eitaa logo
ونلوپی
16 دنبال‌کننده
259 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
محتوای خوابت: خوابت یک باغ پر از بادبادک‌های شناور بود. هر بادبادک با نخش به جای آسمان، به یک خاطره یا یک آدم وصل بود. بعضی‌ها آرام پرواز می‌کردند، بعضی‌ها مدام جایشان را عوض می‌کردند و بعضی‌ها منتظر بودند کسی نخشان را بگیرد. راه خروج از خواب : باید بادبادکی را انتخاب می‌کردی که هیچ نخی نداشت و دنبالش می‌دویدی. درست قبل از اینکه به آن برسی، از خواب بیدار می‌شدی. موجود همراهت: یک سنجاب کوچک که همیشه جیب‌هایش پر از دکمه‌های رنگی بود. هر وقت مسیر خسته‌کننده می‌شد، یکی از دکمه‌ها را روی زمین می‌گذاشت و ناگهان همه‌چیز کمی متفاوت می‌شد. شی که پایان خوابت پیدا می کردی : یک قلک شیشه‌ای که داخلش به جای سکه، صدای خنده‌های آدم‌های مختلف جمع شده بود. شی جادوییت: یک بادکنک آبی که هیچ‌وقت نمی‌ترکید. قدرتش: هر وقت رهایش می‌کردی، تو را به شادترین جایی که همان روز ممکن بود پیدایش کنی هدایت می‌کرد؛ نه لزوماً یک مکان، شاید یک جمع، یک اتفاق یا یک آشنایی جدید. بهایی که برای استفاده از ان باید می دادی :هر بار از آن استفاده می‌کردی، تا غروب همان روز باید یک نفر غریبه را می‌خنداندی. اگر این کار را نمی‌کردی، بادکنک تا یک هفته دیگر جادویش را از دست می‌داد. 𐙚 [ https://eitaa.com/kocholo1997 ]
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
محتوای خوابت: خوابت نمایشگاه اشیای گمشده بود. قفسه‌های بی‌پایانی که روی هر کدام یک وسیله‌ی عجیب قرار داشت؛ یک دستکش که فقط دست چپش وجود داشت، یک لیوان که آب داخلش همیشه گرم بود، یک مهره‌ی شطرنج که هیچ بازی‌ای آن را نمی‌شناخت... هیچ تابلویی وجود نداشت و باید خودت حدس می‌زدی هر وسیله چه داستانی دارد. راه خروج از خواب : باید وسیله‌ای را پیدا می‌کردی که اصلاً گم نشده بود و اشتباهی وارد نمایشگاه شده بود. موجود همراهت : یک بز کوهی پیر با شاخ‌هایی که رویشان نقش‌های مارپیچ حک شده بود. گاهی بی‌دلیل می‌ایستاد و به یک نقطه خیره می‌شد. اگر همان‌جا را بررسی می‌کردی، همیشه چیزی پیدا می‌شد که بقیه از کنارش رد شده بودند. شی که پایان خوابت پیدا می کردی :یک جعبه‌ی کبریت که داخلش به جای کبریت، دانه‌های خیلی ریز شیشه‌ای بود. شی جادوییت: یک گره‌ی طناب. قدرتش : هر چیزی را که با آن گره می‌زدی، دیگر به‌راحتی از هم جدا نمی‌شد؛ فرقی نمی‌کرد دو تکه چوب باشد، دو مسیر، یا حتی یک قرار و قول. بهایی که برای استفاده از ان باید می دادی : هر بار که از آن استفاده می‌کردی، تا طلوع روز بعد نمی‌توانستی چیزی را دور بیندازی. هر وسیله‌ای را که برمی‌داشتی، حس می‌کردی هنوز ممکن است یک روز به درد بخورد. 𐙚 [ https://eitaa.com/joinchat/1328153732Ccff7b1cd38 ]
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
محتوای خوابت: خوابت دشتی بود که روی آن هزاران تکه شیشه‌ی رنگی پخش شده بود. هر بار نور خورشید از یکی رد می‌شد، منظره‌ی کاملاً جدیدی جلوی چشمت شکل می‌گرفت. راه خروج از خواب : باید دو تکه شیشه را پیدا می‌کردی که کنار هم، رنگی را می‌ساختند که قبلاً وجود نداشت. وقتی آن رنگ برای اولین بار دیده می‌شد، خواب تمام می‌شد. موجود همراهت : آفتاب‌پرست کریستالی به جای اینکه رنگش را با محیط یکی کند، رنگ نور اطرافش را تغییر می‌داد؛ انگار خودش نور را نقاشی می‌کرد. شی که پایان خوابت پیدا می کردی : یک تکه نور جامد؛ مثل شیشه بود، اما گرم. اگر آن را کف دستت می‌گرفتی، نورش فقط برای خودت دیده می‌شد. شی جادوییت: یک مداد شش‌ضلعی زرد. قدرتش : هر چیزی را که با آن علامت می‌زدی، هیچ‌وقت از یادت نمی‌رفت. بهای که برای استفاده از اون باید می دادی :هر بار که از آن استفاده می‌کردی، یکی از صفحه‌های جورنالت کاملاً سفید می‌شد؛ انگار آن خاطره را داده بودی تا خاطره‌ی جدیدی را برای همیشه نگه داری. 𐙚 [ https://eitaa.com/Sib_Sibb ]