هدایت شده از کتاب پردازان
✨ تو چه میگفتی اگر…؟ ✨
همهی ما در خلوت خود، حرفهای ناگفتهای با آقا داریم؛ 💬
حرفهایی از جنس امید، اراده و دغدغه که شاید هیچوقت فرصتِ بیانشان پیش نیامده است.
حالا فرصتِ آن «یک دقیقه» رسیده است؛ ⏳
یک دقیقهای که میتواند آغازگر یک جریان و تغییر بزرگ در مسیر زندگیمان باشد.
پویش «یک دقیقه با ولی»، دعوتی است به یک گفتگوی بیواسطه و قلبی ❤️
اینبار نه فقط به عنوان یک مخاطب، که به عنوان یک همراه، یک سرباز و یک همرزم، عهدِ حقیقی خود را با رهبرتان بیان کنید. 🤝🕊
━━━━━━━━━━━━━━━
🎙 روش شرکت در پویش (مأموریت شما)👇
یک فایل صوتی (ویس) حداکثر ۶۰ ثانیهای ضبط کنید
و با این جمله آغاز کنید:
📣 «آقا؛ من برای ادامهی راهِ شما، عهد میبندم که…»
و به آیدی زیر ارسال کنید👇
🆔 [@ABOLFAZL_PARSA]
━━━━━━━━━━━━━━━
مهلت ارسال :
یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵
منتظر شنیدن صداهای مصمم و جریانساز شما هستیم! 🤍✨
📍 #باید_برخاست | #عهد_با_رهبر | #PledgeToLeader | #یک_دقیقه_با_ولی
@ketabpardazan_ir
آیتالله میرباقری23.mp3
زمان:
حجم:
14M
✅این صوت آیت الله میرباقری عالیه
👈نگاه بسیار ارزشمندی دارند
👈از روزیهای امروزم در مراسم خونخواهی رهبر بود
👈مهمترین مساله نگاه کلان و با توجه به سنن الهی ایشان است
👈و نتیجه آن امور در مذاکرات و مسائل روز
👈امروز صبح زود رفتم تهران و ۲ ساعتی در مصلی بودم و برگشتم قم
👈اما واقعیتش مشتری شدم و احتمالا امشب مجدد بروم که نماز فردا صبح را حاضر باشم و احتمالا تشییع دوشنبه نیز برای بار سوم بروم
👈برخی زمانها و مکانها و فرصتها کمیاب است
🤲خداوند به هممون توفیق بده، از فرصتهایی که خدا برای رشدمون قرار میده، غافل نشیم
👈در این ایام تجمعات شبانه، خیلی با خودم فکر میکردم چه قدر جهاد در زمان ما ساده شده
👈روزگاری با دوری از وطن و شرایط سخت و آسیبهای بدنی و ... همراه بود ولی امروز حداقل برای ما مردم، خیلی سادهتر شده است
👈تصورم این است شرکت در این برنامه حقیقتا مصداق جهاد است
👈حداقل آیهاش در قرآن این آیه است:
وَلَا يَطَـُٔونَ مَوْطِئࣰا يَغِيظُ ٱلْكُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوࣲّ نَّيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُم بِهِۦ عَمَلࣱ صَٰلِحٌۚ
👈و در هيچ مكانى كه كافران را به خشم مى آورد، قدم نمى گذارند، و از هيچ دشمنى انتقام نمى گيرند [و با نبرد با او به كام دل نمى رسند] مگر آنكه به پاداش هر يك از آنان عمل شايستهاى در پروندۀ آنان ثبت مىشود
.
قرآن و حدیث در زندگی - احیاء
👈امروز صبح زود رفتم تهران و ۲ ساعتی در مصلی بودم و برگشتم قم 👈اما واقعیتش مشتری شدم و احتمالا امشب
👈امروز حدود ۳ بامداد از قم راه افتادم. با ماشین تا نزدیکیهای مصلی رفتیم و به زحمت خودمون رو تا قبل ۸ به داخل مصلی رسوندیم.
