.
#امام_حسین
#وداع
حسین... از تو خودم را جدا ببینم چه؟!
اگرکه صبح شود، من بلا ببینم چه؟!
بیا و این شب آخر سخن بگو با من
اگر به نیزه، تو را بی صدا ببینم چه؟!
عبا به دوش نشستی، نماز می خوانی
تو را بدون لباس و عبا ببینم چه؟!
تنی که زینت دوش نبی اکرم بود
به روی خاک بیابان، رها ببینم چه؟!
عجیب دلهره دارم سر تو را ببُرند
خدا نکرده تو را زیر پا ببینم چه؟!
همیشه بوده سرت سایه ی سر زینب
اگر سرت به روی نیزه ها ببینم چه؟!
منی که تاب ندارم تنت کبود شود
به ضرب نیزه، تنت نخ نما ببینم چه؟!
میان سجده دعا کن تنت کفن بشود
اگر تنت وسط بوریا ببینم چه؟!
اگر قرار شود بی تو من سفر بروم
کنار محمل خود شمر را ببینم چه؟!
سید پوریا هاشمی✍
محمد جواد شیرازی✍
#شب_دهم_محرم
.
.
|⇦•اگر زِ قافله دوریم...
#قسمت_اول / #روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها ویژۀ ایام فاطمیه _ حاج محمد رضا طاهری
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
اگر زِ قافله دوریم خوب می دانیم
ولی به لطف تو هر سال جا نمی مانیم
و باز هم به نگاه محبتت امسال
کنار سفره ی این فاطمیه مهمانیم
*کنار سفره ایی که امام زمان گریه می کنه... حجت خدا کنار این سفره است ... به منِ نالایق هم اجازه دادن بیام... به شما هم اجازه دادن... هر چه قدر از کنار این سفره بهره ببری، باز هم یه روزی حسرت می خوری.. ای کاش تو
شبای فاطمیه برا مادر پهلو شکستۀ امام زمان بیشتر ناله می زدم ، بیشتر گریه می کردم...*
هزار فاطمیه رفته و نیامده ای
نگو که باز بدون تو روضه می خوانیم
بیا که در گذرِ گرد باد این دنیا
در انتظار شروع بهار و بارانیم
قسم به ساحل چشمانِ ابریت عمریست
به لطفِ بارش چشم شماست گریانیم
و گر نه مثل بیابانِ خشک دلهامان
فقیر روزیِ این سفره های بی نانیم
از این که بار غمِ مادرِ تو را دنیا
به دوش برد، ولی خَم نگشت حیرانیم
به انتقامِ غمِ صورتِ کبود بیا
که ما کنار شما پیروِ شهیدانیم
ــــــــــــــــــ
#حضرت_زهرا
#حاج_محمد_طاهری
#روضه_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#فاطمیه
👇
991024-Babolharam-mohamadreza-taheri-monajat.mp3
2.41M
.
#قسمت_دوم / #روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها ویژۀ ایام فاطمیه _ حاج محمد رضا طاهری ೋ
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
روایتِ از امیرالمؤمنین، حضرت تو مسجد می نشست... بعد از این وقایا....
می فرمود: "اَوَ تَضرِبُ الزَهراء نَهرا "
تو روز روشن جلو چشمم فاطمه رو زدند..."اَوَ تضرِبُ الزَهراء نَهرا وَ یَوخَذُ مِنّا حَقُّنا قَهرا وَ جَبرا..."به زور و جبر حق ما رو گرفتن... "وَ لا نَصیرا وَ لا مُجیرا" یه کی نبود کمکمون کنه...
یه نفر نبود کمک کنه، همه همدست
شده بودن... انگار می خواستن تو یه ثوابی شریک بشن... آمار بالاتر از چهل نفره ...هر کی میرسید یه ضربه ای میزد...آنقدر این مصیبت بزرگه حضرت می فرماید:"وَ لَیتَ اِبنُ ابیطالب ماتَ قبلَ یومِ ..."ای کاش علی قبل این روز می مُرد... نمی دیدم پشتِ در فاطمه ام زمین خورده...
