هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت : یک قارهی شناور بود که هر طلوع، شکلش عوض میشد.
روی نقشه فقط جاهایی دیده میشد که خودت قبلاً کشف کرده بودی؛ بقیهی سرزمین کاملاً سفید بود. هر بار که وارد منطقهی جدیدی میشدی، زمین، قوانین خودش را داشت؛ جایی که سنگها روی رودخانه شناور بودند، جایی که سایهها زودتر از آدمها حرکت میکردند یا صخرههایی که فقط زیر نور ماه ظاهر میشدند.
راه خروج از خواب : برای خروج، لازم بود آخرین نقطهی سفیدِ نقشه را پیدا کنی و بدون اینکه واردش شوی، از کنارش عبور کنی.
در همان لحظه، تمام نقشه تا میشد و خواب تمام میشد.
موجود همراهت : یک موجود به اسم هام قدش تا زانویت میرسید، بدنش از سنگهای صاف رودخانه ساخته شده بود و هیچ چشمی نداشت. دنیا را از روی لرزش زمین حس میکرد.
هر وقت نزدیک جایی میشدی که هیچکس قبلاً کشفش نکرده بود، روی شانهات ضربهی آرامی میزد.
شی که آخر خواب پیدا می کردی : یک بطری شیشهای دربسته که داخلش فقط یک تکه مه خاکستری بود.
هر بار بطری را تکان میدادی، مه شکل یک مکان ناشناس را برای چند ثانیه میساخت و دوباره از هم میپاشید.
هیچوقت دو بار یک منظره را نشان نمیداد.
شی جادوییت : یک مهرهی دومینو از سنگ سیاه.
قدرتش : هر جا آن را روی زمین میگذاشتی، اولین اتفاق، زنجیرهای از اتفاقهای عجیب را شروع میکرد.
مثلاً افتادن یک برگ باعث باز شدن یک راه مخفی میشد، یا پرواز یک پرنده، مسیر یک رود را تغییر میداد.
هیچوقت نمیتوانستی حدس بزنی پایان این زنجیره کجاست
بهایی برای استفاده از اون باید می دادی : هر بار از آن استفاده میکردی، اولین طلوع یا غروب بعدی را از دست میدادی. هرچقدر هم منتظر میماندی، انگار آسمان آن لحظه را از تو پنهان میکرد.
𐙚 [ https://eitaa.com/Until400 ]
هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت: خوابت روی یک صفحهی شطرنج شناور بود.
اما مهرهها زنده بودند و هر چند دقیقه قوانین بازی عوض میشد. یکبار اسب مثل فیل حرکت میکرد، یکبار سربازها میتوانستند عقب بروند و گاهی خود صفحه شروع به تا شدن میکرد و شکلش عوض میشد.
هیچکس نمیدانست چه قانونی قرار است بعدی باشد.
راه خروج از خواب: باید حرکتی را انجام میدادی که طبق هیچ قانونی مجاز نبود.
همین که صفحه آن حرکت را قبول میکرد، بازی تمام میشد و بیدار میشدی.
موجود همراهت : یک عروس دریایی که در هوا شنا میکرد.
بدنش شفاف بود و داخلش ذرات نور آرام جابهجا میشدند. هر وقت نزدیک یک اتفاق عجیب میشدی، رنگ نورهای داخل بدنش عوض میشد.
شی که آخر خواب پیدا می کردی : یک سنگ تاس کاملاً گرد؛ انگار تاس بود، اما هیچ وجهی نداشت و معلوم نبود اصلاً چطور باید انداخته شود.
شی جادوییت: یک گوی فلزی کوچک.
قدرتش : هر بار ان را روی زمین رها میکردی، به سمت عجیبترین اتفاقِ اطرافت میغلتید؛ نه خطرناکترین یا مهمترین، فقط عجیبترین.
بهایی که برای استفاده از آن باید می دادی : هر بار از آن استفاده میکردی، اسم خودت برای چند ساعت به نظرت غریبه میآمد. میدانستی تویی، اما اسم روی زبانت نمینشست.
𐙚 [ https://eitaa.com/Moalaghi ]
هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
محتوای خوابت: خوابت یک باغ پر از بادبادکهای شناور بود.
هر بادبادک با نخش به جای آسمان، به یک خاطره یا یک آدم وصل بود. بعضیها آرام پرواز میکردند، بعضیها مدام جایشان را عوض میکردند و بعضیها منتظر بودند کسی نخشان را بگیرد.
راه خروج از خواب : باید بادبادکی را انتخاب میکردی که هیچ نخی نداشت و دنبالش میدویدی. درست قبل از اینکه به آن برسی، از خواب بیدار میشدی.
موجود همراهت: یک سنجاب کوچک که همیشه جیبهایش پر از دکمههای رنگی بود.
هر وقت مسیر خستهکننده میشد، یکی از دکمهها را روی زمین میگذاشت و ناگهان همهچیز کمی متفاوت میشد.
شی که پایان خوابت پیدا می کردی : یک قلک شیشهای که داخلش به جای سکه، صدای خندههای آدمهای مختلف جمع شده بود.
شی جادوییت: یک بادکنک آبی که هیچوقت نمیترکید.
قدرتش: هر وقت رهایش میکردی، تو را به شادترین جایی که همان روز ممکن بود پیدایش کنی هدایت میکرد؛ نه لزوماً یک مکان، شاید یک جمع، یک اتفاق یا یک آشنایی جدید.
بهایی که برای استفاده از ان باید می دادی :هر بار از آن استفاده میکردی، تا غروب همان روز باید یک نفر غریبه را میخنداندی. اگر این کار را نمیکردی، بادکنک تا یک هفته دیگر جادویش را از دست میداد.
𐙚 [ https://eitaa.com/kocholo1997 ]