هدایت شده از She's keep texting me🗣️
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منکه گلشید و آقای عاشق پیشه رو میبینم بچها ، شما چی؟
شبهایحوّا.
منکه گلشید و آقای عاشق پیشه رو میبینم بچها ، شما چی؟
من غم میبینم. اَه.
شبهایحوّا.
سلام. بگذارید اول از همه، با توجه به موضوع ′وابستگی و تلاش برای رها شدن از آن′ سوالی را مطرح کنم. جو
تویی که چمدانت را برای ترک کردن بستهای؛
سلام. اصلاً نمیدانم چرا عادت کردهام بگویم سلام، وقتی تو، بی خداحافظی میروی. سیگارم که تمام شد، پنجره را بستم و به خانهی خالی از ما نگاه کردم، این نیستی سخت بود. چشمانم درد میکشید. اما دیدم که با تمام اینها از دستت عصبانی نیستم. دلشکسته هم نیستم و همینطور قهر.
فهمیدم من دیگر با تو هیچچیز نیستم، حتی یک عاشق. یعنی دیگر تمام شده. بیمعنی شدهای.
من اما انسانی آزاد شدهام، آن هنگام که تصمیم گرفتم رویای تورا متوقف کنم. حالا، آزادیام وابسته به هیچچیز نیست، از تو ممنونم.
-نامهای کوتاه برای محبوبهای از دست رفته.
میدونی اعتقادات منم باهات متفاوته ولی خب خیلی دوست دالم
-
عزیزترینکسان من، بخشی از دوستان و خانوادهام که بدون چشمداشت جانم رو براشون میدم هم کاملاً تفکرات سیاسی، مذهبی و فلسفی متفاوتی با من دارن. زیر سقف خونهی ما عدهای دیماه کفخیابون بودن و عدهای اینشبها. چرا درک مفهوم "آزادی بیان و آزادی تفکر" انقدر برای بعضیها سخت و دشواره؟ تو شاید تفکرات متفاوتی با من داشته باشی، ولی هنوز هموطنمی. هنوز هرشب برای سلامتیت دعا و گریه میکنم. خیلی سادهست.
زمان، برای من به کُندی میگذرد. به سردیِ جای خالیِ گرمیِ نفسهایش فکر میکنم، به تمنای چشمانش، به امدادگری دستانش. از او دور شدهام. نه. خودم را دور کردهام. در تمام طول روز بیش از چند کلمه، آن هم در قالب صحبتهای معمولی و سطحی با کسی حرف نزدهام.
غیر از این هم از بنده لبخند میبینند و نمیدانند که جانم چقدر پریشان است، چنان هم متظاهر و ساکت هستم که فراموش کردهاند رنج میکشم و پیر میشوم.
جوانیام دارد حیف میشود.
اصلا من هیچ، اما کاش همگی در روزگار دیگری میزیستیم، ما همگی حیف بودیم.
-اواخرروزهایعادی،پیشازمرگ.