eitaa logo
𝑝𝑟𝑖𝑣𝑎𝑐𝑦𝑜𝑓𝑙𝑜𝑣𝑒💍🤍
51 دنبال‌کننده
49 عکس
1 ویدیو
0 فایل
تُ‌قَشَنگ‌تَࢪ‌‌ین‌دَلیل‌بَࢪ‌‌ای‌ِتُند‌زَدن‌ِقَلب‌ِمَنی؛🦋 . کُپے‌‌‌اَزࢪ‌‌مان؟لا! . ࢪ‌‌مانِ!حَࢪ‌‌یمِ‌عِشق . بهِ‌قَلَمِ‌ࢪ‌‌.ق
مشاهده در ایتا
دانلود
ریحانه: اومدم برم توی آشپزخونه تالار آب بخورم که مهدی دستمو گرفت و گفت: +کجا؟ -میخام برم آب بخورم +بشین خودم میارم -نه میرم مهدی با نگرانی نگاهی بهم کرد و ولم کرد رفتم توی آشپزخونه تالار آب خوردم و تا برگشتم دیدم حامد پشت سرم وایساده. لیوان از دستم افتاد و شیکست. +به به دختر عمو عزیزم میدونی چقدر منتظرت بودم؟ -ولم کن آقا حامد +آقا حامد؟ نه دیگه از این به بعد باید بم بگی حامد -چ چرا؟ +چون مهدی رو میکشم و مال خودم میشی با ترس نگاهش کردم که داشت میومدم سمتم و منم عقب عقب میرفتم. مهدی: سرمو آوردم بالا دیدم حامد نیست ریحانه ام هنوز نیومده سریع پاشدم به سمت آشپزخونه رفتم که دیدم حامد داره میره سمت ریحانه ریحانه ام از ترس عقب عقب میره. اومد دستشو ببره سمت ریحانه که دستشو گرفتم و گفتم: +داشتی چیکار میکردی؟ حامد برگشت و تا منو دید جا خورد و دسشو کشید از دسم بیرون و تفنگش رو گرفت سمتم و رفت ریحانه رو بغلش گرفت و گفت اگه نری کنار یه گوله میزنم خلاصش میکنم. با خشم نگاهش میکردم که رفتم کنار و اومدم ریحانه رو نجات بدم که گفت نزدیک بشی کشتمش. رفت بیرون و سریع زنگ زدم علی و گفتم و علی اومد دوتایی دنبال ماشین حامد جوری که متوجه نشه راه افتادیم. ریحانه: +ولم کن ولم کن -یه دقه خفه خون بگیر تا برسیم +مگه من پیکار کردم اینجوری میکنی بام -اگه با من ازدواج میکردی این اتفاقا نمی افتاد +تروخدا ولم کن -ریحانه خفه شو چیزی نگفتم و فقط اشک ریختم و یهو خوابم برد. یهو با صدای مهدی بلند شدم: +ریحانه ریحانه پاشو -پاشدم و نگاهی به دور و بر کردم که دیدم حامد رو دستگیر کردن و زدم زیر گریه. +ریحانه جانم چرا آخه گریه میکنی -مهدی من میترسم +نترس گفتم که حواسم بهت هست ادامه دارد... کپی؟ لا لا! نویسنده:ر.ق https://eitaa.com/ejnkdu