هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت: خوابت روی یک صفحهی شطرنج شناور بود.
اما مهرهها زنده بودند و هر چند دقیقه قوانین بازی عوض میشد. یکبار اسب مثل فیل حرکت میکرد، یکبار سربازها میتوانستند عقب بروند و گاهی خود صفحه شروع به تا شدن میکرد و شکلش عوض میشد.
هیچکس نمیدانست چه قانونی قرار است بعدی باشد.
راه خروج از خواب: باید حرکتی را انجام میدادی که طبق هیچ قانونی مجاز نبود.
همین که صفحه آن حرکت را قبول میکرد، بازی تمام میشد و بیدار میشدی.
موجود همراهت : یک عروس دریایی که در هوا شنا میکرد.
بدنش شفاف بود و داخلش ذرات نور آرام جابهجا میشدند. هر وقت نزدیک یک اتفاق عجیب میشدی، رنگ نورهای داخل بدنش عوض میشد.
شی که آخر خواب پیدا می کردی : یک سنگ تاس کاملاً گرد؛ انگار تاس بود، اما هیچ وجهی نداشت و معلوم نبود اصلاً چطور باید انداخته شود.
شی جادوییت: یک گوی فلزی کوچک.
قدرتش : هر بار ان را روی زمین رها میکردی، به سمت عجیبترین اتفاقِ اطرافت میغلتید؛ نه خطرناکترین یا مهمترین، فقط عجیبترین.
بهایی که برای استفاده از آن باید می دادی : هر بار از آن استفاده میکردی، اسم خودت برای چند ساعت به نظرت غریبه میآمد. میدانستی تویی، اما اسم روی زبانت نمینشست.
𐙚 [ https://eitaa.com/Moalaghi ]
هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت: خوابت یک باغ پر از بادبادکهای شناور بود.
هر بادبادک با نخش به جای آسمان، به یک خاطره یا یک آدم وصل بود. بعضیها آرام پرواز میکردند، بعضیها مدام جایشان را عوض میکردند و بعضیها منتظر بودند کسی نخشان را بگیرد.
راه خروج از خواب : باید بادبادکی را انتخاب میکردی که هیچ نخی نداشت و دنبالش میدویدی. درست قبل از اینکه به آن برسی، از خواب بیدار میشدی.
موجود همراهت: یک سنجاب کوچک که همیشه جیبهایش پر از دکمههای رنگی بود.
هر وقت مسیر خستهکننده میشد، یکی از دکمهها را روی زمین میگذاشت و ناگهان همهچیز کمی متفاوت میشد.
شی که پایان خوابت پیدا می کردی : یک قلک شیشهای که داخلش به جای سکه، صدای خندههای آدمهای مختلف جمع شده بود.
شی جادوییت: یک بادکنک آبی که هیچوقت نمیترکید.
قدرتش: هر وقت رهایش میکردی، تو را به شادترین جایی که همان روز ممکن بود پیدایش کنی هدایت میکرد؛ نه لزوماً یک مکان، شاید یک جمع، یک اتفاق یا یک آشنایی جدید.
بهایی که برای استفاده از ان باید می دادی :هر بار از آن استفاده میکردی، تا غروب همان روز باید یک نفر غریبه را میخنداندی. اگر این کار را نمیکردی، بادکنک تا یک هفته دیگر جادویش را از دست میداد.
𐙚 [ https://eitaa.com/kocholo1997 ]
هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت: خوابت نمایشگاه اشیای گمشده بود.
قفسههای بیپایانی که روی هر کدام یک وسیلهی عجیب قرار داشت؛ یک دستکش که فقط دست چپش وجود داشت، یک لیوان که آب داخلش همیشه گرم بود، یک مهرهی شطرنج که هیچ بازیای آن را نمیشناخت...
هیچ تابلویی وجود نداشت و باید خودت حدس میزدی هر وسیله چه داستانی دارد.
راه خروج از خواب : باید وسیلهای را پیدا میکردی که اصلاً گم نشده بود و اشتباهی وارد نمایشگاه شده بود.
موجود همراهت : یک بز کوهی پیر با شاخهایی که رویشان نقشهای مارپیچ حک شده بود.
گاهی بیدلیل میایستاد و به یک نقطه خیره میشد. اگر همانجا را بررسی میکردی، همیشه چیزی پیدا میشد که بقیه از کنارش رد شده بودند.
شی که پایان خوابت پیدا می کردی :یک جعبهی کبریت که داخلش به جای کبریت، دانههای خیلی ریز شیشهای بود.
شی جادوییت: یک گرهی طناب.
قدرتش : هر چیزی را که با آن گره میزدی، دیگر بهراحتی از هم جدا نمیشد؛ فرقی نمیکرد دو تکه چوب باشد، دو مسیر، یا حتی یک قرار و قول.
بهایی که برای استفاده از ان باید می دادی : هر بار که از آن استفاده میکردی، تا طلوع روز بعد نمیتوانستی چیزی را دور بیندازی. هر وسیلهای را که برمیداشتی، حس میکردی هنوز ممکن است یک روز به درد بخورد.
𐙚 [ https://eitaa.com/joinchat/1328153732Ccff7b1cd38 ]