eitaa logo
𝑝𝑟𝑖𝑣𝑎𝑐𝑦𝑜𝑓𝑙𝑜𝑣𝑒💍🤍
51 دنبال‌کننده
49 عکس
1 ویدیو
0 فایل
تُ‌قَشَنگ‌تَࢪ‌‌ین‌دَلیل‌بَࢪ‌‌ای‌ِتُند‌زَدن‌ِقَلب‌ِمَنی؛🦋 . کُپے‌‌‌اَزࢪ‌‌مان؟لا! . ࢪ‌‌مانِ!حَࢪ‌‌یمِ‌عِشق . بهِ‌قَلَمِ‌ࢪ‌‌.ق
مشاهده در ایتا
دانلود
همون جوری توی بغل مهدی که بودم خوابم برد که یهو مهدی با صدای نگران داشت با تلفن حرف می‌زد طرف صحبتشم علی بود. مهدی: ریحانه خوابش برد که یهو علی زنگ زد. -سلام داداش علی جانم +مهدی بدبخت شدیم -علی چیشده +حامد فرار کرده -چیییی؟ +حامد فرار کرد باید حواست خیلی به ریحانه باشه دوتا پلیس فرستادم دم خونتون به طور تا مخصوص مراقبتون باشن. -وای علی اگه ریحانه بیوفته دستش بدبخت میشیم +گشت دنبالشن ولی باز حواست به ریحانه باشه نزار تنها جایی بره -باشه باشه +یاعلی یهو ریحانه چشاش رو باز کرد و گفت: +مهدی چیشده؟ -هیچی ریحانم بخاب +مهدی بگو چیشده -حامد فرار کرده یهو ریحانه کوپ کرد و با ترس نگاهم میکرد. +چ...چی؟ -ریحانه ما مراقبتیم +حا....حامد گ...گفت م...مهدی رو می...میکشم و تو...تورو مال خو...خودم می...میکنم رگام باد کرد و اخمام رفت توی هم و آروم گفتم کسی نمیتونه تورو ازم بگیره. ریحانه پاشد و گفت شام درست میکنه منم گفتم یه سر میرم اداره و میام. ردیاب هارو دوباره به پاش و دستش بستم و رفتم. ریحانه: داشتم غذا درس میکردم که صدا در اومد گفتم مهدی تویی که صدایی آشنا اومد دیدم حامده. +به به ریحانه خانوم بلخره پیدات کردم -تو..تو ای....اینجا چیکار میکنی +اومدم دنبالت بریم یه جای خوب -م...من با تو عوضی جایی نمیام +مگه دست خودته باید باهام بیای -باشه برو لباسامو میپوشم میام رفتم توی اتاق و درو بستم و به مهدی پیام دادم که گفت خونه تو محاصره اس و تا بیاین بیرون میگیریمش منم آماده شدم و رفتم پایین که حامد گفت: +گوشی رو بده -برای چی؟ +گفتم بده گوشی رو دادم بهش و رفتیم پایین و توی یه حرکت هولش دادم و دسشو پیچوندم. ادامه دارد... کپی؟ لا لا! نویسنده: ر.ق https://eitaa.com/ejnkdu