عمق روضه رو اگر بخوای بفهمی ، بین در و دیوار عمق روضه اینِ : در شکست یه عده اومدن تو خونه.. اما وقتی مولا داشت میرفت عباش رو در آورد ..رو فاطمه اش انداخت... من اشاره کردم اهل روضه بگیرن ...*
صد نفر همسر من را وسط شهر زدند
*فاطمه همون فاطمه ای است که وقتی مرد نابینا وارد خونه شد حجاب کرد ...
پیغمبر فرمودند: زهراجان! او که نمی بینه، فرمود: من که او رو می بینم...
حالا این فاطمه بین در و دیوارِ ...*
فرم آتش به پر و بال کبوتر خورده
چنگ ابلیس به آیینه ی کوثر خورده
خبر از شانه ی سنگیِ هُبَل بی پروا ست
به پر اطلسیِ یاس معطر خورده
ماه در هاله ای از دود گرفتار شده
تیر غم بر دل محبوبه ی داور خورده
بی تعادل شده و کَنده شد از جا افتاد
از سر غیظ لگد بسکه بر در این در خورده
*فاطمه اومد پشت در ... پشت در بود در کنده شد... بعد نوشتن که چهل نفر وارد این خونه شدن...*
چهل نفر رد شده باشند اگر از روی در
دَر، چهل مرتبه بر صورت مادر خورده
وآی مادر مادر مادر .....
هر کجا بیشترین زخم و ورم را برداشت
بیشتر بوسه ی لبهای پیمبر خورده
من بمیرم مُهر شلاق مغیره است که پای سند
چشمِ از خون ترِ صدیقه ی اطهر خورده
*این یک بیت رو هم فقط برا امام حسن می خونم...*
با غلافش وسط معرکه قُنفذ لج کرد
دید خیلی به غرور پسرش بَر خورده
*یابن الحسن! دارم از این روزای مادرت میگم ... *
نفسِ دیر به دیرش که می آمد انگار
از بدِ حادثه زخمِ سَرِ خنجر خورده
قفس سینه به گودال یکی شد با پا
از چهل مرد ز بس ضربه به پیکر خورده
ــــــــــــــــــ
#حاج_محمد_طاهری
#روضه_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#فاطمیه
۲ 👇
.
#قسمت سوم روضه و توسل به #حضرت_زهرا سلام الله علیها ویژۀ ایام #فاطمیه _ حاج محمد رضا طاهری
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
پشت خونه هیزمِ
آتیش میون دست مردمِ
صدای ناله های مادرم
میون این سر و صدا گُمِ
پشت خونه ی امام
چرا شده دوباره ازدهام؟
صدای التماس فاطمه است
میگه چی شد سفارش بابام؟
چقدر نفس نفس می زد
تا دیگه قامتش تا شد
بمیرم آخرش در با لگد واشد
بین شعله ها زدن
عزیز حیدر رو چرا زدن
اگه زدن یکی بگه چرا؟
جلوی چشم مرتضی زدن
توی کوچه ها زدن
چه وحشیانه بی هوا زدن
گناهِ مادرم مگه چی بود؟
چهل نفر با هم چرا زدن؟
میون یک مُشت نامرد
میگن که مادر افتاد
به کی بِگم این غم رو
مادرم با سَر افتاد
وای مادرم بمیرم برات....
*بین در و دیوار هم پهلوش رو شکستند ... هم بچه اش کشته شده ... اما تا چشمش رو باز کرد... سراغ مولا رو گرفت، گفتند: بی بی جان! دارن تو
کوچه می برنش ... همه ی دردایِ خودش یادش رفت دوید میون کوچه... نگاه کرد ، یه جا نوشتند: لباس های امیرالمؤمنین رو دور مولا پیچیده بودند می کشیدن...
یه جا نوشتند: با بی ادبی توهین می کردند مولا رو می کشیدند... یه عده ایستاده بودند، مولا کمک می خواست همه نگاه می کردند....
انگار سالها گذشته از سفارش پیغمبر... فقط یه یهودی تو این شهر بلند شد ...تا این منظره رو دید گفت؛ "اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلا اَلله وَ اَنَّ مُحَمَّدا رسولُالله"
گفتن: تو توی زمان پیغمبر ایمان نیاوردی این همه گذشته چی شده ایمان آوُردی؟ گفت: آره اما امروز حقیقت دین رو
دیدم..... من خودم با چشمایِ خودم دیدم این آقا دَرِ قلعه ی خیبر رو یه تنه کند و رو دست گرفت، سپاه اسلام از رویِ این در رد شدند... اما امروز می بینم خودش راضی شده شما روباه صفت ها دستاش رو ببندید...
