https://abzarek.ir/service-p/msg/1330056
حرفتان را به صورت ناشناس به بنده بزنید. همه را میخوانم
کمتر از یک ماه تا پیوستنِ فتنهی وحوش به زبالهدان تاریخ باقیمانده است.
فتنههای روزگار از ایران ما دور باد...
#شاهچراغ
#فتنه_مهسا
#غائله_ژینا
#فتنه_زن_زندگی_آزادی
@eqbali62
سلسله یادداشتهای #زن_و_رسانه؛ یادداشت دهم
دختران و رویاهای صورتی
درباب تفاوتهای بنیادینِ «رویا» و «آرمان»
ابوالفضل اقبالی
چند سالی هست که با دقت مضاعفی گفتارهای پیرامون هویت و آینده دختران را بررسی و مطالعه میکنم. از ادبیات فمینیستی و مشاورههای زردِ روانشناسی در این عرصه که بگذریم، یکی از صداهای پرطنین در گوش دخترانِ امروز متعلق به گفتار جریانهایی است که برچسب انقلاب اسلامی، زنِ تراز، الگوی سوم و... دارند. در سالهای اخیر حجم قابل توجهی از آثار رسانهای و فرهنگی اعم از سرود و نماهنگ، کتاب، کارگاه و همایش، صفحات مجازی و... توسط این جریانها برای دختران تولید شده است.
دغدغه ثابت این آثار و محصولات تولیدی درباره دختران، هویتبخشی به آنان در قامت یک انسانِ موثر اجتماعی در آینده است. دغدغهای که میتوان با اغماض آن را منتسب به گفتار انقلاب اسلامی در عرصه زنان و دختران نمود. اما ایده مرکزی اغلب این آثار و فعالیتها معطوف به یک مفهوم کاملا فردگرایانه و سکولار است. «رویا» لب کلام گفتار بدنه مذهبی جامعه درباره دختران در نسبت با هویت و آینده آنهاست. «رویاهایت را بساز» نقطه تلاقی گفتارهای فمینیستی، روانشناسی زرد و بدنه مذهبی است که در امتدادشان به مقوله «هویت جنسیتی» به آن رسیدهاند. این در حالیست که اگرچه انقلاب اسلامی از ایده «زنِ موثر» حمایت میکند، اما به یقین با گفتار فوق ناسازگار است. گفتار بدیل انقلاب اسلامی برای هویت و آینده دختران، «آرمان» است.
«آرمان» با «رویا» تفاوتهای بنیادین دارد. رویا، تصویرگریهای نفس انسانِ سکولار از آینده است که در انقطاع مطلق از تاریخ و جغرافیا قرار دارد. براین اساس، رویا ماهیتی منفعل و ایزوله دارد و فرد را بیرون از حرکت جامعه در مسیر تاریخی خود تعریف میکند. لذا در این گفتار، رویای دختران قبل از انقلاب اسلامی و پس از آن چندان تفاوتی ندارند. هر دو از جنس تارگِت هستند(ببخشید معادل فارسی که حق مطلب را ادا کند نیافتم!) پرواضح است که در چنین فضایی احتمال تعارض منافع میان فرد و جامعه چندان بعید نیست. زیرا تارگتهای فردی نه تنها تعهدی به اهداف جمعی ندارند بلکه حتی امکان قرار گرفتن در موقعیتهای تقابلی و ناهمنوا با نظم و روندهای جمعی نیز دارند. لذا به میزان گسترش این گفتار در میان افراد، جامعه یک گام به سمت گذار از انسجام اجتماعی به انزوای اجتماعی پیش میرود. بحث و تفصیل این گزاره بماند برای بعد...
آرمان اما دقیقا در نقطه مقابل رویا قرار دارد. نقطه عزیمت آرمان، تاریخ است. آرمان، تصویر متعهدانه و مسالهمندِ فرد از آیندهی حرکت تاریخی جامعه است که در این میان رسالتها و ماموریتهایی هم برای زندگی فردی مشخص میکند. لذا آرمان ماهیتی فعال دارد و برخلاف رویا که قائم به فرد است، آرمان قبل از فرد وجود داشته و بعد از او نیز تداوم خواهد داشت. به همین دلیل است که افراد برای آرمان «هزینه» میدهند اما برای رویا نه! موضع افراد نسبت به رویا «ترجیح» است اما نسبت به آرمان، «تکلیف».
الگوی سومِ زیستن، صرفاً در بستر آرمان قابل تحقق است. رویا که «مجاهدت» نمیخواهد. رویا نهایتا با «تلاش» و «برنامهریزی» قابل دستیابیست! رویا به معنای واقعی کلمه «صورتی» است. این آرمان است که با «ایمان» و «یقین» آغاز میشود و با جهاد به مال و جان و آبرو امتداد مییابد. انسانِ انقلاب اسلامی اینگونه زیستنی دارد و اساسا با چنین انسانهایی تمدن جدید رقم میخورد. یک سینه سخن درباره تفاوت این دو گفتار دارم. شاید در فرصتی به تفصیل سخن بگویم.
