۲۶ آذر ۱۴۰۲
.
تمنّای وصل
منتقم فاطمه یوسف زهرا بیا
دیده براه توایم ای گل طاها بیا
روز فراقت شده همچو شب تار ما
در شب ظلمت زده ماه دلارا بیا
جان شده بر دیدنت آینه ی بی غبار
دل شده بر وصل تو غرقِ تمنّا بیا
تیغ فراقت به دل آتش هجرت به جان
زخم دل ما ببین بهر مداوا بیا
یار و مددکار ما جز تو نباشد کسی
قافله سالار ما از دل صحرا بیا
بعد رسول خدا فتنه ی دشمن نگر
فاتح خیبر شده یکّه و تنها بیا
مادرتان فاطمه داده ز کف طفل خود
دارد ازین ماجرا ناله و نجوا بیا
غرقِ عزا باغبان ، غنچه ی او شد خزان
تا که تسلّا دهی مادر خود را بیا
پهلوی زهرا شکست آمده جانش به لب
خم شده از بار غم قامت طوبا بیا
قامت زهرا کمان صورت زهرا کبود
در غم او غرقِ خون دیده ی مولا بیا
بی خبر از دیگران فاطمه ی نیمه جان
بار سفر بسته و گشته مهیّا بیا
«یاسر» ازین حادثه قصّه ی غم را نوشت
ای پسر فاطمه خون شده دلها بیا
**
#حاج_محمود_تاری «یاسر»✍
.
۲۶ آذر ۱۴۰۲
.
#زمینه یا #شور
#فاطمیه #حضرت_زهرا
به قلم شاعر #علی_تقی_پور
#میزنه_تو_سینه_قلب_زارم
بند✅
می زنه تو سینه قلب زارم
دردعشقتو یه عمره دارم
می خورم قسم به چادر تو
نوکریِ درگه تونه کارم
با نیگات حل شده مشکلای من ، وای مادرم
نذر روضه های تو صدای من ، وای مادرم
میرم هرجایی که روضه های تو، بپا میشه
میخوره روسینه این دستای من، وای مادرم
با مهر مادری ،کردی بهم تو نِگا
شده ام سر براه،توی این هیئتا
روضه خونت شدم، ریزه خوار توام
هر جای زندگیم، بدهکار توام
(یارالی فاطمه یارالی فاطمه)
بند✅✅
سرسفرت عمریه نشستم
هرجاگیر بودم گرفتی دستم
نمک زندگیمو تو دادی
زده ام نمکدونو شکستم
میباره این چشمِ من تو روضه ها،وای مادرم
می کنم گریه با این سینه زنها،وای مادرم
شنیدم توکوچه ها زدن تورو، بی حیاها
گوشوارت به زیر پا توکوچه ها ،وای مادرم
زده آتیش دلو ،ناله های علی
شمع شبهات شده،غربتهای علی
میباره اشک وخون،ازچشای علی
می رسه تا فلک،واویلای علی
(یارالی فاطمه یارالی فاطمه)
۱۴۰۲/۰۹/۲۶
.👇👇
۲۶ آذر ۱۴۰۲
۲۶ آذر ۱۴۰۲
۲۶ آذر ۱۴۰۲
.
◼️ مراسم عزاداری حضرت زهرا سلام الله علیها - شب ششم #فاطمیه
📆 زمان:
👈 پنج شنبه ۲٣ آذر ماه ۱۴۰۲
🔷 با نوای :
👈 حجت الاسلام سعیدی
🔷 با نوای :
👈 حاج محمد کریمی
👈 حاج سید رضا نریمانی
🔊 بخش اول #مدح | ابتدای توهست نامعلوم نسبتت هست باخدامعلوم
🔊 بخش دوم #روضه | مرغ بی بال و پر بمان مادر
🔊 بخش سوم #روضه | هر چند کهنه پیراهنی داشتی چه شد
🔊 بخش چهارم #زمینه | دنیا چقدر بد کرده با دل علی
🔊 بخش پنجم #زمینه | آتشی آمد خزانی شد بهارم را گرفت
🔊 بخش ششم #تک | پسر بنت اسد علی مدد
🔊 بخش هفتم #سنگین | نمیشه گذشت نباید گذشت از ارثیه ی مادر
🔊 بخش هشتم #شور | رو زمین سر میریزه قلب لشگر میریزه
🔊 بخش نهم #شور | میبینی بغض و سینه زدن و
🔊 بخش دهم #شور | ذکر همه دقیقههایی فکر همه سلیقههایی
🔊 بخش یازدهم #ذکر و #نوا | حسین حسین وای وای
🔊 بخش دوازدهم #شور_روضه | بعد از اون آتیش دود و خاکستر
🔊 بخش سیزدهم | بیان قسمتی از #کتاب حقیقت عظیم
.👇👇👇👇👇👇👇👇👇
۲۶ آذر ۱۴۰۲
۲۶ آذر ۱۴۰۲
۲۶ آذر ۱۴۰۲
۲۶ آذر ۱۴۰۲
4_6046371233216336136.mp3
28.39M
#روضه_حضرت_زهرا
#روضه_امام_حسین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگه بخوان یه نفر و بیآبرو کنند برهنهش میکنند، اونایی هم که رفتند توو گودال دیگه بیرون نیومدند. هرکی یه نیزه برمیداشت میرفت توو گودال، همین جور میزدند بیرون میکشیدند جای دیگری میزدند
بیبی رو صدا زد:« زینبم! عزیز دلم، جون مادر؛ من دستام رمق نداره اون بقچه رو میاری برام مادر؟!
- جون مادر؛ چشم.
بقچه رو آورد، گذاشت مقابل مادر. مادرم میشه درش و باز کنی؟! من دستام میبینی که بالا نمیاد...
آخه نمیدونم چه جوری مادرم و زدند، مادر ما دیگه سرشم تکون نمیخورد، چه برسه به دستاش!
به اسماء میگفت:« سرم و این طرفی کن»؛ به حسنش میگفت:« دستم و بیار بالا»...
#بقچه رو باز کرد ، دل توو دل زینب نیست؛ مادر میخواد چی کار کنه؟!
دید یه سری کفن داخل بقچهست.
- مادرم میشه یکی یکی اینا رو به من بدی؟!
-چشم مادر.
اولی رو که برداشت؛ مادرم! این مال خودمه دیگه روزای آخرمه.
- مادر! میخوای ما رو تنها بزاری؟!
گفت: مادر باید یاد بگیری از الان، چه جوری باید کفن ببندی.
یه روزی میاد توو خرابه...
دوم کفن آورد جلو مادر؛ اینم مال بابات علیه. گذاشت کنار، دید یه کفن دیگه مونده. هی برمیداشت آورد جلو مادر، اینم مال حسنه.
پس داداش حسینم چی
- گفت: براش یه پیراهن گذاشتم، خودم براش بافتم
پیراهن و آورد داد به زینبش؛ زینبم! این پیراهن پیشت باشه. یه روزی میرسه حسینت این پیراهنو طلب میکنه؛ وقتی اون روز رسید اولا سلام منو به حسینم برسون دوماً این پیراهنو خودت تنش کن جای من.
مادر از طرف من بوسه ای هم زیر گلوی حسینم بزن.
-
۲۶ آذر ۱۴۰۲
۲۶ آذر ۱۴۰۲
۲۶ آذر ۱۴۰۲