پدربزرگم امروز داشت تعریف میکرد بعد از فوت مادربزرگ، قرار شد با خواهرزادهی دوستِ کشیشش، ماریا، ازدواج کنه. ماریا کاتولیک بوده. پرسیدم چرا نشد؟ گفت نشد دیگه. اون بچه میخواست، من نه. نشد. مادرم بهم نگاه کرد گفت اینجور وصلتها هم شده شبیه یک ارثیه در خانوادهی ما. شما فهمیدید؟ چون من فهمیدم.
شبهایحوّا.
شبهای حوّا از گلشید رو که چک میکنم متوجه میشم من هیچوقت حوّا نبودم. دیگه خودمو تو گیم Eve معرفی نم
از سرور و مولایمون، امام باقر نقل شده روزی حضرت رسولخدا که سلام خدا و ملائکهاش بر هر دوی آنان باد، در میان گروهی از اصحابش فرمودند:
«بار خدایا! برادرانم را به من بنمایان (و مرا با آنان روبهرو کن)»
و اینرو دوبار تکرار کردن. اصحاب گرداگرد ایشان گفتن ای رسولخدا، آیا ما برادران شما نیستیم؟ حضرت فرمودند:
«خیر، شما اصحاب من هستید. برادران من مردمی در آخرالزمان هستند که به من ایمان میآورند در حالی که مرا ندیدهاند. ایستادگی و نگهداری دین در میان آنان، سختتر از کندن خارهای درختِ قتاد با دست در شب تاریک است. آنان چراغهای هدایت در تاریکیهای شب فتنهاند.»
و همچنین از حضرت خاتمالانبیا، رسول مطهر و مقدس خدا نقل شده که:
«خوشا به حال شکیبایان در دوران غیبت او. خوشا به حال آنان که بر دوستی و محبت او استوار میمانند. آنان کسانی هستند که خداوند در کتابش وصفشان کرده و فرموده است "هدایتی است برای پرهیزکاران، آنان که به غیب ایمان میآورند"»
و من میگم عرفانه، این شوقی که تو داری برای دیدن نور، برای دنبال کردن نور، هرگز از دیدگان پدر و مادرمون، آدم و حوّا پنهان نمیمونه. تو باعث افتخار مادرت حوّایی. کسی که اینجاست و سعی داره حتی کمی، تنها قدمی برداره در راه منجی عالم بشریت که بشارتش رو خداوند از روز ازل به خلقت داده، توسط خود پنج نور مقدس خداوند در آغوش کشیده شده. چه برسه به آغوش حضرت و جناب آدم و حوّا علیهمالسلام. و من اینجا نشستم و باید غبطه بخورم به حال تو، به شوق تو، که اگر دنبال همین شوق بری بهخدا که رستگار میشی عرفانه.