خب خب چالش نویسندگی داریممم😭✨
(به عکس توجه نکنید چون هیچ ربطی نداره😭😂)
این چالش اینجوریه که توی یه پارتی بزرگ که برگزار کنندش یکی از سال بالایی های دانشگاهه
یه قتل اتفاق میوفته🔪🩸
جلوی همه
یه لحظه تصور کنید یه پسر جوون خوشگل و بسیار محبوب با یه چاقوی خونی بالای سر پارتنرش که یه دختر خیلی ساکت و گوشه گیری بوده وایساده
همینجوری افراد درون مهمونی از اینکه این دوتا با هم پارتنر شدن تعجب کردن چه برسه که الان یه قتل اتفاق افتاده!
خب اول از همه چند نقش داریم
قاتل:
مقتول:
تنها دوست مقتول ، میزبان
و هر نقش دلبخواهی که بخواید
مثلاً پدر میزبان که رفته بوده سفر کاری و میفهمه که تو خونش قتل اتفاق افتاده
شاهد ماجرا ،پلیس،هرکسی
و خلاصه که از زبون یه فرد داخل اون مهمونی یا خارج مهمونی شروع میکنید نوشتن
میتونید از اول روز اون شخص شروع کنید بنویسید چرا اومده به پارتیه چجور آدمیه و.... تا حسش نسبت به قتل اتفاق افتاده
و اینکه حتما اول به من بگید میخواهید از زبون کی بنویسید تا نقشا تکراری نباشه!!
لینک ناشناس:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1c3ft1g&btn=Silvana
@john_w
خب لیست افراد
قاتل اصلی:کرم کتاب✅
مظنون اصلی (پسره که تو متن بهش اشاره کردم):نایریکا✅
مقتول: ویدار ✅
میزبان:کتابفروش ✅
دوست مقتول: نورا
یه دختر رندوم: خانم راجرز✅
یه شاهد:عسل
پزشک قانونی: آدرین
همدست قاتل که لاله : کالوس✅
کارآگاه: هیناتا
پلیس:
شبح: محیا
انگیزه برای قتل: دوباره (نمیدونم چه جوری میخواید این نقشا رو اجرا کنید ولی به من چه)
مدیا:خانم همسایه بغلی که از پنجره قتلو دیده
نقش خاکستری کمک به کارآگاه:سباستین✅
Sh:سال اولی که همینجوری اومده بوده ببینه چه خبره.
.
.
.
تیک ها لینک داره بزنید روش میرید رو متن پیام
اژدها سواران کتابخوان🏴
خب لیست افراد قاتل اصلی:کرم کتاب✅ مظنون اصلی (پسره که تو متن بهش اشاره کردم):نایریکا✅ مقتول: ویدار ✅
دوستان یه مقدار خلاقیت به خرج بدین و شخص های جدیدی از خودتان ابداع کنید دیگر....
چقدر باگ ایتا رو مخه....
یه سری پیاما هست که مطمئنی رفته بعد میان میگن نزاشتی
بعد آدم به کل پیامهایی که گذاشته شک میکنه
اژدها سواران کتابخوان🏴
خب لیست افراد قاتل اصلی:کرم کتاب✅ مظنون اصلی (پسره که تو متن بهش اشاره کردم):نایریکا✅ مقتول: ویدار ✅
کرم کتاب تو باید اول از همه بنویسی😭😂
سریع بنویس پس
دستت کاملا بازه
اگه خواستی میتونی شخصیت اضافه کنی تا بچه هایی که نقش ندارن اون نقش ها رو گردن بگیرن
حواست به همدستت باشه اونم در نظر بگیر حتما
و اینکه در آخر هرجور عشقت میکشه بنویس
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
کریس قول داده بود. قول داده بود اگر باید به مهمانی در خانه من بسنده میکردیم چند بطری نوشیدنی از دوستش بگیرد. اما انگار دوستش را هم به مهمانی دعوت کرده بود. بعدا که از او پرسیدم گفت که به این شرط از من پولی نگرفته.
دوستش را نمیشناختم و دوست نداشتم به مهمانی دوستانه ما بیاید اما به ناچار در را به رویش باز کردم و گذاشتم وارد خانه شود.
مرد وارد خانه شد، همه جا را برانداز کرد و بعد رفت. الکس با یک لیوان نوشیدنی سرش را انداخت روی شانهام و دیوانه وارانه خندید.
#از_زبان_میزبان
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
. از زیر لب زمزمه کرد:" تو که غریبه به خونت راه نمیدادی!"
سرش را بالا آورد و خندید. سپس با دست شانه ام را گرفت. با بی میلی گفتم که جایی بشیند اما دور خودش بی هدف چرخید. اخم کردم و گفتم:" حداقل مواظب باش روی فرش بالا نیاری."
بعد رفتم تا گوشهای بنشینم. اما از دور صدای دیگری آمد.
صدای در.
الکس گفت:" یه غریبه دیگه راه دادی پسر!" و بعد غیبش میزند. اما الان موضوع مهم اصلا الکس نیست. آن دختریست که وارد شد. وقتی سمتش رفتم تا اسمش را بپرسم، خجالت کشید و سرش را پایین انداخت.
_اون با منه
#از_زبان_میزبان
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
پسرغریبه دست دختر غریبه را میگیرد و میبرد گوشهای مینشاند، سپس پشغول صحبت میشوند. میدوم دنبال کریس. دخترهی احمق! مگر نمیداند دعوت دومهمان غریبه بدون اطلاع من اشتباه است؟
اما در میانه راه متوقف میشوم.
باز صدا آمده، اما این سری صدای در نیست. صدای شکستن است. لیوانی که میشکند، پسر غریبهای که چاقویش را در میآورد و قبل از هیچ تکانی آن را فرو میکند و بیرون میکشد.
از اول نباید یک غریبه که جز دانشجویان نیست را دعوت میکردیم.
یک غریبه نه، یک غریبه و یک غریبه مرده.
#از_زبان_میزبان