امام حسین ع
👆
کتاب خلق را فردا روایت می کند حیدر
جماعت ایستاده ند و امامت می کند حیدر
حساب دشمن حیدر که روز حشر معلوم است
میان دوستدارانش قضاوت می کند حیدر
علی عمّار می خواهد علی تمّار می خواهد
جز این باشد ، ز دست ما شکایت می کند حیدر
تو بینا باش و ردّ پای حیدر را بجو در شهر
که با هر کور نابینا ، محبّت می کند حیدر
*
شهیدا ! فتنه در خون تو تن شُست و نمی داند
به حکم مَن یَمُت ... با تو رفاقت می کند حیدر
@emame3vom
شهیدا ! ای چراغ پیش رو ! امروز فهمیدم
که با خون تو خلقی را هدایت می کند حیدر
کماکان مرتضی فُزتُ و ربّ الکعبه می خواند
کماکان بین خون دارد عبادت می کند حیدر
عجب محراب خونینی ! دعایم کن که می دانم
قنوت شیعه را در خون اجابت می کند حیدر
#محسن_ناصحی✍
#شهدا
#شاه_چراغ
#شهید_ارمان_علی_وردی
.
.
باید شهید زندگی کنی تا شهید شوی
بسم رب #شهدا و الصدیقین
شهید آرمان علی وردی در سیزدهم تیرماه سال ۱۳۸۰ در شهر تهران به دنیا آمد. از کودکی با تربیت و هدایت خانواده خصوصا پدر که جانباز شیمیایی بود اهل مسجد و هیات شد و پیوسته پای ثابت برنامه های کانون فرهنگی مسجد امام علی علیه السلام از جمله جلسات قرآن آن بود.
۱۴ سال بیشتر نداشت که به همراه دوستانش در جلسات اخلاق وانس با معارف قرآن و عترت اساتیدی چون حضرت استاد حاج آقای جاودان و جناب استاد حاج آقا میرهاشم حسینی شرکت می کرد . توفیق زیارت عتبات عالیات و کربلای معلی در نوجوانی قسمت او شد.
همزمان در ایام تحصیل دبیرستان، مسئول فضاسازی هیأت شباب المهدی می شود. طی دوسال که مراسمات در منزل پدرخانم شهید مدافع حرم عبدالله باقری برگزار می شد آرمان مرتب به امورات هیأت رسیدگی می کرد تا چراغ مجلس سیدالشهداء علیه السلام خاموش نشود.
پس از دیپلم در رشته مهندسی عمران پذیرفته شد. اما به دلیل دغدغه های بی شمار فرهنگی و آرمان های والای دینی اش با مشورت بزرگان از دانشگاه انصراف داد و در سال ۱۳۹۹ وارد حوزه علمیه آیت الله مجتهدی ره شد تا در لباس مقدس روحانیت و سربازی امام زمان ارواحنا فداه به اسلام و مکتب ائمه اطهار علیهم السلام و انقلاب اسلامی خدمت کند.
او از همان ابتدای طلبگی به خوبی نشان داد که سطح دغدغه ها و آرمان هایش فراتر از درس و حجره نشینی است. به وقت درس، شاگردی با استعداد بود و در مواقع بحران خادمی مخلص و سربازی مطیع.
سیل و زلزله بی تابش می کرد. فکر و خیال گرفتاری مردم خواب و خوراک را از او می گرفت ، لباس جهاد به تن می کرد و دل به کوه و بیابان می زد. او می دانست در مواقع ضرورت درس و بحث و تکلیف عوض می شود .
آرمان درس و جهاد را به خوبی با هم جمع کرده بود. اینکه تشخیص بدهی در حجره بنشینی یا میان گل و لای سیلاب باشی درسی بود که از مرادش امام خامنه ای گرفته بود.
قدر و ارزش اعمال و بزرگی و کوچکی کارها امریست که فقط خدا آن را می داند. و باید که دیده نشویم چون آنکه باید ببیند می بیند . این نکات مهم ، همیشه سرلوحه امور آرمان بود.
