eitaa logo
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
1.7هزار دنبال‌کننده
383 عکس
141 ویدیو
15 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج🌱 دلتیر:"دل"+"تیر"برای دردی که مثل تیرِخاموش فرومیرود ماومجنون‌همسفربودیم‌دردشت‌جنون اوبه‌منزل‌هارسیدوماهنوزآواره‌ایم شهیدمحمدثقفی ولادت:١٨بهمن١٣٧٧ مجروحیت:٣١خرداد١۴٠۴توسط اسرائیل شهادت:١۴شهریور١۴٠۴ ادمین: @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
قطره‌هایی از یک عاشقانه عزیزقلبم، سلام. دیروز باران بارید. آه، از این بارانِ خاص… قطراتِ رحمت، این‌بار حاصلی جز تلخندی بر لب و بغضی در گلو برایم نداشت. همه خوشحال بودند و من نیز… اما خاطره‌ای آرام، روحم را نوازشی چنان ناگهانی داد که گویی من هم، همچون تو، میان ابرها ایستاده‌ام. شاید هم دلم چونان همان ابرها، از دنیا پر شده بود و وقت باریدنم فرا رسیده بود. ناگهان خود را در ششم مرداد ۱۴۰۱ یافتم؛ روز پس از عقدمان. پنج‌شنبه‌شب بود. پس از نخستین نماز جماعتِ زندگی مشترک، از مسجد به سمت ماشین قدم می‌زدیم. می‌خواستیم به مرقد شهدای گمنام شهر برویم و در دعای کمیل شرکت کنیم. هوا صاف بود. با اشاره به شیرینی‌فروشی گفتم: «آقا محمد، میشه کمی شکلات بخریم و آنجا پخش کنیم؟» در حال خرید شکلات بودیم که صاعقه‌ای، زلزله‌وار، شهر را لرزاند. اما من نترسیدم. چشمانم به قامتِ تو خیره مانده بود. وقتی از مغازه بیرون آمدیم، با بارانی روبه‌رو شدیم که عجیب‌ترینِ عمرم بود. چنان می‌بارید که گویی آسمان شیرِ آبی را بر سرِ ما گشوده است. شگفت‌زده به هم نگاه کردیم و به سمت ماشین به راه افتادیم. وارد کوچه‌ای شدیم که از آن شب، بوی عشق گرفته است. آن لحظهٔ رویایی هرگز از خاطرم نمی‌رود: دست‌های درهم‌تنیده، دویدن زیر بارانِ سیل‌آسا، در حالی که خیس تا استخوان شده بودیم وآن‌گاه سرت را به گوشم نزدیک کردی و نخستین سخن عاشقانه‌ات را آهسته در گوشم خواندی: «با تو، باران که هیچ… مرگ هم عاشقانه است.» همه‌ی وجودم لرزید. در گرمای مرداد، در آن کوچهٔ تاریک، در کنار مردی که تا یک روز پیش با او محرم نبودم، شگفتی وجودم را فراگرفت. آن لبخند و آن وجود لبریز از عشق، تا امروز با من مانده است. گواهش همین اشک‌های شیرینی است که اکنون، با یادآوری زیباترین عاشقانه‌ی زندگی‌مان، بر گونه‌هایم جاری می‌شود… هرگز نفهمیدم چرا آسمان آن شب، با دیدنِ با هم بودنمان، گریست. حتی هنگام تولد علیرضا هم که آسمان بارید، دلیلش را درنیافتم… اما اکنون، آن‌گاه که سلول به سلول وجودم، از دردِ نبودنِ همسری عاشق چون تو، دلتنگ شده است، دلیل را می‌فهمم: آسمان آن شب‌ها برای ما گریست. برای عاشقانه‌ای که چونان همان باران، بی‌نظیر و گذرا بود… و اینک، یادگارِ نخستین بارانی که تو در کنارم نیستی… ۲۱ آذر ۱۴۰۴ https://eitaa.com/deltir
