Jungkook (BTS)2U (www.Radiojavan.Org).mp3
زمان:
حجم:
3.7M
•Let’s take both of our souls
And intertwine. 🔗
When it comes to you
Don’t be blind
Watch me speak from my heart 🫀 •
Hozier25-Too Sweet - Hozier.mp3
زمان:
حجم:
10.3M
•You know,
you’re bright as the morning, 🌤
as soft as the rain 🌧
Pretty as a vine,
as sweet as a grape. 🍇 •
کاش میشد از انسان بودن مرخصی گرفت، و درخت بود.
نه مِن بابِ دلزدگی از -اشرف مخلوقات- بودن
نه از ناتوانی در کشیدن بارِ انسان بودن و قدرتِ بی نهایت آدمی؛
نه...
تنها کمی خسته ام. خستگی ای که آدم را از خودش بیرون میکند.
در این وقت ها، وقتی به چیزی به غیر از انسان بودن فکر میکنم ، درخت ها از ذهنم گذر می کنند.
ساکت اند، نفس میدهند، سیاست نمیدانند ، با گنجشک ها رفیق اند، پناه اند، مهربان اند، سبز اند و ایستاده اند با ریشه ای محکم.
خوش به حال درختهای سیب و توت.
سیب هایی که پایسیب میشوند و توت هایی که مربا.
یا درختهایی که شاخههای تنومندشان، طناب تاب میگیرند و میشوند شادیِ کودکان.
یا آن هایی که با شاخه ها بلند و برگ هایی انبوه می شوند ، سایه!
درخت، یکی از موجوداتی است که فی الذاته آسیب ندارد.
و شاید این فقط درباره درخت نباشد ،هر چیزی که انسان در آن دخیل ندارد، مهربانتر است.
طبیعت ذاتِ مهربان دارد.
کافیست زخمی شوی، تا بفهمی طبیعت چطور با دستانِ ظریفش مرهم میگذارد.
شاید کمی رویایی باشد؛
اما خداوند دریا، جنگل، صحرا ودشت را درمانِ آدمی قرار داد تا کمی به سکوتِ پرمعنای طبیعت پناه ببریم ، فرار کنیم به آغوش نرم طبیعت.
طبیعت نیازِ طبیعی انسان است - انسان هایی که آن را پشت دیوار های بتنی، پنجره های بسته و پرده های ضخیم گم کرده- و خود دخیل در چیزهاییست که با آن در منافات است.
کاش میشد از انسان بودن مرخصی گرفت... و برای مدتی، فقط درخت بود؛ آرام، بیصدا، مهربان.
بچهای غزه رو فراموش کردیم ؟ :)❤️🩹🇵🇸 🌞 <<< @babae_asmr >>>🐑
حالم از دنیا بهم می خورد.
آن وقت ما را باش، نشسته ام با کلمات بازی میکنم درحالی که هیچاز غمنمیدانم. هیچ از اشک نمیدانم، هیچاز انسانیت نمیدانم.
میدانم نمیتوانم کاری بکنم ، اما حالم از دنیا بهم میخورد ،از سیاست، غارت، ظلم، گرسنگی و تشنگی، برخی حیوان ها در قالب انسان.
حتی از خودم حالمبهم میخورد.
سگ بریند توی دنیا و همه چیز.
حداقل کاش میتوانستم در هیاهوی بازیِ انسان های بیشعور با عقایدِ کثیفشان، کودکان را به آسمان ها ببرم ، و بعد از این هیاهو به زمین بر میگشتند و وقتی پدر و مادرهایشان می پرسیدند کجا بودید می گفتند: داشتیم با ستاره ها بازی میکردیم.
اما همین هم نمیشود، همین هم از دستم بر نمیآید. پس می سپارمتان به خدا.
بوسه بر چشم هایتان.
ف.