او می دانست کار باید برای خدا باشد ، بزرگ و کوچکی اش اصلا مهم نیست. برای همین بود که وقتی شب قدر، مهدکودک هیأت احتیاج به نیرو داشت بی درنگ پذیرفت که احیاء آن شب را تا سحر در کنار هیاهوی کودکان سپری کند. اصلا هرجا که کاری بود به دور ازخودنمایی آرمان را می شد آنجا پیدا کرد. خواه کنار چند بچه ی پر سر و صدا باشد، خواه وسط سیلاب و آوار زلزله!
#آرمان_عزیز
#شهید_ارمان_علی_وردی
👇
و اما ماجرای آن شب آفتابی سخت! شب غربت و مظلومی
صبح چهارشنبه ۴ آبان مثل روزهای گذشته آرمان در درس های حوزه شرکت کرد. پیام های خوبی از سطح شهر تهران مخابره نمی شد.آشوبگران در چند نقطه تجمعاتی همراه با تخریب اموال عمومی برپا کرده بودند.
ظهر بعد از اتمام کلاس آرمان وسایلش را جمع کرد و از طلبه ها خداحافظی کرد.دوستانش به شوخی گفتند : شهید نشی!؟ صبر کن آخرین عکس را هم ازت بگیریم! اما آرمان گویا افق نگاهش جای دیگری بود. با رفتار و الفاظی متواضعانه دوباره خداحافظی کرد و با عجله از حوزه خارج شد و خود را به بچه های گردان امام علی علیه السلام رساند. نماز مغرب را در مسجد به جماعت خواند.
درگیری ها در شهرک اکباتان بالا گرفته بود. عده ای فتنه گر جهت هتک حرمت برخی شهروندان محترم و مردم مظلوم ، تجمع کرده وبا شعارهای وقیحانه دست به آشوب و تخریب زده بودند.آرمان به همراه تعدادی از بسیجی ها برای شناسایی و ساماندهی اوضاع به فاز یک اکباتان رفتند.
پرتاب سنگ از بالای برخی ساختمان ها موجب جدایی او از تیم شناسایی می شود. در چشم برهم زدنی غریبانه محاصره اش می کنند. اغتشاشگران از همه طرف به او حمله می کنند. با سنگ و چوب و لگد ، با هرچه که دستشان رسید زدند و فیلم گرفتند و فحاشی کردند!
کربلایی به پا شده بود! غریب گیر آوردنش! لباس از تنش در آوردند ، با تهدید و شکنجه از او خواستند به حضرات اهل بیت علیهم صلوات الله وحضرت آقا هتاکی کند! اما هیهات که تربیت شده ی مکتب سیدالشهداء سلام الله علیه دست از اعتقادات قلبی اش بکشد و جانش را به بهایی ناچیز بخرد!
آرمان زیر بار حرف اراذل و اوباش نمی رود و بلای بزرگ را به جان می خرد. شکنجه شدت می یابد و بدن پاکش را با ضربات مکرر چاقو پاره پاره می کنند و در نهایت با کوبیدن تکه بلوک های سیمانی به سر مطهرش، به کما می رود! کفتارها بدن نیمه جانش را روی زمین می کشند و در گوشه ای از شهرک تنها رها می کنند. پس از ساعتی پیکر پر زخم و کبود و تقریبا بی جان آرمان به بیمارستان منتقل می شود.
و سرانجام صبح جمعه ششم آبان ۱۴۰۱ آرمان عزیز به سبب شدت جراحات وآسیب ها در سراسر بدن مطهرش، چونان مولایش سیدالشهداء با قتل صبر به فیض شهادت نائل آمد و در آغوش خونین اباعبدالله الحسین علیه السلام آرام گرفت.
بدن چاک چاک و کبود برادر شهیدمان تا ابد سندی بزرگ بر مظلومیت ملت شهید پرور ایران و فرزندان امام خامنه ای و رسوایی مدعیان دروغین آزادی و حقوق بشر است.
• بخشی از سخنان رهبر معظم انقلاب مد ظله العالی در آستانه 13 آبان 1401 :
آن طلبهی جوان، طلبهِی شهید جوان در تهران ــ آرمان عزیز! ــ او چه گناهی کرده بود؟ طلبهِی جوان، دانشجو بوده آمده طلبه شده، متدیّن، مؤمن، متعبّد، حزباللهی، شکنجه کنند زیر شکنجه او را بکشند، جسدش را بیندازند در خیابان، اینها کارهای کوچکی است؟
اینها کهاند؟ این [را] باید فکر کرد؟ اینها کهاند؟ این بچههای ما که نیستند، این جوانهای ما که نیستند اینها،اینها کهاند؟ از کجا دستور میگیرند؟ چرا این کسانی که مدّعیِ حقوق بشرند اینها را محکوم نکردند؟ چرا قضیهی شیراز را محکوم نکردند؟ اینها طرفدار حقوق بشرند؟
#آرمان_عزیز
#شهید_ارمان_علی_وردی
.