اما از تمام فعالان حوزه زنان و دختران که در پایگاه انقلاب اسلامی کنش میکنند تقاضای تامل بیشتر دارم. جایگزینی ادبیات آرمان به جای رویا هم برای پسران و هم برای دختران ضروری است. اما تاکید من روی دختران از این جهت است که سهم و نقش دختران در تنظیم و رهبری حرکت اجتماعی بسیار بیشتر و موثرتر از پسران است. لذا دختران را بیشتر دریابید. اگر هویت و آینده دختران نوجوان را به «انقلاب اسلامی» و «ایران مقتدر» پیوند بزنید، برای رفع بسیاری از چالشها و حل مسائل اجتماعی ایران در آینده زمینهسازی کردهاید.
@eqbali62
سلسله یادداشتهای #زن_و_رسانه؛ یادداشت یازدهم
عاشقانههای پاپ
بازنمایی عشق در ترانههای موسیقی پاپ ایرانی
ابوالفضل اقبالی
مصرف موسیقی یکی از مهمترین اشکال مصرف فرهنگی در دنیای مدرن است. در جامعه ایران نیز گوش دادن به موسیقی یکی از بخشهای عمده اوقات فراغت افراد و بهویژه جوانان را تشکیل میدهد. برخی از پژوهشهای میدانی از مصرف 78 درصدی موسیقی در میان افراد 15 تا 45 سال حکایت دارند. همچنین جامعه ایران را معمولاً جامعهای عاطفی، پرتکلّف، دارای مذهب باطنگرا، ادبی و عرفانی دانستهاند که امور عقلانی تحتالشعاع این پدیدهها قرار گرفته است. عشق و حواشی آن را میتوان دغدغهای فراگیر در میان جامعه جوان ایرانی تلقی کرد که اکثریت این طیف را بهنوعی درگیر خود نموده است.
در پژوهشی که توسط نگارنده با عنوان «بازنمایی عشق در موسیقی پاپ ایرانی» اجرا و منتشر گردید، پس از شناخت و تبیین ویژگیها و مولفههای عشق سیال و رابطه ناب با استفاده از نظریات زیگموند باومن و آنتونی گیدنز، به بررسی و تحلیل محتوای کیفی ترانههای موسیقی پاپ در ایران پرداخته شد. براساس یافتههای آن پژوهش، مهمترین ویژگیهای عشق سیال عبارتاند از فراخانوادگی بودن، تصادفی بودن، ناپایداری، تکرارپذیری، تعهدگریزی، اروتیک و زمینی بودن، پایان همراه با نفرت، عشق بهمثابه تجربهای منتشر و عمومی، کفویت عاشق و معشوق، جنسیتزدایی از عاشقی، عشق بهمثابه خاطره وصل و تلخی تجربه عاشقی است
با بررسی و تحلیل کیفیت بازنمایی عشق در موسیقی پاپ ایرانی مشاهده میشود که مفاهیمی همچون خیانت، جدایی، بی وفایی، ترک رابطه، اشک و غم و... پربسامدترین مفاهیم بازنمایی شده در این ترانهها هستند. به عبارت دیگر مخاطبان موسیقی پاپ که در میان جوانان ایرانی تعداد قابل توجهی به شمار میروند، از گوش دادن به یک آلبوم خواننده محبوب بیشترین چیزی که نصیب آنها میگردد، غم و غصه و شکایت نسبت به بی وفایی و خیانت عشقی است. این یافتهها از منظر تحلیل متن که رویکرد پژوهش حاضر بوده، استخراج گردیده است و به نظر میرسد با توجه به تأثیر عمیق موسیقی بر روحیات و ذهنیات مخاطبان خویش، این موضوع از منظر جامعهشناسی مخاطب و شناخت تأثیر این مفاهیم بر مخاطبان موسیقی پاپ نیز قابل تأمل و بررسی بوده و میتوان در پژوهشهای بعدی بدان توجه نمود.