بی بی نگاه کرد دید دارن علی رو می برن
اومد کمربند مولا رو گرفت .... نه یه نفر ، نه دو نفر، هر کی رسید میزد تا این دست رو از دامن علی کوتاه کنه ... اینجا هم بی بی از هوش رفت ..چمش رو باز کرد، گفتن: مولا رو بردن مسجد... اومد دید نانجیب شمشیر رویِ سر علی گرفته ...
فرمود: دورِ پسر عموم رو خالی کنید نا نجیب ها ... تو رو به ما چه کار ؟ تو کجا و علی کجا؟ شمشیر رو سر علی گرفتی؟ اگه شمشیر رو بر نداری الان کنار قبر بابام میرم .. دستار از روی
سر برمی دارم .. موهام رو پریشون می کنم نفرینتون می کنم ...
مولا سریع سلمان رو صدا زد، سلمان میگه امیرالمؤمنین فرمود: زود باش، فاطمه دست به دعا و نفرین برداره مدینه زیر و رو میشه ...
آی قربون این علی برم چقدر مهربونِ، زیر شمشیر دشمنِ اما نمیخواد مردم آسيب ببینن ...
فرمود: برو به فاطمه بگو دست نگه دار...
سلمان میگه وقتی گفتم، بی بی فرمود: کنار برو سلمان مگه نمی بینی میخوان علی رو گردن بزنن؟ گفتم امر خود مولاست ... عرضه داشت اگه مولا میگه روی چشمم اما من جلو درِ مسجد می ایستم ، تا علی نیاد بر نمی گردم .. چه جور وقتی مولا اومد دست مولا
رو گرفته بود ...هی می گفت: "نَفسی لَکَ الفِدا یا اباالحَسن ...."جونم فدات...
اما می خوام بگم بی بی جان! یه شمشیر برهنه دیدی اینطور بی قرار شدی ... فرمودید : نفرین می کنم، الهی بمیرم برا اون ساعتی که دخترت اومد بالای گودال ...نگاه کرد "عِدَةٌ بِسّیوف..." یه عده شمشیر ، یه عده نیزه... "وَ عِدّةٌ بِالحِجاره ..." یه عده دارن با سنگ می زنن، صدا زد : "یَومٌ عَلَی صَدرِ المُصطفی وَ یَومٌ عَلی وَجهِ الثری..." حسین .....
ــــــــــــــــــ
#حاج_محمد_طاهری
#روضه_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#فاطمیه
👇
991024-Babolharam-mohamadreza-taheri-zemzemeh.mp3
4.8M
#قسمت_پایانی / #روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها ویژۀ ایام فاطمیه _ حاج محمد رضا طاهری
.
#زمینه
#حضرت_زهرا
دل من شده پُر ز غم و درد
تو که نمی دونی چیا دیدم
میکشم ز دلم من آه سرد
تو که نمی دونی چیا دیدم
دیده ام ، گل یاس فسرده
دیده ام ، که تازیانه خورده
دیده ام ، چطور دووم آورده
تو که نمی دونی چیا دیدم
دیده ام ، دو دیده ی تَرِش رو
دیده ام ، زخمای پیکرش رو
دیده ام ، اون حال مضطرش رو
تو که نمی دونی چیا دیدم
منم که سبط اکبرم
حسن غریب مادرم
توی کوچه ی هاشمیون من
تو که نمی دونی چیا دیدم
به میونه ی اون یَم خون من
تو که نمی دونی چیا دیدم
دیده ام ، عدوی بی حیا رو
دیده ام ، ضربات جفا رو
دیده ام ، میزد مادر ما رو
تو که نمی دونی چیا دیدم
دیده ام ، نگار آشنا رو
دیده ام ، صبوری بابا رو
دیده ام ، شروع کربلا رو
تو که نمی دونی چیا دیدم
منم حبیب مادرم حسن غریب مادرم
منم که سبط اکبرم
حسن غریب مادرم
با دو چشمای خیس و بارونی
تو که نمی دونی چیا دیدم
با دلی پُرِ از نگرونی
تو که نمی دونی چیا دیدم
دیده ام ، به پشتِ در و دیوار
دیده ام ، سینه ی زخمی یار
دیده ام ، خونیه رنگ مسمار
تو که نمی دونی چیا دیدم
دیده ام ، نگاه آتشینی
دیده ام ، با ناله ی حزینی
دیده ام ، میگفت فضه خزینی
تو که نمی دونی چیا دیدم
قسم به دیده ی تَرم حسن غریب مادرم
منم که سبط اکبرم
حسن غریب مادرم
شاعر : مجتبی دسترنج✍
#فاطمیه #حضرت_زهرا
👇
.