🏴
#شهید_ارمان_علی_وردی
#آرمان
فاطمیه رو یادمه،بلند بلند برای مادر گریه میکرد.
فقط کسی که روضه رو کلاس درس ببینه میتونه در دفاع از ولی جان بده.
فاطمیه سال قبل یک بیت شعر نوشته بودم که الآن یادم اومد،دیدم حرف شهید هم همینه
چادر خاکیِ مادر به من آموخته است
مرد میدان بلا باشم و جان هدیه کنم
✍#محمد_باقر_حیدرزاده✍
#رفیق_شهیدم
🌹
.
#شهید_ارمان_علی_وردی
وداع جانسوز مادر شهید «آرمان علیوردی» با فرزندش
«امیر عباسی» مداح نوشت:
🔹مادر «آرمان» در مراسم تدفین فرزندش میگفت: «بچهام و آروم بذار تو قبر، همه بدنش زخمی و کبوده»
🔹گفتم: «خیالتون راحت باشه، آرمان تو بغل امام حسینه»
.🇮🇷
.
#قصیده_آرمان
حاصل بداهه سرایی شاعران گروه «کارگاه شعر»، هدیه به روح بلند شهید #آرمان_علی_وردی
در جهان پیچیده خواهد شد صدای آرمان
تا همیشه سبز خواهد ماند جای آرمان
سنگ فرش کوچه شد سکوی پرواز دلش
باز شد درب شهادت با صدای آرمان
زیر پای داعشی های وطن پرپر شده است
جان فدای غربت بی انتهای آرمان
لب به توهین وانکرد و از امان نامه گذشت
انتها دارد مگر عشق و وفای آرمان؟
موسم حج دل است و جان به قربانِ ولی ست
یک خیابان میشود آن شب منایِ آرمان
زیر تیغ دشمنان، پای ولایت شد شهید
این وفای عهد شد رمز بقای آرمان
بینِ قوم الظالمین، تنهای تنها مانده بود
غربتی دارد عجیب این نینوای آرمان
کوچه و تنهایی و نامردمانی بی صفت
خون دل میبارد از چشمم برای آرمان
قصه ی پیراهنش، یادآورِ کرب و بلاست
گوشـه ای از شهرِ ما شـد کربلای آرمـان
لحظهی آخر غریب و تشنه لب، افتاده بود
بوده ارباب شهیدش مقتدای آرمان
شیعه یعنی پیروی محض از خط ولی
هیچ نشنیده کسی، چون و چرای آرمان
زندگانی در جهان مجموعه ای از لحظه هاست
لطف حق شامل شده بر لحظه های آرمان
«ربی ارزقنی شهادةْ فی سبیلک» ورد لب
عاقبت هم شد روا این ربنای آرمان
از ازل مست علی گردید و وردش یاعلی
مات و حیرانیم از قالو بلای آرمان
هر دل سنگی ز هرم روضه هایش آب شد
چشمه ای از کربلا شد ماجرای آرمان
مثل اکبر ارباً اربا شد تنش در قتلگاه
قلبمان از غصه خون شد در عزای آرمان
مادر او را کسی هرگز نمیفهمد ، که او
آتشی دارد به سینه از بلای آرمان
در خیابان های اکباتان ثمر داد آخرش
روضهها و گریهها و اشکهای آرمان
تا دم جان دادنش چون کوه بوده استوار
ثبت شد بر عالمی، حُبّ ولای آرمان
یک شبستان گوشه ی قلبم مهیا میکنم
مینویسم بر درش، صحن و سرای آرمان
آرزوی وصل دارم من به اربابم حسین
در کشاکش کاش بودم من بجای آرمان
آرمانش را گرفته تنگ، در آغوش خویش
هر که پا را می گذارد جای پای آرمان
خون او شد آب در پای درخت انقلاب
داده دم، بر پیکر ایران، هوای آرمان
دست کفر صهیونیسم وارتجاع منطقه
