میدونی اعتقادات منم باهات متفاوته ولی خب خیلی دوست دالم
-
عزیزترینکسان من، بخشی از دوستان و خانوادهام که بدون چشمداشت جانم رو براشون میدم هم کاملاً تفکرات سیاسی، مذهبی و فلسفی متفاوتی با من دارن. زیر سقف خونهی ما عدهای دیماه کفخیابون بودن و عدهای اینشبها. چرا درک مفهوم "آزادی بیان و آزادی تفکر" انقدر برای بعضیها سخت و دشواره؟ تو شاید تفکرات متفاوتی با من داشته باشی، ولی هنوز هموطنمی. هنوز هرشب برای سلامتیت دعا و گریه میکنم. خیلی سادهست.
زمان، برای من به کُندی میگذرد. به سردیِ جای خالیِ گرمیِ نفسهایش فکر میکنم، به تمنای چشمانش، به امدادگری دستانش. از او دور شدهام. نه. خودم را دور کردهام. در تمام طول روز بیش از چند کلمه، آن هم در قالب صحبتهای معمولی و سطحی با کسی حرف نزدهام.
غیر از این هم از بنده لبخند میبینند و نمیدانند که جانم چقدر پریشان است، چنان هم متظاهر و ساکت هستم که فراموش کردهاند رنج میکشم و پیر میشوم.
جوانیام دارد حیف میشود.
اصلا من هیچ، اما کاش همگی در روزگار دیگری میزیستیم، ما همگی حیف بودیم.
-اواخرروزهایعادی،پیشازمرگ.
شبهایحوّا.
حوّا و ردِ نور در تبعیدِ زمین، با یادآوریِ اندوهِ نخستین هبوط.
ای حوّا! بدان که زمین از شرمش خواهد گریست، و آسمان از هولِ او خواهد نالید.
هدایت شده از فروپاشی روانی
بعضی شب ها احساس میکنم تمام اشتیاقم رو برای دیدن سحر از دست دادم