eitaa logo
𝑝𝑟𝑖𝑣𝑎𝑐𝑦𝑜𝑓𝑙𝑜𝑣𝑒💍🤍
51 دنبال‌کننده
49 عکس
1 ویدیو
0 فایل
تُ‌قَشَنگ‌تَࢪ‌‌ین‌دَلیل‌بَࢪ‌‌ای‌ِتُند‌زَدن‌ِقَلب‌ِمَنی؛🦋 . کُپے‌‌‌اَزࢪ‌‌مان؟لا! . ࢪ‌‌مانِ!حَࢪ‌‌یمِ‌عِشق . بهِ‌قَلَمِ‌ࢪ‌‌.ق
مشاهده در ایتا
دانلود
یه نگاهی بهش انداختم و گفتم: +ظالم نیسم نمیخام از دستت بدم نگاش کردم که با مظلومیت نگام می‌کرد بعد چند دیقه آروم و با بغض گفت: -نمیشه برم مامان و بابام و زهرا رو ببینم؟تروخدا +ریحانه گفتم که نه نمیشه میخای منو بکشی تو لونه خرس؟تا رسیدیم‌اون جا مارو میگیرن فکر نکن من سادم -دلم تنگ شده نمیشه تلفنی ام باهاشون حرف بزنم؟ +نه ردمون رو میزنن -فردا مهدیم میاد چند روزه ازش خبر ندارم حداقل بزار برم ازش خبر بگیرم +بیین ریحانه هیشکی حق نداره توی این خونه اسم مهدی رو بیاره پس بسه حرفشو نزن بعدم پاشدم از اتاق اومدم بیرون که دیدم رها بق کرده یه گوشه و به تلوزیون خاموش نگا میکنه بهرادم سرش تو گوشیه. +خسته نباشین چقدم کار کردین که خسه شدین -همینه ک هس حالام هری برو در اتاقو ببند این دختره میاد بیرون +هه من بیشتر از چشام به ریحانه اعتماد دارم -آره اون موقع که اومد بیرون بهت میگم آقا حامد +خفه شو دیه بهراد چقدر زر زر میکنی بی خیال نگاهی بهم انداخت و سرگرم گوشیش شد. نگاهی به رها انداختم و گفتم: +رها خانوم یا پا میشی یا هری برو بیرون با اخم نگام کرد و گفت: -نمیخام برم +یا اینجوری بق نکن یه کنار یا پاشو برو یکم خودشو جمع و جور کرد و پاشد روی مبل نشست و تلوزیون رو روشن کرد که صدای اذان اومد که دیدم ریحانه صدام میکنه. -آقا حامد آقا حامد پاشدم رفتم و گفتم: +جو... ببخشید بله؟ -من میخام برم وضو بگیرم اجازه میدین؟ +بله برو توی آشپزخونه -ممنون ریحانه: رفتم بیرون که چشم خورد به رها. تعجب کردم و آروم گفتم: -ر..رها تو اینجا چیکار میکنی؟ یه پوزخنده ای بهم زد و گفت: +هه فکرشو نمیکردی؟ ادامه دارد... کپی؟ لا لا! نویسنده:ر.ق https://eitaa.com/ejnkdu