👈درست لحظهای که تکبیر نماز رهبر رو گفتند، فهمیدم کل راه نمیفهمیدم واسه چی اومدم😭
👈واقعا فکرش رو نمیکردم که یک روزی بدن مطهر رهبر شهیدمون جلو باشه و من بخوام پیش خدا شهادت بدم که "خدایا جز خیر چیزی از او نمیدانم"
👈ههههعععیییی😔
👈میخواستم از ساعت ۱۲ شب برم جمکران
🤦♂خواب موندم و حدود ساعت ۲:۳۰ از خانه زدم بیرون
👈فاصله خانه تا جمکران حدود ۹ کیلومتر است
👈واقعا نمیدانستم به نماز بر پیکر رهبر میرسم یا نه، خصوصا که تصورم این بود که نماز را هنگام اذان صبح اقامه میکنند
👈با خودم گفتم تلاشم رو میکنم، تا هر جا برسم
👈به امید اینکه اگر به ابتدای مسیر حرم تا حرم برسم، اتوبوس هست، با سرعت خودم رو به آنجا رساندم
🤦♂اما انگار هیچ ماشینی نبود
👈سیل جمعیت بود از ابتدای مسیر حرم تا جمکران
👈برام باور نکردنی بود این حجم از جمعیت از ابتدای مسیر در این ساعت
👈و متأسفانه وسایل نقلیه عمومی موجود نبود
👈لباس طلبگی مانع بود از اینکه بدوم
👈اما قدم رو و سریع سعی کردم حرکت کنم
👈جمعیتی که در میانه راه میدیدم، از ساعاتی قبلتر راه افتاده بودند و در راه بودند
👈اما من خواب مانده بودم و دیر حرکت کرده بودم
👈بالاخره اذان صبح شد و من هنوز باور نداشتم به جمکران برسم
👈معمولا حدود یک ربع احتیاطا نماز صبح را دیرتر میخوانم
👈حدود ۳:۳۰ در کنار جمکران در یک کوچه خلوت نماز صبح را اقامه کردم
👈بالاخره خودم را به داخل مسجد رساندم
👈بله در حدود یک ساعت این فاصله از من زمان گرفته بود
👈فکر نمیکردم برسم ولی رسیده بودم
👈البته بعد فهمیدم که نماز را دیرتر میخوانند و هنوز هم نخواندهاند
🧐اما چیزی که ذهنم را مشغول کرده بود، جمعیت در میانه راه بود
👈جمعیتی که از ساعتها قبلتر از من به راه افتاده بودند و خواب نمانده بودند ولی یقینا با سرعتی که حرکت میکردند، به نماز بر پیکر رهبر نمیرسند
👈شاید خیلیها اگر خودشان را با من مقایسه کنند، میگویند که ما نرسیدیم و تو رسیدی و به من غبطه بخورند که خوش به حال تو که مراسم را داخل جمکران بودی
👈اما واقعیت این است که آنها از من جلوتر هستند، چون زودتر از من راه افتادند و از خواب شب زدند و با وجود اینکه یقین داشتند به مقصد نمیرسند بازم تکلیفمحورانه حرکت کردند
🧐با خودم فکر کردم که کل زندگی من این طور است
👈سرعتی که خدا بهم داده و دستاوردهایی که به دنبالش میاد و غبطهای که شاید این و آن بخورند
🤦♂اما واقعیت اینه که اونها جلوتر هستند😔
👈چون هم با وجود امید کمتر به دستاورد تکلیفمحورانه عمل میکنند
👈چون حرکت برایشان سختتر است
👈چون زودتر برخاستهاند و حرکت کردهاند
👈امیدشان به عنایت خدا و قبول کردنِ <<در مسیر بودنشان>> بیشتر است
✅چه قدر خطکشهای خدا زیباست
❓راستی خط کشهای تو چه قدر با خدا فاصله داره❓
❓راستی تا حالا چه قدر دچار این جنس مقایسههای اشتباه شدی❓
❓راستی چه قدر به خاطر این مقایسه اشتباه دچار یأس و سستی و سکون شدی❓
#خاطره
#تلنگر
#انگیزشی
.