قطع خواهد شد به دستان خدای آرمان
میخروشند آرمانهای وطن با اقتدار
بانگ غیرت شد بلند از هر نوای آرمان
کل دنیا در عزایش اشک میریزد هنوز
جابجا شد مرز در جغرافیای آرمان
باید آشوبافکنان را تا طناب دار برد
نیست غیر از مرگ فتنه، خونبهای آرمان
می رود این روزگار تلخ و زجرآور ، ولی
حک شده بر قلب ایران جای پای آرمان
از همین نسلی که در پای ولایت ماندهاند
صد هزاران آرمان آید به جای آرمان
بداهه سرایان: ✍
مرتضی درزی، مرضیه سادات هاشمی،زینب نجفی، مریم شعله پاش، مشهدی زاده، پریسا مصلح، محمدحسن محمدی، الهام زارع، یا صاحب صبر، فرزانه پورنظری، روح الله عمران، امیرحسین پورعزیز، شفق، زینب عدالتیان، مریم ایوزخانی، رخساره خضری، ثائر، هنرمند، یا حیدر، ایراندخت،سمیه زارع، مریم میر صادقی، حیدر محمدنژاد
#شهید_آرمان_علی_وردی
.
🏴
#شهید_آرمان_علی_وردی
#چهلم_آرمان
در هجوم ضربهها افتاده بودی غرق خون
بر لبت گل کرده بود: "إنّا إلیهِ راجعون"
عشق امضا کرد و دل تصمیم آخر را گرفت
عقل را تسخیر خود کردی در آغاز جنون
داشت در این آرزو جان از تو سبقت میگرفت
ناگهان آمد ندا: "السّابقون السّابقون"
رشتهی تسبیح در اذکار آخر پاره شد
آخرین ذکر لبت شد: "حا" و "سین" و "یا" و "نون"
با زبان دائمالذکر آمدی و خوار شد
در جدال تنبهتن با شوق تو نفس زبون
آرمانها میروند و آرمانها زندهاند
تا نماند خیمهی دین الهی بیستون
#مجتبی_خرسندی✍
🌷🏴
.
زبانحال قاتل شهدای امنیت
همه رازها برملا شد، به مامان چیزی نگو
عید شهرمون عزا شد، به مامان چیزی نگو
مسجدها سوختن و گلدستهها زیر و رو شدن
طرفم خود خدا شد، به مامان چیزی نگو
بابایی! دستهگلت با قمهی دستهسفید
قاتل کبوترا شد، به مامان چیزی نگو
کاری کردم خود شمر هم دهنش وا بمونه
بَه! چه روضهای به پا شد، به مامان چیزی نگو
رفیقا میگفتن اصلاً نمیشه بگیرنم
نمیدونم پس چرا شد؟ به مامان چیزی نگو
حالا که نادونها هرچیزی رو باور میکنن
به همه بگو فدا شد، به مامان چیزی نگو !
با حماقت همه چیز ،میتونه وارونه بشه
بگو افتخار ما شد، به مامان چیزی نگو !
1401/10/19
شاعر حامد اهور✍
بیاد #شهید_آرمان_علی_وردی و دیگر شهدای مظلومِ ماه های اخیر
.
🌷
#شهید_آرمان_علی_وردی
#آرمان_عزیز
روزی که موهای علی وردی پریشان بود
آغاز یک پیچیدگی در شهر تهران بود
داغ علی اکبر برایم تازه شد وقتی
دیدم تنش در چنگ چندین نامسلمان بود
باید که آرمان علی وردی شود وقتی
ورد زبانش از همان اول (علی) جان بود
در دست قاتل های او چاقو و چوب و سنگ
در جیب او اما فقط یک جلد قرآن بود
مردانه پای اعتقادش ماند و ثابت کرد
او هم شبیه حاج قاسم مرد میدان بود
هرگوشه از این مملکت یک آرمان دارد
پس او فقط یک قطره از دریای ایران بود
#میثم_جعفری✍
.........
