصلی کانال بصورت مجله‌ای و مبتنی بر خاطرات رزمندگان دفاع مقدس و کتاب‌های این حوزه است و گاها بمناسبت‌های مختلف
کمی تا قسمتی موضوعات به سمت مسائل روز و البته در همان قالب خاطره محوری تغییر می کنند.
این روزها هم که به سالگرد خاطره‌انگیز پیروزی انقلاب اسلامی ختم‌ می‌شود از فساد دربار و خاطرات مبارزین دوران انقلاب یادی خواهیم داشت.