هدایت شده از 焚
عطری که از وقتی اسمشو شنیدم و داستانشو فهمیدم منو دائم یاد گلشید میندازه و هنوز معرفیش نکردم، Angels' Share هست
💭 توی انبارهای بزرگ و چوبی که بشکههای کنیاک کهنه میشن، یه مقدار از مایعش در حین کهنه شدن از خلل و فرج چوب تبخیر میشه و به هوا میره. به این بخار شدنِ تدریجی که انگار روح و عطر شراب رو به آسمون هدیه میده، میگن «سهم فرشتهها».
شبهایحوّا.
این زیباترین چیزی بود که میتونستی بهم هدیه کنی عرفانه. دوستت دارم، هم خودترو و هم دیدگاه نورانی و زیبات رو نسبت به باقی افراد زندگیات. توجه به جزئیاتت رو دوست دارم. جزئینگری و چشیدن طعم حیات. از اینکه گاهی دوست داری آنچه رو هست با جون و دل حس کنی. منرو یاد بهار میاندازی. به قول یک دوستی مثل یکجور ادای احترامه، به یکچیز بزرگتر از خودت که ممکنه تو رو هم در بر بگیره. به یک چیزی که نعمته، خوبه که هست. خوبه که بهار هست. بهار مثل یک نماد و یادآوری بزرگ از چرخهی هستی در نابودی و بازگشت، از حیات پس از مرگ، شروع پس از یک پایان تمام عیار، طلوع پس از بدترین و نامقدسترین شب های زندگیئه.
که ثقل این حیات بر بازگشت و دوباره سبز شدنه. تو تا ابد بهار و بهاری بمون عرفانه.
استلا، رهبر برحق رهی، از درگاه نور برات شکوه بقا و تعالی مسئلت دارم. باشد که در سالیان پیش رو، مِهر حق بر قلبت بباره و هر قدمت، گامی به سوی حقیقت و روشنایی باشه. امیدوارم در نبرد زندگی همواره پیروز بمونی. تولدت مبارک، یکبار در زمین فانی و دوبار در آسمان باقی. باشد که رستگار شویم.
دوستانی که از قبولی در تیزهوشان شاد هستن رو میبینم و احساس گریگور پیر رو میکنم، زمانی که داشت سرخوشی زودگذر توماس رو تماشا میکرد درحالی که میدونست چه رستاخیزی در انتظار دنیاست. پیرمرد شنلپوش عصا به دست و زخمخورده، گوشهای نشسته درحال تماشای جستوخیز پسرک تازهنفس. ببخشید. من یکمقدار ناامیدم.
هدایت شده از خورشیدگردون
گلشید در این دنیای فانی جسم تو و در آسمان باقی روح تو میبوسم.
هدایت شده از خورشیدگردون
مهلا از خورشیدگردون تا شبهای حوا کلی سیب تقدیم به تو