eitaa logo
شب‌های‌حوّا.
908 دنبال‌کننده
148 عکس
25 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هر زمانی بتونم در کلمات بپچیم این احساس مرگ‌گرایی در عین گریز از بقای جاوید پسش رو، احتمالاً آدم آروم‌تری بشم. گاهی برام این‌طور شکل می‌گیره که انگار آدم و حوّا گندم و سیب و انجیر و عناب چیدن برای حیات در جاودانگی اعمال‌شون و من دائم گندم و سیب و انجیر و عناب می‌چینم برای گریز و فرار از حیات در جاودانگی اعمالم. میوه‌ی ممنوعه همونه اما حتی نیت، مارو از هم متمایز می‌کنه. دست به هر ریسمانی زدن برای گریز از آن‌چه یقین دارم گریزناپذیره و فرار ازش ناممکن بهم احساس دل‌مردگی می‌ده. فنا رو می‌چشم و به بقایی نمی‌رسم.
این‌که عزیز قلبم سالیان پیش گفت مرگ برای من شیرین‌تر از عسله اما من‌ حالا تنم عطش داره برای مرگ اما وحشت ازش عقبم می‌کشه اذیتم می‌کنه. وحشت از فنا نه، وحشت از بقای جاوید پسش. وحشت از آن‌چه بودم و هستم. امیدوارم همون دردانه‌ی ولی و امام خداوند که مرگ براش شیرین‌تر از عسل بود این شیرینی رو بهم بچشونه. سلول به سلولم درد می‌کنه برای چیزی که می‌خوامش و ازش وحشت دارم.
تنهایی و ناپذیر بودن آزارم می‌ده، خانواده‌ای نداشتن درحالی که مثل بچه‌ی کبوتر نمی‌تونی خودت بال بزنی. همه‌چیز دست به دست هم داده تا جلوی جریان حیات رو بگیره و منشأ این مانع خودمم. از انسان‌ها گریزانم چون از فانی بودن گریزانم و فراموش می‌کنم حیات فانی در حیات جاودانه آمیخته شده. مثل انشعباتی از اقیانوس بی‌کران. چیزهایی هست که آرزو می‌کردم بدون به زبون آوردنش بقیه بفهمن چون می‌دونم گاهی کلمات خیلی عاجزن. من از استفاده ازشون عاجزتر.
اون‌روز تشعشعات نور از بین ابرهای سفید به بیرون راه پیدا کرده بودن و وقتی بهشون خیره شدیم، بهش گفتم آسمون زیباتر از اونه که گناه کنی. داشتیم از کوه بالا می‌رفتیم که گفت آسمون زیبا جون می‌ده برای گناه کردن. محمدحسین گفت انقدر سیب خوردی رو دل نکنی فرزند ناخلف آدم.
شب‌های‌حوّا.
اون‌روز تشعشعات نور از بین ابرهای سفید به بیرون راه پیدا کرده بودن و وقتی بهشون خیره شدیم، بهش گفتم
حالا امروز وقتی دوباره نور رو از بین ابرها دیدم، ناخودآگاه به مادرم گفتم آسمون زیباتر از اونه که گناه کنی. بهم خندید و این حقیقت بی‌شرمانه بهم هجوم آورد که هرچه‌قدر هم که سعی داشته باشی قابیل زندگی‌ات رو در راه خداوند ذبح کنی، بالأخره یک‌جا از گور بلند می‌شه.
آسمون رو نگاه کنید. گفتم گناهان شاعرانه! گناهان شاعرانه روحیه‌ی شاعر ما رو وادار می‌کنن به مشروعیت بخشیدن بهشون. مشکل ما اینه که شاعرانه گناه می‌کنیم و بعد انگار بازگشت ازشون به اندازه‌ی کافی شاعرانه نیست. آدم و حوّا هم شاعرانه اشتباه کردند.
آرزو داشتم یک‌نفر بود که می‌شد بی‌شرمانه راجع‌به گناهان شاعرانه باهاش صحبت کرد. متأسفانه این احساس صمیمیت رو فقط با آدم و حوّا دارم.
مگه چمران رو می‌شناسی؟
شب‌های‌حوّا.
مگه چمران رو می‌شناسی؟
نه دیدم همه دارن دعوات میکنن منم بکنم
الهی آتیش بگیرید😡