#حَریمِ_عِشق
#پارتِ_چِهِل
یه نگاهی بهش انداختم و گفتم:
+ظالم نیسم نمیخام از دستت بدم
نگاش کردم که با مظلومیت نگام میکرد بعد چند دیقه آروم و با بغض گفت:
-نمیشه برم مامان و بابام و زهرا رو ببینم؟تروخدا
+ریحانه گفتم که نه نمیشه میخای منو بکشی تو لونه خرس؟تا رسیدیماون جا مارو میگیرن فکر نکن من سادم
-دلم تنگ شده نمیشه تلفنی ام باهاشون حرف بزنم؟
+نه ردمون رو میزنن
-فردا مهدیم میاد چند روزه ازش خبر ندارم حداقل بزار برم ازش خبر بگیرم
+بیین ریحانه هیشکی حق نداره توی این خونه اسم مهدی رو بیاره پس بسه حرفشو نزن
بعدم پاشدم از اتاق اومدم بیرون که دیدم رها بق کرده یه گوشه و به تلوزیون خاموش نگا میکنه بهرادم سرش تو گوشیه.
+خسته نباشین چقدم کار کردین که خسه شدین
-همینه ک هس حالام هری برو در اتاقو ببند این دختره میاد بیرون
+هه من بیشتر از چشام به ریحانه اعتماد دارم
-آره اون موقع که اومد بیرون بهت میگم آقا حامد
+خفه شو دیه بهراد چقدر زر زر میکنی
بی خیال نگاهی بهم انداخت و سرگرم گوشیش شد. نگاهی به رها انداختم و گفتم:
+رها خانوم یا پا میشی یا هری برو بیرون
با اخم نگام کرد و گفت:
-نمیخام برم
+یا اینجوری بق نکن یه کنار یا پاشو برو
یکم خودشو جمع و جور کرد و پاشد روی مبل نشست و تلوزیون رو روشن کرد که صدای اذان اومد که دیدم ریحانه صدام میکنه.
-آقا حامد آقا حامد
پاشدم رفتم و گفتم:
+جو... ببخشید بله؟
-من میخام برم وضو بگیرم اجازه میدین؟
+بله برو توی آشپزخونه
-ممنون
ریحانه:
رفتم بیرون که چشم خورد به رها. تعجب کردم و آروم گفتم:
-ر..رها تو اینجا چیکار میکنی؟
یه پوزخنده ای بهم زد و گفت:
+هه فکرشو نمیکردی؟
ادامه دارد...
کپی؟ لا لا!
نویسنده:ر.ق
https://eitaa.com/ejnkdu