eitaa logo
امام حسین ع
22.2هزار دنبال‌کننده
414 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
227.8K
یک بند حضرت ع
یا ابا الفضل زمینه جدید واحد مولا اباالفضل به عشقت اسیرم مولا تو هستی ،فقط تو امیرم در سینه فقط عشق تورا دارم و بس دل بسته ی عشق تو علمدارم و بس هر کس به نگاه دلبری دل بسته من هم به نگاه تو گرفتارم و بس " مولا مولا من را دریاب" 2 بر دامِ عشقت،مولا اسیرم آخر برایت ،آقا بمیرم مظلوم اباالفضل 4 ------- مولا گِره را به کارم ،نیگا کن ای بابِ حاجَت، گره را تو واکن هر وقت که گره زکار من می افتد تنها روی لب اسم تو میارم و بس از بس که گره زکار من وا کردی تا روز ابد به تو بدهکارم و بس " مولا مولا من را دریاب" 2 بر دامِ عشقت،مولا اسیرم آخر برایت ،آقا بمیرم مظلوم اباالفضل 4 تلفیق با اشعار استاد رضا نصابی .
۱۴۴۰ رفتی و مانده ام ، با خیمه ای ز آه نامحرمان و من ، بی یار و بی پناه طفلان به ناله ها ، اطراف خیمه گاه بر سر زنان رَوَم ، رو سوی قتلگاه تا ناله ها کنم ، (من در برت حسین )2 جانم حسین حسین از خیمه ها شده ، غارت هر آن چه هست رفته به پیش چشم ، هستی من ز دست از یک طرف دلم ، از غربتت شکست از یک طرف عدو ، بر سینه ات نشست تا که جدا کند ، از تن سرت حسین دل خسته زائرِ ، خونِ تن توام سیر از وجود خود ، با دیدن توام در هر طرف پیِ ، پیراهن توام مشتاق لحظه ی ، بوسیدن توام بوسه به خون زنم ، بد حنجرت حسین شویم تن تو را ، با اشک دیده ام بنگر چو مادر ، قامت خمیده ام بار غم تو را ، بر دل کشیده ام جان داده ام که تا ، مقتل رسیده ام تا که کنم طواف ، بر پیکرت حسین داغ دلم کجا ، اشک بصر بَرَد شاید که شعله را ، خونِ جگر بَرَد غم را ز خیمه ای ، بس شعله ور بَرَد دشمن ز ره رسد ، معجر ز سر بَرَد بنگر چه بی پناه ، شد خواهرت حسین دشمن به گرد تو ، اِستاده صف به صف رأست بریده با ، بغض شه نجف با سنگ و چوب و تیر ، جسم تو شد هدف هر قطعه از تنت ، افتاده یک طرف نالان به نعش تو ، شد مادرت حسین سبک زنی
203.4K
سبک پیشنهادی.