نکته دیگری که میبایست از منظر سیاستگذاری فرهنگی بدان توجه نمود، اهتمام به تصویر و غفلت از متن در سیاستگذاری فرهنگی در کشور است. به نظر میرسد حساسیتِ نظارتیِ سیاستگذاران فرهنگی کشور بیشتر معطوف به رسانههای تصویری از قبیل فیلم و عکس بوده و نسبت به متن و محتوای آثار فرهنگی که به مخاطبان عرضه میشود توجه کافی صورت نمیگیرد. حجم واکنشهایی که نسبت به انتشار یک آلبوم موسیقی زیرزمینی دارای مضامین غیراخلاقی در جامعه ما صورت میگیرد در مقایسه با واکنشهای معطوف به انتشار یک کلیپ تصویری حاوی محتوای غیراخلاقی بسیار ناچیز و بی اهمیت است. در حالی که این نگرانیهای مطرح شده نسبت به موسیقی پاپ که کاملاً به صورت مجاز در کشور تولید و منتشر میگردند، در مقایسه با آلبومهای غیررسمی و فاقد مجوز این نوع موسیقی و نیز سایر موسیقیهای زیرزمینی مانند رپ که سهم قابل توجهی را در سبد مصرف فرهنگی جوانان جامعه ایرانی دارد، اساساً قابل قیاس نیست. مفاهیم بازنمایی شده در این موسیقیهای زیرزمینی به مراتب ضدعشق و معشوق و ضدخانواده هستند که ضرورت توجه بیشتر به این عرصه را نمایان میسازند.
@eqbali62
سخنی در ردِّ جدایی عفاف از حجاب
ابوالفضل اقبالی
❇️ این روزها زیاد به گوش ما میخورد که عفاف از حجاب مهمتر است و ما باید زنان را به عفاف دعوت کنیم و تکثر پوشش آنها را بپذیریم. یا اینکه درباره فلان بازیگر مطرح سینمای گفته میشود فلانی پاکترین و عفیفترین بانوی سینمای ایران است و سخنانی از این دست. در این نوشتار قصد داریم کمی درباره این جداانگاری عفاف و حجاب صحبت کنیم. آیا اساسا این دو مقوله از یکدیگر جدا هستند؟ یا چه نسبتی میان این دو حاکم است؟
✅ نکته اول اینکه اغلب این سخنان و مباحثی که در این زمینه گفته میشود دچار نوعی مغالطه هستند. به این معنا که غالبا معنای عفاف را به «پاکدامنی» تقلیل میدهند. گویی عفیفه بودن یعنی دامن پاک داشتن و مرتکب فحشا نشدن. و براساس این تقلیلگرایی در معنای عفاف اینگونه نتیجه میگیرند که مهم نیست خانمی حجاب داشته باشد یا نداشته باشد مهم این است که پاکدامن بوده و عفیف محسوب شود! در حالیکه پاکدامنی یکی از سطوح و مراتب عفاف است و عفاف سطوح دیگری نیز دارد که این افراد به آن توجه نمی کنند. اینکه به یک فرد بدسخن میگوییم عفت کلام داشته باش! یعنی داریم از سطحی از عفاف که در کلام متجلی هست صحبت میکنیم. عفاف در گفتار، عفاف در رفتار، عفاف در نگاه، عفاف در فکر و خیال و... همگی سطوح مختلفی از عفاف هستند. عفاف در پوشش نیز یک سطح از عفت است که در لباس و نحوه پوشش افراد ظهور مییابد و تجلی آن میشود حجاب. یعنی فردی که حجاب را در پوشش خود رعایت نمیکند و در جامعه و انظار مردم برهنه و بدننما ظاهر میشود حتی اگر پاکدامن باشد، سطحی از عفاف را برخوردار نیست.
✅نکته دوم اینکه حجاب و عفاف در يك معنا مترادف همديگر هستند. زيرا حجاب در کتابهای لغت به معنای پوشش، پرده و مانع آمده است. در گذشته به نگهبان، حاجب می گفتند؛ چون مانع ورود اغيار و بيگانگان در يک حريم و محيط خاص می گردد. بنابراين حجاب و پوشش زن نيز به منزله يک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حريم ناموس ديگران را دارند. همين مفهوم منع و امتناع در ريشه لغوی عفت نيز وجود دارد؛ بنابراين، دو واژه «حجاب» و «عفت» در معنای «منع و امتناع» مشترکند. تفاوتی که بين منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بين ظاهر و باطن است؛ يعنی منع و بازداری در عفت مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت يک حالت درونی است، ولی با توجه به اين که تاثير ظاهر بر باطن و تاثير باطن بر ظاهر، يکی از ويژگی های عمومی انسان است؛ بنابراين بين حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تاثير و تاثر متقابل است؛ بدين ترتيب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بيش تر و بهتر باشد، اين نوع حجاب در تقويت و پرورش روحيه باطنی و درونی عفت تاثير بيشتری دارد. و برعکس آن نيز صادق است به اين معني كه هر چه عفت درونی و باطنی بيشتر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بيشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم میگردد.
