گلهای شهید
من رأی به سرو میدهم، سرو رشید
من رأی به یاس میدهم، یاس سفید
بر برگهٔ رأی مینویسم با خون
جمهوری اسلامی گلهای شهید
✍🏻 #محمدحسین_انصارینژاد
🏷 #انقلاب_اسلامی | #انتخابات
🇮🇷 @Shere_Enghelab
رأی میدهم
اکنون به وقتِ صبحِ حرم رأی میدهم
با عاشقان قدمبهقدم رأی میدهم
جمهوریِ محمّدیِ ماست چون حرم
مثلِ مدافعانِ حرم رأی میدهم
گردن نمینهم به طنابِ خوارجی
با حکمت علی به حکم رأی میدهم
در این مصاف، محو رجزهای حیدرم
با چرخ چرخ تیغِ دو دَم رأی میدهم
مَشک و عَلَم به دستِ ابوالفضل هاست آی!
با اشک و خون، به مَشک و عَلَم رأی میدهم
اینجا شهید شاهچراغ است هر گلی
جامهدران به باغ ارم رأی میدهم
مردان آفتابی ما رأیمیدهند
من هم به آفتاب قسم! رأی میدهم
ماندهست پشت معرکه هر سو کلاه خصم
در گیر و دارِ حادثه هم رأی میدهم
تا پُر شود تمام دلم از سپیده دَم
تا پلک زد سپیده به هم رأی میدهم
دیروز با تمامِ دلم ساده زیستم...
امروز با تمامِ دلم رأی میدهم
تا بشکند به دستِ شما ناکسان قلم
تا دست میرسد به قلم رأی میدهم
هر چند جایِ زخمِ زبانهاست بر دلم
از این همه کنایه چه غم، رأی میدهم
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
#انتخاب_درست
#انتخابات
#ملی_میهنی
#من_رأی_میدهم
#جهاد_تبیین
دعوت و پویش
.
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a
غزلی که درسایه سارحرم حضرت علی-ع-سرودم:
چشمش به شامگاه نجف می برد مرا
بایاعلی ازآخر صف می برد مرا
آن گاه بااویس قرن راه می روم
باشورعارفان سلف می برد مرا
یک قونیه سماع،دراین جاده ریخته
شمس الحق ازکدام طرف می برد مرا
"درنجف"،"عقیق یمن"،...این چه صیرفی ست؟
باشب چراغ "شمس شرف"می برد مرا
حد می خورم به مستی وجان می دهم به شوق
برشحنه ای که تیغ به کف می برد مرا
این سارهای تشنه،لثارات کیستند؟
سوی فرات،دف ددف می برد مرا
درجاده ی نجف،هیجانی فراتی است
دستی به باغ لاله ی طف می برد مرا
24/8/95.نجف اشرف
#محمدحسین_انصاری_نژاد
• معاد فروش •
خطاب به آنان که میدانید!
.
چه زخم دیدهام از چشمِ ان یکاد فروش
قیامتیست به دکّانِ این معاد فروش
سیاوشست در این شاهنامه مار به دوش
تهمتنست در این داستان شغاد فروش
مزن به سینه به جز سنگِ لاقبایی را
که آجر است از او نان اعتقاد فروش
چه محشریست به بازار مردهخواران باز
که مردگانند این قوم زنده بادفروش
رفیق شاعرم از سنگفرش عرش گذشت
ولی به یمن مددکاری مواد فروش
قدح به دست، زدم پنبهی جمود تو را
سحر به میکدهای شیخ انجماد فروش
ببین چه دست به نقدند در دکان داری
زبان درازترین جمع انتقادفروش
مگیر خُرده که مشکوک میشوم کمکم
چرا که محتکرِ شهر شد زیاد فروش
به بیسوادی خود تا همیشه ساختهام
که از سرم برود سایهی سواد فروش
بچرخ تا که بچرخد به دستیاریِ تو
تنور سوختهی چرخ ابر و باد فروش
گرفتم آن که خدا بگذرد ز فاسقِ مست
چگونه بگذرد از قاضیِ فساد فروش
به داد من برس ای نالهی ستم سوزم
که کج شدهست ترازوی عدل و داد فروش
.