حضرت علیه السلام سبک: العجل بقیة الله ... یا ابوفاضل اباالفضل...4..... پاشو ای برادر من پاشو از جا پهلوونم پاشو که می خوام بلند شم اما دیگه نمی تونم پاشو ای ابرو شکسته کمر منو شکستی چشمای من پراشکه تو چرا چشماتو بستی اگه می شنوی صدامو پاشو یه کاری کن عباس دشمنا دارن می خندن آبرو داری کن عباس انقدر نگو که روی خیمه اومدن ندارم انقدر نگو کنار علقمه تنهات بذارم چی جوری رهات کنم با گرگای تشنه به خونت کوفیا کینه دارن از ضربه های بی امونت اینا منتظرن تا تو رو زخمی گیر بیارن می دونم که از تن تو چیزی باقی نمی ذارن یه دلم پیش تن تو یه دل من توی خیمه می شنوی صدای اسباس که می رن به سوی خیمه یادته گفتم نباشی دشمنم بی حیا می شه یادته گفتم که پاشون توی خیمه ها وا می شه خوش بخواب ای غیرت الله دست زینبو میبندن پای نیزه ی سرت بر دخترای من می خندن *محسن عرب خالقی*
نوحهء زمینه # فراق از کربلا مولا روانه سویِ کربلا شد با یارُ انصار بسوی بلاشد ( آمد خبر ز مسلمِ بی سر گریان حمیده بر سرش می زد مولا حسین نوازشش میکرد ای وای ارباب)2 اشکِ دو چشمش گشته رَوُنه بر غربتِ او روضه می خونه مظلوم حسین جان4 چون واردِ کربلا شد حسینم حسِّ غریبی گرفته حسینم (اعوذُ بِالله مِنَ الکربِ وَلْماتم و بلای این صحرا ناله زند ز ماتمش زهرا ای وای جانم ) زینب به ناله گوید برادر برگرد مدینه ای جانِ خواهر مظلوم حسین جان بیا حسین جان برگرد مدینه قلبِ عدویت شده پُر ز کینه (ترسم شوی بی علیِ اکبر ترسم فدا شود علی اصغر گردد رقیه بی پدر اینجا ای وای آقا)2 ترسم که گردد بی دستُ عباس از بغض اعدا فرقش شود چاک مظلوم حسین جان زینب عزیزم شوم کشته اینجا میگردد این دشت مطافِ شهیدان (زینب مزن به سینه ام آتش این قدر نگو ز اکبر و داغش این‌قدر نگو ز خیمه و آتش ای وای خواهر)2 اصغر در این دشت ذبحِ عظیم است قاسم برایش بلایی عظیم است مظلوم حسین جان زمینه 🔗 فراغِ از کربلا ببین آقا عمری به عشقت اسیرم آقا آرزومه تو صحنت بمیرم من دیوونه ی صحنو سراتم آقا مجنون ایوونِ طلاتم آقا محتاجِ یه نیمه نگاتم آقا ای وای ارباب من رو دریاب از دوریِ تو اشکم روونه نامِ حسینم رمزِ جنونه مولا حسین جان4 / از این دوری آقا دلم شد پریشون اِنقد گریه کردم چشام باز شده خون آقا میبینی که نوکرِ دربارم ازاین حالو هوای دوریت بیزارم نمیدونی که من چقدِ دوسِتدارم ای وای ارباب من رو دریاب بارونِ چشمام مثلِ بهاره دوریِّ از تو بس گریه داره مولا حسین جان 4 ضریحت چه زیباس ،خدایی بهشته با عشق رو سینم حسین جان نوشته میباره بارون از چشایِ من دعا بکن بازم برای من چی شد آقا کربُبلای من ای وای ارباب من رو دریاب از دوری تو قلبم حزینه امّیدم آخر بر اربعینه مولا حسین جان 4 -----------------------
امام حسین ع