دوش که غم پرده ی ما می‌درید خـار غـم انـدر دل مـا می خلیـد در بَرِ استــاد خـرد پیشه ام طرح نمودم غم و اندیشه‌ام کاو به کف آیینه ی تدبیر داشت بخت جـوان و خـرد پیـر داشت پیـر خرد پیشه و نورانی‌ام برد ز دل زنگ پریشانی‌ام گفت که: «در زنـدگی ‌آزاد بـاش هان! گذران است جهان شاد باش رو به خودت نسبت هستی مده! دل به چنین مستی و پستی مده! زانچه نداری ز چه افسرده‌ای و زغم و اندوه، دل آزرده‌ای؟ گر ببرد ور بدهد دست دوست ور بِبَرد ور بنهد، مُلک اوست ور بِکِشی یا بکُشی دیو غم کج نشود دست قضا را قلم آن چه خـدا خواست، همان می‌شود وآن چه دلت خواست، نه آن می‌شود (علامه محمد حسین طباطبایی) https://eitaa.com/deltir
آن سید تکرارنشدنی بیست‌ونهم اردیبهشت ۱۴۰۳، در همین ساعات، تلخ‌ترین خبر زندگی‌ام را از اخبار شنیدم: «بالگرد حامل رئیس‌جمهور ، دکتر سید ابراهیم رئیسی، مفقود شده...». انگار خواب بودم. تلفن را برداشتم: «محمد، می‌گویند بالگرد آقای رئیسی نیست... چی شده؟ از دوستانت پرسیدی؟» پاسخ داد: «آره، هنوز خبری نیست...» آن شب، تا صبح خواب به چشممان نرفت. لحظاتی که چشم‌هایمان روی هم می‌رفت، ناگهان از خواب می‌پریدیم و اخبار را چک می‌کردیم. نزدیک‌های صبح بود که لرزیدم و به تو گفتم: «محمد... رئیسی شهید شد.» روبه‌روی تلویزیون نشستیم و آن را روشن کردیم: «... متأسفانه تأیید شد که رییس‌جمهور ایران در حادثه دیروز به شهادت رسیده است...» چشمان اشکبار هر دوی ما، گواه از دست دادن عزیزی بود که جبرانی برایش نبود. دلبستگی‌مان به رئیسی عزیز آن‌قدر عمیق بود که از آن پس، غمی همیشگی در کنج دلمان خانه کرد. مدام آهی می‌کشیدیم و می‌گفتیم: «کاش او هنوز بود...» و حالا، در سالروز میلاد آن عزیز تکرارنشدنی، خاطره آن روزها دوباره در ذهنم زنده می‌شود. محمد عزیزم، تو بگو: از آسمان چه خبر؟ از آن سید عزیز چه خبر؟ از زمانی که او بود از زمانی که تو بودی ، خیلی چیزها تغییر کرد. سلام مرا به او برسان و بگو: «جای همه شهدا، این روزها خالی است...» بگو آن انتظارِ ویژه، در وجود ما جان گرفته است. بگو دنیا در آشوب است. به آنان بگو و با هم دعا کنید؛ دعایی که پاسخش، بازگشتی همراه با حضرت ولی عصر(عج) باشد. اللهم عجل لولیک الفرج بحق الشهداء و الصدیقین به یادگار از زادروز رئیسی عزیز «۲۳ آذر» https://eitaa.com/deltir
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزی که در این نقطه، در خانه‌ی مادربزرگم، این فیلم را از تو گرفتم، فکرش را هم نمی‌کردم که نهال نوشکفته‌ی آرزوهایم، کمتر از یک سال عمر کند. چه کسی گمان می‌برد عشق نونوارمان، به آنی، دچار چنان صاعقه‌ای شود و درخت نوپایش را بخشکاند؟ اما نه… نخشکید. پس از آن صاعقه، شیشه‌ی عطر عشقمان شکست، اما عطر دلنوازش همه‌جا را فرا گرفت. حالا در همان نقطه نشسته‌ام و برایت مینویسم. در همان نقطه از خانه‌ی مادربزرگ. با پسرکی که ثمره‌ی درخت وجودمان بود. با عشقی که صاعقه‌ی دشمن نتوانست ریشه‌اش را بخشکاند. «مایِ» ما شکست، اما از پسِ آن، نام تو جاویدان شد. عشق الهی تو را در برگرفت. و چه زیباست این رهایی تو و چه والاست این پروازت... https://eitaa.com/deltir