خانوم دکتر «مهسا طاهری»
دانشمند موشکی ایرانی بود.
زن محجبه و نخبهای که موفق شد
لایه رادارگریز و حرارتگیر موشکیای
بسازه که از نمونه آمریکاییش کاملتر
و بهتره. ایشون مصداق بارز زن، زندگی،
آزادی بود که متاسفانه در جنگ ۴٠روزه
بخاطر «عمو ترامپ بزن»های عدهای
وطنفروشِ فارسیزبون توسط آمریکا
و اسرائیل به شهادت رسید.
اسم ایشون هم «مهسا» بود ولی مثل
مهسا امینی اسمش هشتگ نشد، چون
قاتلینش ترامپ و نتانیاهو بودن و نمیشد
از خونش فالوور و پول درآورد...
هدایت شده از 🌱 موسسه استعدادیابی آیه
ماجراهای شاگرد و استاد |۶
ماموریت شبانه روزی
صبح جمعه تلفن همراهم زنگ خورد. هنوز کاملاً بیدار نشده بودم. آن طرف خط، با انرژی و شوق از چند برنامه و ایده صحبت میکرد. من هم که هنوز خوابآلود بودم، اصلاً متوجه نشدم با چه کسی حرف میزنم.
وسط صحبتها، با خجالت پرسیدم: «ببخشید... شما؟»
گفت: «باقری هستم...»
و بیوقفه ادامه داد.
چند لحظه گذشت. باز هم ذهنم یاری نکرد. دوباره پرسیدم: «ببخشید... کدوم باقری؟»
خندید و گفت: «متأسفانه دست زیاد شده... مصباح هستم!»
تازه انگار از خواب پریدم. فهمیدم دکتر باقری هست. آنقدر خجالت کشیدم که هرچه عذرخواهی کردم، کم بود.
این تنها بار نبود.
بار دیگر، نزدیک ساعت دوازده، برای پیگیری انتشار کتابچه پدرانه تماس گرفت. با همان شور و هیجان همیشگی، درباره چاپ کتابچه، هماهنگیها و کارهای باقیمانده حرف میزد؛ انگار ایشان خواب و خوراک نداشت.
کمکم فهمیدم آقا مصباح یک سبک زندگی ماموریتی دارد.
برای کسی که خودش را مأمور میداند، صبح و شب فرقی ندارد. ساعت، تعطیلی، خستگی و روزِ غیرکاری، هیچکدام دلیل متوقف شدن نیست.
او همینگونه زندگی میکرد؛ با تمام وجود. شب و روزش را به هم دوخته بود تا هر قدمی که میتواند، برای حل مسائل انقلاب اسلامی بردارد.
#ماموریتمنچیست؟
#زندگیرسالتمحور...
- ایهام -
نیآمـدی . .
ولی حاج قاسم شما با همه فرق داشتی با همه ، حتی برای حضرت آقا ...❤️🩹
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
پس از مرگ هارونالرشید، بین پسرانش امین و مأمون بر سر خلافت جنگ شد. امین خادمی داشت به اسم کوثر که معشوق او بود و خواب و خوراک از او ربوده بود. هنگامی که امین با برادرش مأمون در نبرد بود، طاهربنالحسین فرمانده مأمون، یک به یک شهرها را فتح و بغداد را که مقر خلافت امین بود دوسال در محاصره خود گرفت؛ اما جنگ به هیچوجه امین را از تفریحات و عیش و طرب خویش بازنمیداشت. امین با معشوق خویش بر ساحل دجله به ماهیگیری بودند که در همان حال شخصی به نزدش آمد و خبر ورود طاهربنالحسین و شکسته شدن دروازهی بغداد را به او داد. امین با کلافگی گفت: وای بر تو! رهایم کن؛ کوثر دو ماهی صید کرده و من هنوز نتوانستم هیچ ماهیای بگیرم! او از ماهیگیری بازنگشته بود که توسط طاهر سرش از تن جدا و به نزد مأمون فرستاده شد و بدنش را هم با بدن کوثر تکهتکه و مُثله کردند و این فرجام تراژیک خلیفه و معشوقش بود.
حالا با خبر سقوط ارتفاعات و روستاهای لبنان، بعضی از ما همچنان در غفلت خود به سر میبریم و بیتوجه به عاملیت و جنایت دشمن، انگشت اتهام بسوی یکدیگر گرفتهایم و دنبال مقصر در میان خودمانیم. که شما باعث وضعیت فعلی هستید! گو هر یک از ما بر ساحل دجله خویش مشغول ماهیهایمان هستیم و سقوط شهر و ارتفاعات هم ما را به خود نمیآورد و از هر مسئلهای دستاویزی برای تفرقه میسازیم. جوهر پیامهای صدباره رهبری درباره تبدیل نکردن اختلافات به دعوا و تنازع خشک نشده که ما باز یقهگیر هم شدهایم. سقوط مناطق و ریخته شدن خونها اگر ما را به خود نیاورد، پس کاش خدا ما را به خودمان بیاورد!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
فرق میکند از حب علی در لشگر علی باشی یا از بغض معاویه!
حب علی باشد با نگاه و منطق علی صحنه را میبینی و صبر میکنی، اما اگر از بغض معاویه باشد ممکن است منطق فرمان را نفهمی و در بزنگاهش علی را متلک باران کنی!
@hariradeli