. بحر حضرت ابوالفضل(۲) پرده‌ اول مادر آینه و آب، نگاهت شده چون صورت مهتاب،ز تصویر خیالت شده بیتاب همه عالم بالا، ز کرسی و ز لوح و قلم و عرش معلی،سلامم بپذیر از در رحمت، تو ای بانوی عفت، به صد عزت و شوکت، و سپس عبد ابوالفضل علمدار،که گردیده خریدار،چو میثم به سر دار، ویا بر سر بازار،بده پاسخ و آنگه به نوازش نظری کن به سوی عبد خطا کارو بگو اینکه غلام شه بی دست شده،ذاکر ومداح حسین است، و یا اینکه به صد شیون و شین است گرفتار خم طُره‌ی گیسوی عزیز دل زهرا حسین، نور دو عین است، وسپس قصه ایی از شرح ابوالفضل بخوان بر دل پر جوش و خروشم،که در بزم ولا، دُردکش باده فروشم،به درگاه حسین بن علی، نه ،به ابوالفضل تو من حلقه بگوشم پرده دوم بگو مادر دل خسته حدیثی ز جدایی،از آن صبر خدایی،ز کانون ولایی،از آن خانه که هر شب به نوایی،بگو باز بگو از حسن و نوردوعینم،ازارباب حسینم، و یا از همه‌ی هستی حیدر،که گردیده به او زینت دامان و به عالم شده دختر،همانکو که شده ساغر کوثر، و نامش شده شیرازه قرآن پیمبر،همان زن که خدا داده سلامش،ملک محو کلامش،همه ارض و سما مرکب رامش،و زهرای بتول شیر نهاده است به کامش،شیندم که به هنگام ورودت به در خانه‌ی حیدر،اجازت بگرفته ایی و سپس بوسه زدی بر قدم زینب کبری،عزیز دل زهرا،همانکو که شده دخترآزاده زهرا،شنیدم که به دهلیزه در خانه نشستی و زدی برسرو سینه، ز اندوه و محن با دل صد چاک،و گفتی که تو ای یاس مدینه،بر این خانه زمین خورده ای و آتش سوزان به پر و بال تو افتاده و ششماهه‌ی مظلوم تو جان داده و بی یار مددکار، صدا کرده ای ای فضه خذینی،، و من آمده ام تا که شوم یار حسین و حسن و زینب و کلثوم تو ای مادر سادات، و این خانه‌ی تو بر همه شد باب عنایات،تو ای روح عبادات،قبولم بنما من به علی یار و معینم،مرام تو و اولاد تو باشد بخدا مذهب و دینم،در این خانه فقط روی تو بینم و نذرم به دو عالم،که در این خانه، همه لیل و نهارم،همه دار و ندارم، همه ایل و تبارم،که براه علی زینب و کلثوم وحسین و حسنت جان بسپارم،دعایم بنما تا که در این راه سرافراز شوم پیش تو و ساقی کوثر،علی حیدر صفدر ، و به پیش پدرت ختم رسل شافع محشر،،،الا شافعه‌ی روز جزا،حضرت زهرا، که تویی ام ابیها،دعایم بنما، جان حسین و حسن و زینب کبری به جان پدرت، جان علی همسر شایسته که شد بال و پرت، منکه به نام تو ادب کرده ام و سربنهادم به قدمهای تو تا صبح قیامت،،،، پرده سوم بعد چندی که گذشت ز آمدن فاطمه در خانه حیدر،در آن بزم معطر، و بخواند است علی فاطمه‌ی خویش مکرر در آن لحظه تمنا بنمود فاطمه‌ی بنت کلابیه به حیدر،که مرا پیش حسین و حسن و زینب کلثوم نخوان فاطمه ای ساقی کوثر،،،،تا که جاری به لبت فاطمه باشد، همگی از حسن و زینب و کلثوم وحسین گشته مکدر، و بیا محض رضای دل زهرا،همان ام ابیها، که بود عصمت کبری،،، و لنگر شده بر عرش معلی، تو بیا نام دگر بر من غمدیده عطا کن،ز غم و غصه رها کن،و به جز فاطمه نام دگری خادمه‌ی خویش صدا کن،،پس از این گفته علی نام ورا ام بنین کرد خطاب از دل و ازجان و سپس مژده‌ی میلاد پسرها که همه مثل مسیحا،ویا همچو کلیمی به تمنا،عصا در کف و راهی شده برسینه‌ی سینا،همه سرو سهی، ماه جبین صورت معنا،یکی ماه بنی هاشمیان نام گرفته که بود ساقی و سقا و به کف جام گرفته، همان کو که علم بر کف بر دوش بود مشک و ز خون چهره‌ی گلفام گرفته، تویی ام بنین مادر عباس علمدار،که در بزم ولا شمع