دیگر جنون دارد مرا از پای در می آورد.
و ذلتِ این اتصال دارد مرا تکه تکه می کند.
من دارم تمام می شوم.
تمام؟ چه کلمه کوچک و نفرت انگیزی.
من به همه چیز لعن می فرستم. به تمام ترانه هایی که همچون چاقوی تیز و برنده ای بیخ تا بیخ گلویم را احاطه میکند و راه نفس نمیگزارد.
تمام راه ها، کوچه ها و خانه هایی که بوی منزجر کنندهی فاصله را می دهند.
به تمام انسان هایی که تو نیستند.
به شادی هایی که از آن من نیستند، در کنار ما نیستند.
من دارم تکه تکه می شوم.
هر روز تکرار می کنم مگر از این بیشتر هم می شود؟ از این مخرب تر و نفرت انگیز تر؟
و فردای آن روز می فهمم که آری.
کاش این غم ارزشمند، هیچ از وفاداری نمی دانست.
کاش این کلمات کمی از درد مرا در خود جای بدهند.
باز لعن می فرستم به تمامِ این کاش ها.
کاش بودی.