#حَریمِ_عِشق
#پارتِ_سی_نُه
بی توجه بهش رفتم توی اتاق که دیدم ریحانه تو خواب داره ناله میکنه و مدام اسم مهدی رو میاره.
+رها رهاااااا
-هوی چته صداتو انداختی تو گلوت هوار میزنی
+عفت کلام داشته باش
-نداشته باشم چی میشه؟
+فعلن خفه شو بیا ببین تب داره
رفت سمت ریحانه دستشو گزاشت رو پیشونیش و گفت:
-عاره تب داره نکنه میخای ببریش دکتر؟بزار همین جا بمیره هممون از دستش...
محکم خوابوندم تو گوشش که حرفش نصفه موند .دستشو گزاشت رو صورتش و زد زیر گریه و رفت بیرون. به ثانیه نکشیده بود بهراد اومد تو اتاق و گفت:
+گوساله چه مرگته چرا رها رو میزنی
داد زدم و گفتم:
-برای اینکه حرف مفت میزنههههه
+دلیل نمیشه این بدبخت رو بزنی
پوزخنده ای زدم و گفتم:
-بدبخت؟هه این خودش یه شیطون درس میده
+حالا این دختره چه مرگشه
-ببین بهراد درست درباره ریحانه حرف بزن وگرنه یه بلایی بدتر رها سرت میارم
داشت میرفت بیرون که زیر لب چیزی میگفت که صداش رو شنیدم:
+هار شده معلوم نیست چشه باید پاچه هامون رو بالا بدیم و بیایم سمتش
+هوی آقا بهراد فهمیدم چی گفتی حواست باشه
-خفه بابا
اومدم برم سمتش که دو تا پا داشت دوتا دیگه ام قرض کرد و الفرارررر.
یه نگاهی به ریحانه انداختم که توی خواب داشت ناله میکرد و یهو از خواب بیدار شد و گریه میکرد و میگفت مهدی شهید شده مهدی شهید شده.
رفتم سمتش و گفتم:
+ریحانه خوبی؟نترس خواب دیدی
منو که دید گریش شدت گرفت و گفت:
-مهدی.. مهدیم شهید شده
با اخم گفتم:
+انقدر اسم مهدی رو نیار تا یه بلایی سرتون نیاوردم
اشکاشو پاک کرد و گفت:
-می..میخام برم خونمون دلم برای مامان بابام تنگ شده
+فعلن باید دورشون رو خط بکشی
-انقدر تو ظالمی که از دیدن مامان بابام محرومم میکنی
ادامه دارد...
کپی؟ لا لا!
نویسنده:ر.ق
https://eitaa.com/ejnkdu