قرآن و حدیث در زندگی - احیاء
👈میخواستم از ساعت ۱۲ شب برم جمکران 🤦♂خواب موندم و حدود ساعت ۲:۳۰ از خانه زدم بیرون 👈فاصله خانه تا
👈 بزرگواری پرسیدند:
❓چرا تو خودت آرام نیامدی؟
❓اگر اصل در راه بودن است،
پس چرا ســـــریع رفتی؟🤔
✅ جواب:
چون خدا از هر کسی به اندازه توانش
میخواهد.
👈 در راه بودن برای هر کس معنای
خودش را دارد. خلاصـــه در راه بودن
برای هر کس یعنی در جایی که باید
باشد به صورتی که باید باشد با نیتی
که باید باشد با توکل بر خدا و راضی
و تسلیم او، حضور داشته باشد.
👈 در همین صبـــــح امروز اولویت من
این بود که اگر خـــانواده دوست داشتند
با آنها بروم. اولـــــش هم بنا بود بیایند
ولی بعد منصرف شدند و تصمیم گرفتند
صبح بیایند.
👈 اگر با آنها بودم قطعا تند نمیرفتم
و تکلیف هم همین همراهی بود.
👈 همچنین در حال تنهایی سحر، اگر
مسیر کنار نبود و تنـــــد رفتن من سبب
اذیت بقیه میشد، نباید تند میرفتم.
👈 در راه بودن با این معنایی که گفته شد،
توجیه نیست. برخی میگویند در راه باشـــیم
کافیست، اما هدفشان توجیه کم کاری است.
👈 اما اگر در هر لحظه تکلیف را پیدا کنیم
و بر اســـــاس آن حرکت کنیم، دیگر مقصـــد
همان در راه بودن است.
👈 چه برسیم و چه نرسیم، مقصد همـان
عمل به تکلیف بود که در لحظه اول انجام
شد.
👈 لذا اگر امروز به جـــای سحر، ساعت
۱۲ شب راه افتـــــــاده بودم و نمیرسیدم،
برام خوشایندتر بود از اینکه ساعت ۲:۳۰
حرکت کردم و رسیدم.
👈 چون در این رسیدن تقصیر هست و
در آن نرسیدن تقصیر نبود.
دقت کنید: حتی اگر با وجود حرکت ۱۲ شب «نمیرسیدم»، این نرسیـــدن، بهتر از رسیدن
فعلی بود که در آن تقصیر بود.
#تلنگر
#انگیزشی
#مکمل
#خاطره
✍️ در مسیر برگشت، این تصویر بسیار
بزرگ (شاید ۳ در ۱۲ متر) را جماعتی بــا
سختی حمـــــل میکردند. چون خــــودم
مدتی زیر آن بودم، واقعا میدانم. خیلی
سنگین بود.
🧐 یک دفعه دیدم یک نوجوان
قدکوتـــاه آمد که گوشهای از کــار
را بگیرد و کمک کند. قد کـوتاهی
داشت و به چــــوبها نمیرسید.
🤦♂ یک دفعه پرید و گوشه عقبی را به
پایین کشید و بعد توانست به زحمــت
با جماعت همراهی کند.
😢 در واقع بــــــاری بر دوش جمع بود
ولی اصرار داشت کمک کند.
👈 در تعريف عمل به تکلیف گفتیم که
باید در جــایی که مکلف هستیم، باشیم.
👈 حتی گاهی برخی از اصرارها بیش از اینکه فــــایده داشته باشد، بار و هــــزینه
ایجاد میکند.
🚫 نباید برای بودن در جایی که دلمان
میخواهد اصرار کنیم بلکه باید به بودن
در جای خودمان تن دهیم.
👈 مثلا این نوجوان توانمندی دیگری
دارد که متناسب با آن میتواند خدمت
کند و بار بردارد.
https://eitaa.com/dinshenas