هدایت شده از تبادرات هرز.
وایتکس رو قاطی کردم با مایع ظرفشویی ، یکمم آب روش ریختم قشنگ که کف کرد، اسکاچ رو آغشته کردم شروع کردم یکی یکی لیوانارو کف مالی کردم، لیوانا که تموم شد با تمام وسواس سینک رو تمیز کردم، انقدر کف زدم که مچ دستام درد گرفت اما خیلی لذت بخش بود.
سینک رو که شستم، شیر آب رو محکم بستم و رفتم فلاسک که گوشه کابینت بود رو بزارم بالای کابینت.
فلاسک دستم بود .
نیمساعت گذشت.
هنوز فلاسک دستم بود.
وقتی به خودم اومدم هم فلاسک دستم بود.
"دلمُ مزار کردی"
چاووشی نیم ساعت میخوند توی گوشم و من توی کلماتش غرق بودم.
یهو انگار زمان متوقف شد و تنها چیزی که جریان داشت مواجِ صدایِ توی گوشم بود.
آره عزیزِ دلِ من؛ سالُ بی بهار کردی.
هنوز فلاسک دستم بود، گزاشتمش گوشه کابینت .
راستی قرار بود چیکار کنم؟
#نه
-ازتبادراتهرزیکذهنمشوش.
هدایت شده از "برکه"
بانو آمنه! کی بودی که دوستداشتنیترین انسان خلقت رو به دنیا آوردی؟
هدایت شده از اَنیس.
آغوشت را برایم باز کن.
طعم تلخ قهوه میدهد رنج هایم.
همانقدر خوش عطر و بو.
همانقدر خوش رنگ.
اما اعتیاد آور.
فنجان شو برایم
دیوار امنم باش آنگونه،
که فرو نریزم
سپس؛
ما برای هم میشویم
اَنیس نویس.