#فاطمیه
#احراق_البیت
با هیزمِ آن طایفه ی چون نمرود
میسوخت حریم وحی در آتش و دود
آه ای أمَة الله مگر خانه ی تو
مصداق "بیوتٍ أذِنَ الله" نبود؟
در ذهن زمانه روضه ای ناب گذاشت
صد داغ در این سینه ی بی تاب گذاشت
قبل از سفر شبانه اش چندین بار
بالای سر حسین خود آب گذاشت
در میزد و با دست نه، با پا میزد
با نیت سیلی، آستین تا میزد
قبل از درِ خانه، مرد هیزم در دست
آتش به دل زینب کبری میزد
مسعود یوسف پور
...........
■ رباعی شهادت
#حضرت_زهرا #_سلام_الله_علیها
یک شهر حسینیه و منبر کوچه
ناموس خدا شکسته شد در کوچه
یک عمر حسن سرود در هر کابوس
یک مرد غریبه...وای مادر...کوچه!
احمد حیدری
.............
#استوری_روضه
با گدای درت چه خوش رویی
تو به من که برو نمی گویی
روضه تا آمدم گناهم رفت
از در خانه ات نخواهم رفت
#محمد_علی_بقایی
https://eitaa.com/emame3vom/53938
.
.
#مربع_ترکیب پیشکش به محضر حضرت صدیقه سلام الله علیها
هرچند درک فاطمه برتر ز فهم ماست
در حشر از عذاب خدا شیعه اش رهاست
روشن ترین تجلی دنیایی دعاست
وقتی که کعبه دامنش از دست ما جداست
زهرا به جای ما به دعا ایستاده است
توحید نام دیگر این خانواده است
آن کس که قدر او زده تقدیر را ورق
خیرش همیشه حایل «من شر ما خلق»
با هر نماز نافله اش میدمد شفق
از نور آمده است و بنی آدم از علق
بالاترین ستارهی افلاک فاطمه است
رکن نخست و محور لولاک فاطمه است
زهرا نبود سورهی کوثر نداشتیم
نوری میان ظلمت محشر نداشتیم
حیدر نداشتیم و پیمبر نداشتیم
در آفرینش اسوهی مادر نداشتیم
با اینکه نیست ذات خداوند را بدل
زهرا دلیل خلق جهان بود از ازل
قرآن ناطق است ولی در حجاب راز
«حتی تورمت قدماها» ست در نماز
پیچیده در قنوت شبش ناز با نیاز
دستش فقط به سمت خدا میشود دراز
وقتی غذای خانهی او دیر میشود
صد سفره از بهشت سرازیر میشود
هم شأن شانه های بلندش فلک نبود
در مالکیت فدکش نیز شک نبود
ای قوم این که پاسخ نان و نمک نبود
مزد دعای خیر هجوم و کتک نبود
با نیت کمک به عزاداری اش روید
هیزم نه! با گلاب به دلداری اش روید
#احمد_حیدری
#حضرت_زهرا
#فاطمیه
...........____________________________
.
.
#امیرالمؤمنین
پسرم گفت علی و پدرم گفت علی
مادرم یکسره از پشت سرم گفت علی
حکم کامل شدنم بود که یک نیمه ی من؛
گفت یا فاطمه نیم دگرم گفت علی
یاعلی گشت عصای پدرم طوری که؛
وقت برخاستن از جا پسرم گفت علی
نَفْس را ازدرِ تهدید به راه آوردم
دید ازجان خودم می گذرم، گفت علی
شد کریم دوجهان بین خدایان کَرَم
حسن از بسکه به هنگام کَرَم گفت علی
می توانست که صرف خط وابرو بشود
ای بنازم به خودم چون هنرم گفت علی
مانده بودم چه کسی را به نجف سجده کنم
که خداوند خود ازسمت حرم گفت علی
.