eitaa logo
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
1.7هزار دنبال‌کننده
384 عکس
142 ویدیو
15 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج🌱 دلتیر:"دل"+"تیر"برای دردی که مثل تیرِخاموش فرومیرود ماومجنون‌همسفربودیم‌دردشت‌جنون اوبه‌منزل‌هارسیدوماهنوزآواره‌ایم شهیدمحمدثقفی ولادت:١٨بهمن١٣٧٧ مجروحیت:٣١خرداد١۴٠۴توسط اسرائیل شهادت:١۴شهریور١۴٠۴ ادمین: @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
آن سید تکرارنشدنی بیست‌ونهم اردیبهشت ۱۴۰۳، در همین ساعات، تلخ‌ترین خبر زندگی‌ام را از اخبار شنیدم: «بالگرد حامل رئیس‌جمهور ، دکتر سید ابراهیم رئیسی، مفقود شده...». انگار خواب بودم. تلفن را برداشتم: «محمد، می‌گویند بالگرد آقای رئیسی نیست... چی شده؟ از دوستانت پرسیدی؟» پاسخ داد: «آره، هنوز خبری نیست...» آن شب، تا صبح خواب به چشممان نرفت. لحظاتی که چشم‌هایمان روی هم می‌رفت، ناگهان از خواب می‌پریدیم و اخبار را چک می‌کردیم. نزدیک‌های صبح بود که لرزیدم و به تو گفتم: «محمد... رئیسی شهید شد.» روبه‌روی تلویزیون نشستیم و آن را روشن کردیم: «... متأسفانه تأیید شد که رییس‌جمهور ایران در حادثه دیروز به شهادت رسیده است...» چشمان اشکبار هر دوی ما، گواه از دست دادن عزیزی بود که جبرانی برایش نبود. دلبستگی‌مان به رئیسی عزیز آن‌قدر عمیق بود که از آن پس، غمی همیشگی در کنج دلمان خانه کرد. مدام آهی می‌کشیدیم و می‌گفتیم: «کاش او هنوز بود...» و حالا، در سالروز میلاد آن عزیز تکرارنشدنی، خاطره آن روزها دوباره در ذهنم زنده می‌شود. محمد عزیزم، تو بگو: از آسمان چه خبر؟ از آن سید عزیز چه خبر؟ از زمانی که او بود از زمانی که تو بودی ، خیلی چیزها تغییر کرد. سلام مرا به او برسان و بگو: «جای همه شهدا، این روزها خالی است...» بگو آن انتظارِ ویژه، در وجود ما جان گرفته است. بگو دنیا در آشوب است. به آنان بگو و با هم دعا کنید؛ دعایی که پاسخش، بازگشتی همراه با حضرت ولی عصر(عج) باشد. اللهم عجل لولیک الفرج بحق الشهداء و الصدیقین به یادگار از زادروز رئیسی عزیز «۲۳ آذر» https://eitaa.com/deltir
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزی که در این نقطه، در خانه‌ی مادربزرگم، این فیلم را از تو گرفتم، فکرش را هم نمی‌کردم که نهال نوشکفته‌ی آرزوهایم، کمتر از یک سال عمر کند. چه کسی گمان می‌برد عشق نونوارمان، به آنی، دچار چنان صاعقه‌ای شود و درخت نوپایش را بخشکاند؟ اما نه… نخشکید. پس از آن صاعقه، شیشه‌ی عطر عشقمان شکست، اما عطر دلنوازش همه‌جا را فرا گرفت. حالا در همان نقطه نشسته‌ام و برایت مینویسم. در همان نقطه از خانه‌ی مادربزرگ. با پسرکی که ثمره‌ی درخت وجودمان بود. با عشقی که صاعقه‌ی دشمن نتوانست ریشه‌اش را بخشکاند. «مایِ» ما شکست، اما از پسِ آن، نام تو جاویدان شد. عشق الهی تو را در برگرفت. و چه زیباست این رهایی تو و چه والاست این پروازت... https://eitaa.com/deltir
شاید پاییز و من، رنجی یکسان داریم. گویی هر دو داغداریم، گویی هر دو دلداده‌ای را باخته‌ایم. شاید این همه اندوه، طعم تلخ جدایی است. شاید من و فصل برگ‌ریز، همدلانِ این روزهای خاکستری هستیم. دلیلیش هم : این انبوهِ غمِ سنگین، این آسمانِ گرفته و بغض‌آلود، و بارانِ ناگهانی که چون اشک می‌بارد. هر دو از جهان و ناسپاسی‌هایش خسته‌ایم. گواهش همین سکوتی است که فرومی‌نشیند، همین حسرتی که در هوا موج می‌زند و همین فریادِ خاموشی که یک‌باره در گلو می‌شکند... https://eitaa.com/deltir
ارباً اربا شده چون برگ خزان می ریزی کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی...