شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
کاش پیشت بودم آنقدری خودم درد کشیدم که اگه الان بودی میشینم به تمام درد و دل هات گوش میدادم باهات گریه میکردم بالا میکردم
-
ناراحتکنندهست که غم مارو بههم نزدیکتر میکنه. اما ایکاش بودی، واقعاً ایکاش بودی. تنها هستم و تنهایی من مقدس نیست. حداقل الان نیست. نمیدونم. میترسم از شمال رفتن. امیدوارم دیگه من قربانی نشم، مثل گذشته.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
واقعا بی انصافیه که پرتت میکنن یه جای بی معنی و انتظار دارن خودت معنا دارش کنی درحالی که حتی نمیدونی چه خبره چی درسته و چی غلطه باید چیکار کنی
-
اگر فروپاشی روانی رو پاک نمیکردم دقیقاً یک پیامی داشتم با همین مضمون. پیدا کردن معنا در دنیایی که تمام معانی رو ازت میگیرن و رنگ خاکستری رو بهت تحویل میدن خیلی سخته. اما هنوز هم ندانستن قدم اول دانستنه، هنوز هم بیمعنایی چیزی جز معنا نیست.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
بنظرت ، آدمای بد ، دقیقا چه صفاتی دارن؟ آدم های خوب چطور؟ چرا آدما فرزنداوری میکنن؟ چرا تعبیر معنی واقعی عشق ، انقد سطحی شده؟ چرا خدا من رو افرید؟
-
گلوم درد میکنه. احساس تنفر دارم. ترک و طرد شدهام. میپیچونم.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
https://eitaa.com/edrakxa/7921 یه سوال چرا؟؟ مگه مردم چنل نمیزنن که راحت حرف بزنن؟
-
آقا ما یک شب اومدیم راحت حرف بزنیم، گزارشمونرو دادن به واجا.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
منم چنل دارم. دوتا عضو داره که یکیش خودمم. دوست داری ببینیش؟
-
خیلی خوشحال شدم، خیلی. لطفاً بفرست که ببینم.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
hello it's me
-
سلام، گلوم درد میکنه و میترسم
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
https://eitaa.com/edrakxa/7920
ژان دارک کیه؟ تعریف میکنی برام؟
عاشق شناختن و دیدن شخصیت ها و دنیا از زبون توام
پستو
-
خیلی برام سخته که بیطرف و بدون نظر شخصی داستانش رو توضیح بدم، اما سعیام رو میکنم. اگر خواستی جداگانه خودم راجعبهش صحبت و از دیدگاه معنوی خودم برات تعریف میکنم. خیلی خیلی خلاصه و بدون توجه به جزئیات فوقالعاده، نورانی، مسحورکننده و بخشهای موردعلاقهام که بارها و بارها خوندم و گریستم میگم. چون شاید فقط از لحاظ تاریخی بخوای بررسی کنی، پس فقط از دیدگاه تاریخی مینویسم. ژاندارک حدود سال 1412 به دنیا اومد. دختر جوان و زیبایی از روستایی در فرانسه بود که در جریان جنگ صدسالهی بین فرانسه و انگلستان مشهور شد. در نوجوانی ادعا کرد صداهایی الهامبخش از قدیسان میشنوه که بهش میگن باید به ولیعهد فرانسه کمک کنه و کشورش رو نجات بده. در همون بین بخش زیادی از فرانسه در اختیار انگلیسیها و متحدانشون بود و روحیهی فرانسویها بسیار ضعیف شده بود. ژاندارک تونست فرماندهها و دربار فرانسه رو قانع کنه که بهش فرصت بدن. به اردوی فرانسه پیوست و در آزادسازی شهر اورلئان نقش مهمی داشت و به همین ذلیل به بانوی اورلئان مشهور شد. خلاصه پیروزیاش نقطهی عطفی در جنگ شد و باعث شد روحیه فرانسویها بالا بره بالأخره. بعد از اون، راه برای تاجگذاری شارل هفتم هموار شد و در شهر رَنس به پادشاهی رسید. ژاندارک در این روند نقش نمادین و سیاسی و حتی معنوی مهمی داشت، چون حضورش برای خیلیها نشانهی امید و مشروعیت بود. در سال 1430 ژاندارک در نبردی نزدیک کمپیین به دست نیروهای بورگوندی اسیر شد. او رو به انگلیسیها تحویل دادن و بعدها در یک دادگاه مذهبی ارتدوکس (when you know you know) محاکمه شد. اتهامهاش بیشتر مربوط به بدعتگذاری، ادعاهای مذهبی، و پوشیدن لباس مردانه =) بود. محاکمهاش جنبهی سیاسی داشت و هدفش بیاعتبار کردن ژاندارک و پادشاه فرانسه بود تا دقت کردن و پرداختن به وجههی معنوی و مذهبی کاملاً غالبش. در سال 1431 وقتی حدود 19 سال داشت، او رو در شهر روآن زنده در آتش سوزاندن. سالها بعد دادگاه دیگهای حکم قبلی رو باطل کرد و او رو بیگناه معرفی کرد. بعدها در کلیسای کاتولیک به عنوان قدیس شناخته شد. طبق تحقیقات خودم ژاندارک تنها شوالیهی زنِ قدیس بود. البته احتمال اینکه بازهم باشن هست، اما من پیدا نکردم. وقتی نوجوان بودم در همین جنگلهای نوشهر، یک بندهخدایی بهم گفت تو ژاندارکی. باید باشی. هستی. قرار بود ژاندارک باشم، قرار بود سر کشیدن شراب مقدس محراب و میکائیل و شوالیه و نور. قدیسم بود. قدیسم هست. همون بندهخدا گفت خونهی تو دربار فرانسهست و تو، ژاندارک. اصلاً بهخاطر همین اسم گپمون رو گذاشتم "دربار" البته با پیشوند بختسوختگان. بههرحال من الان ژاندارک نیستم، فقط گلشیدم که گلوش درد میکنه و شمشیرش رو گم کرده. شمشیرم چوبی بود و فکر کنم در سددز جا مونده.
شبهایحوّا.
https://eitaa.com/edrakxa/7920 ژان دارک کیه؟ تعریف میکنی برام؟ عاشق شناختن و دیدن شخصیت ها و دنیا از
فکر نمیکردم انقدر زیاد بشه. علاقه و شوقی که در تعریف کردن چیزهای موردعلاقهام دارم ترسناکه.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
سلام عزیز دل.منم خستم.خستم واقعا.حالم رسما از همه چی داره بهم میخوره.از صدا مخصوصا بیزار شدم هر جایی میرم ی ردی از صداهای مصنوعی آزاردهنده وجود داره.از نقاب ها،از رفتار های تصنعی،از هرروز انتظارات مزخرفی که وجود داره برای یک بچه خانواده بودن و اینکه مجبوری مدام بار بودن های کنار همدیگه رو روی دوشت بکشی در صورتیکه وظیفه کس دیگه ایه.ببخشید آشفته مینويسم ولی واقعا بریدم.حتی از این گوشی هم خسته شدم.میخوام یک مدت ی فضای پرتی از جهان باشم بی هیچ رد پایی از دنیای انسان ها.
-
پس برای خودت فضای پرتی از جهان بیهیچ رد پایی از دنیای انسانها بساز. به معراج خودت برو. دور شو از فانیها، زندگی کن واقعاً. میدونی که میتونی و میدونم که میتونی. نمیدونم. منهم اگر میتونستم زندگی رهبانی رو از سر میگرفتم، حیف که رسولخدا جهاد در راه خداوند رو بر ما واجب کرده. بهجاش باید شوالیه باشم. چهمیدونم. یا رسولالله ما هم ژاندارک شماییم، فقط نامقدس و بدون شمشیر. یعنی میخواستیم که باشیم. نمیدونم یا رسولالله. چهقدر دلم براتون تنگ شده بههرحال. ببخشید.
شبهایحوّا.
سلام. میپیچونم. هر پیامی دلم بخواد رو جواب میدم. قبلیهارو هم احتمالاً بعداً به سراغشون برم. میپی
https://eitaa.com/edrakxa/7917
قبلنم نداشتی؟ گلشید تو واقعا ادم جالبی هستی چجوری تاحالا نداشتی-
-
نه، نداشتم