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
۱۴۰۲/۱۲/۱۳
شیراز
🌹🌹باغ عفیف آباد🌹🌹
درباغ نظرمی رفت بازلف رها درباد
بی ستروعفاف آمد،درباغ عفیف آباد
آن زن که به چشم من،یک روح اثیری بود
یاپلک به هم می زد،یادست تکان می داد
یک لحظه تصور کن،درصبح حرم ردشد
یک لولی شهرآشوب درمسجدگوهرشاد!
یاپلک به هم می زد،یازلف به هم می ریخت
بالهجه ی بسطامی،بازخمه ی مختاباد
ترکیب لبانش در،هنگام تبسم بود
عکس غزل حافظ،درچشمه ی "رکن آباد"
ردمی شدومی دیدم،هنگامه به هرسویی
سرگرم نظربازی،باهرچه که باداباد
بادلهره می گفتم:غارتگردین آمد
ای درس سحر،لطفی!ای فیض نسیم،امداد!
هی سوره ی یوسف را،می خواندم وردمی شد
چون نقش زلیخابر،قالیچه ای ازاجداد
پژواک قدم هایش درگوش درختان بود
چون برگ نت باران درنیمه شب خرداد
می گفت ببین درباد،آن بادکنک هارا
دستی بفشان تاابر،توشاعری وآزاد
می رفت وزبانم باز،درولوله بندآمد
ای عشق چه بایدکرد بالکنت مادرزاد!
11/8/94.شیراز
محمدحسین انصاری نژاد
به نام خالق طراوت محض
🔷غزل ساحلی
ساحل رامی گردم ساحل را می گردم
چون ابری سرگردان بردریا می گردم
فانوسی دردستش انسان رامی جوید
آن سوبرساحل با مولانا می گردم
حافظ ردشدامشب دریادریابرلب
دنبالش آنجابر ساحل هامی گردم
پیری نیشابوری می چرخد دیگر گون
عطارست آنجا چون اوشیدا می گردم
هوهوهو حق حق حق می خواند زندیقی!
شولایی بردوشم بی پروامی گردم
خنیاگرمرغابی دروزنی خیزابی
امشب تاشبگیران آن بالا می گردم
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
🌸بن بست🌸
درست می شنوی تخته است دکانت!
که ازنخست،کج افتاده بود میزانت
معلق آمده شاهین نا ترازو ها
شبیه نامه ی اعمال،پیش چشمانت
ببین حنای تو رنگی ندارد ازاین پس
ببین که روشده ناگاه،دست پنهانت
چه دیده دختر کولی به فال قهوه ی تو
کجا کشیده تو را خواب فیل وفنجانت؟!
تو را طناب رفیقی شبی به چاه انداخت
که مزّه کرد کبابش به زیر دندانت
گشوده شد در دیزی حیای گربه کجاست؟
ببین چه زود گلوگیر می شودنانت
نشسته اند سر سفره ی رقیب وخوشند
شکسته اند نمک خوردگان نمکدانت
چه راه ها که به بن بست برده اند تورا
نشسته ای به تماشای راهبندانت!
شنیده ای که به گنجشک گفت مور آن روز:
نشسته ای و ورق می خورد گلستانت
درآن بهار،تو را "جیک جیک مستان"بود
نبود فکر تهی دستی زمستانت!
دوباره خیره به فواره اند چندین مرد
که بنگرند فرودی هزار چندانت
#محمدحسین_انصاری_نژاد
بوشهر_۱۹ مرداد ۱۳۹۷
8.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قرائت غزلی از #محمد_حسین_انصاری_نژاد
توسط مجری نجیب و باصفای برنامه "سمت خدا"، جناب نجمالدین شریعتی
.
غزل: یوسف و چاه
.
#محمد_حسین_انصاری_نژاد