eitaa logo
𝑝𝑟𝑖𝑣𝑎𝑐𝑦𝑜𝑓𝑙𝑜𝑣𝑒💍🤍
51 دنبال‌کننده
49 عکس
1 ویدیو
0 فایل
تُ‌قَشَنگ‌تَࢪ‌‌ین‌دَلیل‌بَࢪ‌‌ای‌ِتُند‌زَدن‌ِقَلب‌ِمَنی؛🦋 . کُپے‌‌‌اَزࢪ‌‌مان؟لا! . ࢪ‌‌مانِ!حَࢪ‌‌یمِ‌عِشق . بهِ‌قَلَمِ‌ࢪ‌‌.ق
مشاهده در ایتا
دانلود
بی توجه بهش رفتم توی اتاق که دیدم ریحانه تو خواب داره ناله میکنه و مدام اسم مهدی رو میاره. +رها رهاااااا -هوی چته صداتو انداختی تو گلوت هوار میزنی +عفت کلام داشته باش -نداشته باشم چی میشه؟ +فعلن خفه شو بیا ببین تب داره رفت سمت ریحانه دستشو گزاشت رو پیشونیش و گفت: -عاره تب داره نکنه میخای ببریش دکتر؟بزار همین جا بمیره هممون از دستش... محکم خوابوندم تو گوشش که حرفش نصفه موند .دستشو گزاشت رو صورتش و زد زیر گریه و رفت بیرون. به ثانیه نکشیده بود بهراد اومد تو اتاق و گفت: +گوساله چه مرگته چرا رها رو میزنی داد زدم و گفتم: -برای اینکه حرف مفت میزنههههه +دلیل نمیشه این بدبخت رو بزنی پوزخنده ای زدم و گفتم: -بدبخت؟هه این خودش یه شیطون درس میده +حالا این دختره چه مرگشه -ببین بهراد درست درباره ریحانه حرف بزن وگرنه یه بلایی بدتر رها سرت میارم داشت میرفت بیرون که زیر لب چیزی میگفت که صداش رو شنیدم: +هار شده معلوم نیست چشه باید پاچه هامون رو بالا بدیم و بیایم سمتش +هوی آقا بهراد فهمیدم چی گفتی حواست باشه -خفه بابا اومدم برم سمتش که دو تا پا داشت دوتا دیگه ام قرض کرد و الفرارررر. یه نگاهی به ریحانه انداختم که توی خواب داشت ناله میکرد و یهو از خواب بیدار شد و گریه میکرد و میگفت مهدی شهید شده مهدی شهید شده. رفتم سمتش و گفتم: +ریحانه خوبی؟نترس خواب دیدی منو که دید گریش شدت گرفت و گفت: -مهدی.. مهدیم شهید شده با اخم گفتم: +انقدر اسم مهدی رو نیار تا یه بلایی سرتون نیاوردم اشکاشو پاک کرد و گفت: -می..میخام برم خونمون دلم برای مامان بابام تنگ شده +فعلن باید دورشون رو خط بکشی -انقدر تو ظالمی که از دیدن مامان بابام محرومم میکنی ادامه دارد... کپی؟ لا لا! نویسنده:ر.ق https://eitaa.com/ejnkdu