eitaa logo
ونلوپی
16 دنبال‌کننده
259 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
محتوای خوابت : یک شهر متحرک بود؛ تمام خیابان‌ها، ساختمان‌ها و پل‌ها هر چند دقیقه یک‌بار به شکل جدیدی درمی‌آمدند، درست مثل یک ترنسفورمر غول‌پیکر. هیچ نقشه‌ای وجود نداشت و شهر دائم خودش را بازسازی می‌کرد. راه خروج از خواب : در مرکز شهر یک موتور خاموش قرار داشت. برای خروج لازم نبود آن را روشن کنی؛ فقط باید قطعه‌ای را که اضافه بود، از آن جدا می‌کردی. همان لحظه کل شهر از حرکت می‌ایستاد و راه خروج ظاهر می‌شد؛ چون گاهی کامل شدن، با کم کردن اتفاق می‌افتد، نه اضافه کردن. موجود همراهت : یک ربات کوچک صورتی که قدش تا زانویت می‌رسید. صورت نداشت و احساساتش را با تغییر رنگ چراغ روی سینه‌اش نشان می‌داد. نه می‌جنگید، نه فرمان می‌داد؛ فقط هر وقت بین دو راه می‌ماندی، آرام می‌نشست و منتظر می‌شد تا خودت انتخاب کنی شی که پایان خوابت پیدا می کردی : یک پیچ صورتی براق داخل یک جعبه‌ی شیشه‌ای. نه زنگ زده بود، نه خط و خشی داشت؛ فقط آن‌قدر غیرعادی بود که انگار سال‌ها منتظر کسی بوده تا پیدایش کند. شی جادوییت : یک مکعب فلزی که هر بار آن را در دست می‌چرخاندی، به وسیله‌ای متفاوت تبدیل می‌شد؛ گاهی قطب‌نما، گاهی ساعت، گاهی چراغ، گاهی ابزار. قدرتش : هر بار خودش را به ابزاری تبدیل می‌کرد که در همان لحظه بیشترین کاربرد را داشت؛ نه چیزی که دلت می‌خواست، بلکه چیزی که واقعاً لازم بود. بهایی که برای استفاده از اون باید می دادی : بعد از هر بار استفاده، تا مدتی دیگر نمی‌توانستی از آن وسیله استفاده کنی. اگر به چراغ تبدیل شده بود، تا غروب هیچ چراغی روشن نمی‌کردی. اگر قطب‌نما شده بود، باید بدون راهنما مسیرت را پیدا می‌کردی. 𐙚 [ https://eitaa.com/Orion_pax_maybe_Charlie ]
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
محتوای خوابت : یک ایستگاه قطار معلق میان ابرها بود. هر قطار فقط یک واگن داشت و هیچ مقصدی روی تابلوها نوشته نشده بود. از داخل هر واگن صدای متفاوتی می‌آمد؛ یکی صدای گیتار، یکی صدای مداد روی کاغذ، یکی صدای توپ بسکتبال روی زمین و یکی فقط سکوت. هیچ‌کس نمی‌دانست هر قطار به کجا می‌رود. راه خروج از خواب : در انتهای سکو، یک تابلوی کاملاً خالی قرار داشت. تا وقتی منتظر می‌ماندی مقصد روی تابلو ظاهر شود، هیچ قطاری حرکت نمی‌کرد. اما همین که خودت یکی از قطارها را بدون دانستن مقصد سوار می‌شدی، خواب تمام می‌شد. موجود همراهت : قوی شیشه‌ای یک قوی شفاف که داخل بدنش نور آبی جریان داشت. روی آب راه نمی‌رفت؛ روی هوا شناور بود و هرجا سکوت ارزشمندتری وجود داشت، همان‌جا فرود می‌آمد. شی که آخر خواب پیدا می‌کردی: یک پیک گیتار از فلزی آبی‌رنگ. نه اسم داشت، نه نشانی، اما وقتی آن را در دست می‌گرفتی، احساس می‌کردی قبلاً متعلق به کسی بوده که دقیقاً دنیا را مثل تو می‌دیده است. شی جادوییت: یک مترونوم برنجی. قدرتش:هر وقت آن را کوک می‌کردی، برای چند دقیقه همه‌چیز ریتم خودش را پیدا می‌کرد؛ آدم‌ها بهتر همدیگر را می‌فهمیدند، کارهای به‌هم‌ریخته نظم می‌گرفتند و حتی تصمیم‌های سخت واضح‌تر می‌شدند. بهایی که برای استفاده از اون باید می دادی : بعد از هر بار استفاده، تا طلوع روز بعد دیگر نمی‌توانستی سرعت هیچ‌چیز را تغییر بدهی. نه عجله کردن فایده داشت، نه کند کردن زمان؛ باید با همان ریتمی که دنیا برایت انتخاب کرده بود، پیش می‌رفتی. 𐙚 [ https://eitaa.com/mytalebi ]
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
محتوای خوابت : یک گلخانه‌ی بزرگ بود. اما به جای گل، داخل گلدان‌ها رنگ‌ها رشد می‌کردند. یک بوته فقط رنگ سبز داشت، یکی آبی، یکی نارنجی، یکی رنگی که در دنیای واقعی وجود نداشت. هر بار که یکی از رنگ‌ها شکوفه می‌داد، شکل تمام گلخانه عوض می‌شد؛ راهروها جابه‌جا می‌شدند و گیاهان جای هم را می‌گرفتند. راه خروج از خواب : در انتهای گلخانه یک آسیاب بادی کوچک بود که نمی‌چرخید. باید تمام پنجره‌های گلخانه را باز می‌کردی تا باد به داخل بیاید. وقتی اولین پره‌ی آسیاب شروع به چرخیدن می‌کرد، سقف گلخانه کنار می‌رفت و از همانجا بیدار می‌شدی. موجود همراهت : طوطی سبزِ بی‌صدا یک طوطی که هیچ‌وقت حرف نمی‌زد. فقط وقتی چیزی واقعاً ارزش توجه داشت، یک پر سبز از بالش جدا می‌شد و روی همان نقطه می‌افتاد. شی که اخر خوابت پیدا می کردی : یک قرقره نخ سبز که هیچ ابتدا و انتهایی نداشت. هر بار که آن را باز می‌کردی، دوباره به همان اندازه‌ی اول برمی‌گشت؛ انگار هیچ‌وقت تمام نمی‌شد شی جادوییت: یک سوزن شیشه‌ای. قدرتش : می‌توانست هر چیز از هم گسسته‌ای را به هم وصل کند؛ نه فقط پارچه، بلکه مثلاً دو تکه از یک نقشه، یک قاب شکسته، یا حتی دو مسیر که هیچ پلی بینشان نبود. بهایی که برای استفاده از ان باید می دادی :‌هر بار که از سوزن استفاده می‌کردی، تا طلوع روز بعد یکی از رنگ‌ها را نمی‌دیدی. ممکن بود یک روز دنیا بدون سبز باشد، یک روز بدون آبی یا بدون زرد؛ و باید یاد می‌گرفتی با رنگ‌های باقی‌مانده هم زیبایی را پیدا کنی. 𐙚 [ https://eitaa.com/joinchat/1015088325C81d9fb9cb2 ]