هدایت شده از 𝑹𝒐𝒎𝒆𝒐
سلام!
این پیام رو در چنلهاتون بازنشر بدید تا من هم یک personality board به شما تقدیم کنم. Limit - tags
شبهایحوّا.
پس از اینکه عزرائیل خاک زمین را در بال گرفت و به عرش برد، خدای در خاکها نظر کرد. همان بود که اراده
آدم هرچه بیشتر به مادرم مینگریست، مفتونتر میشد. حوّا گویی با هر جنبشی کمندی بر دل آدم میانداخت. دلش را میربود. او ظریف و صمیمی و دوستداشتنی بود. آدم میخواست به پایش بیفتد. میخواست برایش آوازی پُر سوز و گداز سر دهد از عشق.
حوّا از پارهای خصایص خدای که در آدم کمتر چکیده شده بود، بهرهی بیشتری گرفته بود. همانند خدای دل میربود. همانند خدای، دل آرام را میشوراند و همانند خدای دل پر آشوب را به قرار میانداخت. همانند خدای دام میگسترد. همانند خدای لطیف بود، ظریف بود، جميل بود، همانند خدای صفت معشوقی داشت. همانند خدای از نجوای عاشقانه لذت میبرد. همانند خدای شایستهی غیرتمندی بود. همانند خدای دل آدم را به دلدادگی میکشاند. ناز خوبرویی سر میداد. همانند خدای..
آدم هربار که به او مینگریست، از غصه خالی میشد. دوست داشت گردش بچرخد. چه زیبا و دوستداشتنی و دلربا بود این موجود..
| آدم و حوّا
https://eitaa.com/mohito_o/45459
ممنونم عزیز قلبم، منرو تا مدت زیادی مدیون خودت کردی. امیدوارم زیارتت نزد خداوند و انوارش قبول باشه، یه ماچ دنیوی و دو تا ماچ اخروی برای شما✨
شبهایحوّا.
Myself I long for love and light, but must it come so cruel, and oh so bright?
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به باد رقصان بین شاخههای درخت بید خیره شدم. به تیرگی شب. به تنهایی روح. زیر لب زمزمه کردم:
«حالا میفهمم ژاندارک چه حسی داشت.»