eitaa logo
دانلود
دست خودم نیست. همش استرس دارم یه چی خراب بشه! که یکی زنگ بزنه بگه کارت تمومه‌ همه فهمیدن کِرم داری، گناه کبیره و اصرار بر گناه صغیره‌ مغیره‌ داری. که از موسسه تبارشناسی زنگ بزنن بگن شما سید نیستی اشتباه شده. که افسر دم گیت مرزبانی اون مهر بی‌صاحاب رو روی هوا نگه‌داره تو چشمام زل بزنه بگه عکس پاسپورتتون‌ با چهره‌تون مطاقبت نداره. بعد من بگم یعنی چی؟ بگه شما خیلی شکسته و پیری، با این جَوون‌ چه نسبتی داری؟ می‌ترسم پلیس بگیرتم‌ دستگاه بیاره بگه ها کن، ها کنم بگه تو آدم نیستی، دست‌بند بزنید ببریدش اونجا که عرب نی‌ انداخت. من حتی می‌ترسم هی بریم و اونجایی که عرب نی انداخته رو پیدا نکنیم! می‌ترسم عرب اصلا نی نینداخته‌ باشه! ها کن یعنی چی؟ قیافه‌ی آدم مست از صد فرسخی معلومه! می‌دونی هر فرسخ چندکیلومتره؟ هر کیلومتر چند متره؟ هر متر چند وجبه؟ هر وجبت‌ رو با کف دستت می‌سنجی؟ دستت نمک داره؟ دلت چی؟‌ من دلم شور می‌زنه. همه می‌گن چیه با نمک شدی.؟ من فقط دلم شور می‌زنه به خدا.. می‌ترسم که دکتر نسخه رو ببینه بگه بله متأسفانه وقت زیادی ندارید نهایتاً هفتاد هشتاد سال دیگه می‌میرید. یا نگرانم مثلاً اگه خواستن قبرم رو بکنن قبرکن‌ها اعتصاب کرده باشن و میت رو زمین بمونه. اگه برق بهشت زهرا رو هم قطع کنن چی؟ غسالخونه‌‌ای‌ها کافور‌ رو ریخته باشن تو غذای سلف دانشگاه‌ها به منِ میت کافور نرسیده باشه چی؟ یا بعدش حاج‌آقا موقع تلقین بگه من از مُرده نمی‌ترسم‌‌ها، فقط چندشم‌ می‌شه، ببخشید نمی‌تونم تلقین‌ بدم! نگران نباشید، بره اون دنیا خودش اِسمع اِفهم می‌شه چی؟ اگه رفتم اون دنیا گفتن آخی.. طفلی.. شما همون سمتی که بودی جهنم بوده برات بسه! از این به بعد دیگه فقط بهشت بهشت بهشت چی؟ اگه نشه جلوی پیامبرها پامون رو دراز کنیم چی؟ اگه حوری‌ها دهن‌لق‌بازی در بیارن آبرومون‌ رو تو بهشت ببرن بگن ما از چی خوشمون میاد از چی بدمون میاد چی؟ دست خودم نیست، همه‌ش می‌ترسم.. همه‌ش دل‌شوره دارم. اگه نهر شیر و عسل ما خربزه و عسل باشه چی؟ نَمیرم‌ چشم‌هام رو باز کنم تو جهنم باشم؟ سید مصطفی موسوی برزخی‌ @ir_tavabin
من‌دیگه نمی نویسم. حرف من حرف آقا مصطفی‌ست.
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلبر عراقی من. چطور دلت آمد؟ چطور دلت آمد مرا در این خاک های خفه کننده رها کنی؟ چطور دلت آمد مرا نطلبی؟ چطور دلت آمد؟ ناگفته زیاد است و آگاهی. ناگفته زیاد است و خسته ام. ناگفته زیاد است و ناامیدم. می دانم‌عزیزم. می دانم که حرف، حرفِ توست. می دانم اراده، اراده توست. هر چه سرور ما بخواهد همان است. عیبی نیست. می روم بی بی معصومه(س) کز میکنم گوشه ای به دور از چشم ها. اول خوب اشک می‌ریزم بعد هم شکایت شما را به بی بی می‌کنم. می گویم به من صبر ایوب بدهد و اِلا از دست می‌روم. می گویم و گریه میکنم. از دست شما بسیار دل‌گیرم. بسیار رنجورم. بسیار قلبم شکسته است. آری. همین قدر بچه‌گانه و به دور از فکر . مانند کودکی که چیزی می‌خواهد و پاهایش را محکم به زمین ‌می کوبد. من دلم از این فراق پاره پاره شده. و حالا به دنبال معجزه ای هستم. شما که آقای معجزه هایی، شما که مهربانی، شما که آگاهی و بی‌قراری‌ها را میبینی، برایِ منه کوچک حقیر معجزه ای قرار بده. می دانم‌عزیزم. می دانم که حرف، حرفِ توست. می دانم اراده، اراده توست. هر چه سرور ما بخواهد همان است. باز هم نشد ‌می روم توی یکی از صحن های حرم گم می‌شوم و هرگز پیدا نمی‌شوم...
جواب نکنی؛ یه وقت کسی رو جام انتخاب نکنی...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خدانکنه این روز برسه.
نفری یدونه یا حسین میگید کارم راه بیوفته؟ اگه راه بیوفته شریک این کاره خوبید. ؛)
ممنون میشم فور کنید. شاید یاحسینِ کسی گرفت و ما رو به راه شدیم❤️