لبخند غمرنگی زد. گفت، بیا سفرهی عید را ببین.
با دیدن سفرهی کوچکِ مشکی کنار دیوار، یادم آمد مادربزرگ همیشه عید قالی قرمز را در حیاط پهن میکرد. یک روز گفت، حکمت خدا این است، وقتی آوازهی به دنیا آمدن وجودی را میگوید، جان کسی را هم میگیرد. آخرش هم با سر انگشتانش موهایم را نوازش میکرد و میگفت، زندگی همین است دخترم، یکی میرود و روح تازهای متولد میشود. راست میگفت. آن وقتها عقلم نمیرسید، حرفهایش را نمیفهمیدم. اما حالا، سرم را به دیوار تکیه دادهام و آلبوم عکسهارا نگاه میکنم. روحم، تحمل این غم بزرگ را ندارد. گفت فلانی را یادت هست؟! با او یک عکس در روز تولدت داری، جوابش کردهاند. روی صورتش دست میکشم، صوت عبدالباسط بلندتر پخش میشود، بیگدار که اشک میریزم، محمد شانهام را میفشارد، مادر حرف میزند، به لبهایش نگاه میکنم اما نمیتوانم بفهمم چه میگوید. نمیتوانم نفس بکشم.
رسماً حیات را کنار گذاشتهام و متاسفانه بارها و بارها از درد، عشق، طرد شدن و تنها زیستن کنارِ خانواده و دوستان زنده برگشتهام، اما روزی میرسد که سپیده سر بزند و نخستین روزِ روزهای بی مرا آغاز خواهند کرد.
هدایت شده از She's keep texting me🗣️
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منکه گلشید و آقای عاشق پیشه رو میبینم بچها ، شما چی؟
شبهایحوّا.
منکه گلشید و آقای عاشق پیشه رو میبینم بچها ، شما چی؟
من غم میبینم. اَه.
شبهایحوّا.
سلام. بگذارید اول از همه، با توجه به موضوع ′وابستگی و تلاش برای رها شدن از آن′ سوالی را مطرح کنم. جو
تویی که چمدانت را برای ترک کردن بستهای؛
سلام. اصلاً نمیدانم چرا عادت کردهام بگویم سلام، وقتی تو، بی خداحافظی میروی. سیگارم که تمام شد، پنجره را بستم و به خانهی خالی از ما نگاه کردم، این نیستی سخت بود. چشمانم درد میکشید. اما دیدم که با تمام اینها از دستت عصبانی نیستم. دلشکسته هم نیستم و همینطور قهر.
فهمیدم من دیگر با تو هیچچیز نیستم، حتی یک عاشق. یعنی دیگر تمام شده. بیمعنی شدهای.
من اما انسانی آزاد شدهام، آن هنگام که تصمیم گرفتم رویای تورا متوقف کنم. حالا، آزادیام وابسته به هیچچیز نیست، از تو ممنونم.
-نامهای کوتاه برای محبوبهای از دست رفته.
میدونی اعتقادات منم باهات متفاوته ولی خب خیلی دوست دالم
-
عزیزترینکسان من، بخشی از دوستان و خانوادهام که بدون چشمداشت جانم رو براشون میدم هم کاملاً تفکرات سیاسی، مذهبی و فلسفی متفاوتی با من دارن. زیر سقف خونهی ما عدهای دیماه کفخیابون بودن و عدهای اینشبها. چرا درک مفهوم "آزادی بیان و آزادی تفکر" انقدر برای بعضیها سخت و دشواره؟ تو شاید تفکرات متفاوتی با من داشته باشی، ولی هنوز هموطنمی. هنوز هرشب برای سلامتیت دعا و گریه میکنم. خیلی سادهست.