شب تار، به زینب شده غمخوار، و به طفلان برادر همگی یار و مددکار، یکی جعفر و عثمان و محمد که پسرهای رشید تو بود بعد ابوالفضل، همه شیر صفت در صف میدان شجاعت، کنند از شرف و دین خداوند حمایت که شاید بشوند خلق هدایت،،،، پرده چهارم الا ام بنین مادر شیران سلحشور، همه نور علی نور، ز زشتی و بدی دور،به خود فخر کن و شکر خداوند بجای آر و بگو این همه الطاف ز ادعیه‌ی زهرای بتول است، همان دخت رسول است،که از دست همه مرد و زن شهر نبی سخت ملول است دعایش بخدا نزد خداوند قبول است، الا ام بنین مادر عباس دلاور، ز دامان تو این یاس شکفته است،ادب را زتو آموخته با شاه شهیدان سخنی سخت نگفته ، بگرد حرم زینب کبری علی لحظه ای از عشق نخفته، و بسی طعنه ز اغیار شنفته، تویی مادر ایثار، تویی مادر دست و علم و مشک شرربار،تویی مرثیه خوان حرم خیمه بیمار،تویی گریه کن فاطمه و سینه و مسمار،تویی اشک فشان در و دیوار،،، الا ام بنین مژده دهم منتخب فاطمه هستی،به کانون وفا در دل سوزان همه خاتمه هستی، به لبهای علمدارِ عطش زمزمه هستی،تو صاحب کرم حادثه علقمه هستی،،،، الا ام بنین تا که خدا هست بدان کرببلا هست،به محراب به مسجد، به همه عالم ایجاد دعا هست،علمدار وفا هست، اجابت به دعا، سفره‌ی احسان و عطا هست، همه دست توسل به تو دارند ترا واسطه‌ی فیض خداوند نگارند، به ایمان تو سوگند محبان تو و حضرت سقا همه اهل نجاتند ّ.
. بنت الحسین علیه السلام گوشه ی خرابه مون خوش اومدی***** به یتیمان چه عجب تو سر زدی عمه میگفت که بابات رفته سفر***** حالا که تو اومدی منم ببر گوشه ی خرابه مهمونی شده***** بابا جون لبات چرا خونی شده قربون محاسن خونیت بابا * سنگ کی خورده به پیشونیت بابا بابا جون، باباجون ، بابا جون باباجون گوش بده تا برات بگم * قصه ی زندگیمو با درد و غم عمه میگفتش به من که دخترم * میدونی چرا تورا دوست دارم تو که نور دیدگان عمه ای * شبیه مادر من فاطمه ای دخترم ، دخترم ، دخترم دخترم دلم برات غرق غمه * سرگذشتت شبیه مادرمه از روزی که این حدیثو فهمیدم * مشتاق دیدن مادرت شدم وقتی از ناقه به صحرا افتادم * به امید دیدن زهرا بودم پاشدم رو خار صحرا دویدم * یه خانوم قد خمیده رو دیدم صورتش کبود و قلبش خسته بود * مثل اینکه پهلوشم شکسته بود تازه من به حرف عمه رسیدم * با چشام دیدم اونی که شنیدم اون خانوم من رو، دامنش نشوند * دست خسته اشُ روی سرم کشوند بابای خوب منو مهربونم * نمیتونم بی تو زنده بمونم تشنه ی محبتم تورو میخوام * بخدا یتیم شدن زوده برام پاشو بابا موهامو شونه بزن * به روی دختر خود بوسه بزن بابا جون تورو که اینطور می بینم * از یادم رفته خرابه نشینم چرا بابا سرتو خونی و خاکستریه * مزد قرآن خوندنت طعنه و سنگ کوفیه جگرم سوخته از این آمدنت * سرت اینجاست کجا شد بدنت گفته بودم چو بیایی ز سفر * غم دل باتو بگویم یکسر ای پدر بس که زنندم سیلی * رویم از سیلی کین شد نیلی هرکجا نام پدر می بردم * سیلی از شمر و سنان می خوردم بر لب بابا سپس لب بنهاد * گفت ای بابا و شهیده جان داد لب بلبل به لب گل چو رسید * چرخ بر حالت زینب نالید .