خدا به مادران شهدا ؛ صبر و اجر عنایت کنه. ان شاالله
8.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬شعر خوانی طلبه شاعر
جناب آقای محمد عطار
در محفل شعر آرمان شهید
در کنهِ شهادتِ تو صدها راز است
هر زخم به رویِ تن تو اعجاز است
ما باورمان به مرگ هم اندک بود
دیدیم ولی باب شهادت باز است
شادند از اینکه ناپدیدت کردند
آن شب که حرامیان شهیدت کردند
امّا تو بگو چگونه این روسیهان
در محضرِ عشق روسپیدت کردند
نوری ز ورایِ آسمان گردش بود
آنجا که فرشته نیز شاگردش بود
آن لحظه چه میگفت: خدا میداند
شاید که فقط ذکرِ علی وردش بود
ای صیدِ گرفتارِ به دامِ صیّاد
فریاد از این سنگدلیها فریاد
در باورِ من حضرت زهرا آن شب
با دیدنِ تو یادِ حسینش افتاد
گفتند که عمرِ زندگی کوتاه است
دل کندنِ از تعلقش جانکاه است
آن چهرهٔ زیبای تو در لحظهٔ مرگ
معنایِ قتیلِ فی سبیل الله است
#محمد_عطار✍
#شهید_آرمان_علی_وردی
#شهدا
.
امام حسین ع
. سالگرد شهادت #آرمان_علی_وردی #حاج_محمود_ژولیده ✍ آرمانم رفت، اما آرمان پاینده ماند آن مجاهد رفت،
.
#آرمان_علی_وردی
غزل مصیبت تقدیم به شهید امنیت آرمان علیوردی و شهدای وطن
اراذل دورهاش کردند مثلِ روضهیِ گودال
وقیح و ناجوانمردند مثلِ روضهیِ گودال
لگد خورده به پهلویش مثلِ روضهیِ کوچه
لباسش را در آوردند مثلِ روضهیِ گودال
بد و بیراه میگفتند مثلِ روضهیِ کوچه
چه با انگشترش کردند مثلِ روضهیِ گودال
چه شد با سینه و پهلو مثلِ روضهیِ کوچه
به دنبال چه میگردند مثلِ روضهیِ گودال
به یادِ مادرش افتاد مثلِ روضهیِ کوچه
تن او را رها کردند مثلِ روضهیِ گودال
لگدها یک جوان را کشت مثلِ روضهیِ کوچه
غریبی گیر آوردند مثلِ روضهیِ گودال
جوانی از نفس افتاد مثلِ روضهیِ کوچه
حرم را ندبهخوان کردند مثلِ روضهیِ گودال
#اراذل_دوره_اش_کردند_مثل_روضه_گودال
#شهدا
#شهید_آرمان_علی_وردی
#حسین_ایمانی
.
از حال دلم کی باخبره.mp3
1.4M
اجرا #شهید_آرمان_علی_وردی 🎤
#شور_امام_حسین
#فراق_کربلا
از حال دلم کی باخبره؟
حق دارم اگه خوابم نبره
رویای حرم توی سرمه
یک ساله دلم کنج حرمه
از کرب و بلا محرومم حسین
من با تو فقط آرومم حسین
اشکمو این جدایی باز درآورده
تموم زندگیم بهت گره خورده
اگه نباشه کربلات گدا مُرده
آقام آقام آقام آقام آقام حسین
.............
بی کرب و بلا دنیا قفسه
این دربدری والله ِ بَسه
دلتنگ توییم آقا همگی
هرچی تو بخای هرچی تو بگی
روزا رو دلم میشماره فقط
میخام یاحسین شش گوشه ازت
میدونی یاحسین چقد صدات زدم
اره درسته من یه نوکر بدم
رو تو ازم نگیر نکن آقا ردم
آقام آقام آقام آقام آقام حسین
............
بی کرب و بلا بی حوصله م
آقا پُرم از درد و گله ام
دوری نکنه تقدیر منه
این حال خراب تقصیر منه
طردم نکنی بیچاره میشم
میدونی حسین من با تو خوشم
منم همونکه خیلی وقته تشنشه
تو رو خدا نزار دل از تو دور بشه
منو بیار حرم که دیگه وقتشه
آقام آقام آقام آقام آقام حسین
#هاشم_محمدی_آرا ✍
https://eitaa.com/emame3vom/109551