✅ علاوه بر رابطه قبل، بين پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه علامت و صاحب علامت نيز هست؛ به اين معنا حجاب ظاهری نشانهای از مرحله خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته اين مطلب به اين معنا نيست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه مراتب عفت و پاکدامنی نيز برخوردار است. به همین دلیل، عفاف بدون رعايت پوشش ظاهری نيز قابل تصور نيست. نمی توان زن يا مردی را که عريان يا نيمه عريان در انظار عمومی ظاهر می شوند را با این ادعا که «اصل با درون و باطن افراد است» عفیف دانست. حجاب ظاهر يکی از علامتها و نشانههای عفاف باطن است و بين مقدار عفاف و حجاب، رابطه تاثير و تاثر متقابل وجود دارد. بعضی نيز رابطه عفاف و حجاب را از نوع رابطه ريشه و ميوه دانستهاند؛ با اين تعبير که حجاب ميوه عفاف و عفاف، ريشه حجاب است.
@eqbali62
سلسله یادداشتهای #زن_و_رسانه؛ یادداشت دوازدهم
زیبایی و تصویر بدن در رسانه
✅ تبلیغات رسانهای يكي از عوامل اجتماعی و فرهنگی است که در دوره خردسالی و نوجوانی، طرح اندامی باریک را برای دختران و اندامی عضلانی را برای پسران ترویج میکند. رسانه های عمومی (تلویزیون، سینما، مجلات و غیره) پس از جنگ جهانی دوم به نحو فزاینده ای طرح بدنی لاغر و لاغرتر (و اکنون حتی با تناسب جسمی بیشتر) را به عنوان الگوی مطلوب زنان معرفی کرده اند. اندام مطلوب برای مرد نیز متناسب؛ اما عضلانی معرفی می شود. از طرفي ديگر تصویر زنان و اندامشان، سبب فروش هر چیزی از غذا تا ماشین می شود. بازیگران مشهور سینما و تلویزیون روز به روز جوان تر، بلندتر و لاغرتر می شوند. بعضی ها حتی به این مشهورند که از شدت کمغذایی بر روی صحنه از هوش رفته اند. مجلات زنان پر از مقالاتی است که به آن ها می گوید اگر فقط یک کیلوگرم دیگر از وزن خود کم کنند، به همه چیز خواهند رسید؛ ازدواج عالی، بچه های دوستداشتنی، رابطه خوب جنسی و شغلی پر در آمد.
✅ چرا استانداردهای زیبایی در حالي بر زنانی تحمیل می شود که اکثریت آنان به طور طبیعی داراي سايز بزرگ تر و يا سن و سال بالاتر از هر کدام از این مدل ها هستند؟ برخی تحلیلگران معتقدند این موضوع ریشه اقتصادی دارد. با نمایش الگوی مطلوبی که دستیابی به آن و حفظش مشکل است، صنایع تولید مواد آرایشی و لاغری از رشد و سودآوری خود مطمئن خواهند بود. بدیهی است زنانی که نسبت به اندامشان احساس اطمینان ندارند، به احتمال زياد محصولات زیبایی، لباس های جدید و مکمل های رژیمی را می خرند. پژوهشها حاکی از این است که بیش از سه چهارم مجلات زرد و عامهپسند حاوی حداقل یک پیغام درباره نحوه تغییر ظاهری بدن از طریق رژیم، ورزش و یا جراحی زیبایی است.
✅ شاید آزاردهنده ترین مسئله، این حقیقت باشد که تصاویر رسانه ای از زیبایی زنان برای همه و به جز تعداد بسیار اندکی از زنان غیرقابل دستیابی است.
@eqbali62
سلسله یادداشتهای #زن_و_رسانه؛ یادداشت سیزدهم
راهبردهای فمینیسم در فضای نشر کتاب در ایران
ابوالفضل اقبالی
جریان فمینیسم در ایران با تحولات سیاسی و اجتماعی دورههای مختلف، فعالیتهایی را با شدت و ضعف در جامعه پیگیری کرده و به تدریج جای خود را به عنوان یک گفتمان رقیب و چالش برانگیز برای گفتمان دینی باز نموده است. البته به نظر میرسد فمینیسم در حال حاضر جایگاه خود را به عنوان یک گفتمان دارای هژمونی در فضای عمومی جامعه به دست نیاورده و هنوز منحصر به فضای نخبگانی و دانشگاهی جامعه ایران است. لذا این جریان برای تبدیل شدن به یک گفتمان مسلط در عرصه عمومی جامعه و به حاشیه راندن گفتمان دینی میبایست به زندگی عمومی مردم وارد شده و مفاهیم خود را در این عرصه برجسته سازی نماید.
یکی از ابزارهای مهمی که جریان فمینیسم برای بسط اندیشه و ارزش های خود در فضای عمومی جامعه برگزیده، رسانهها هستند. سینما، تئاتر، مطبوعات و به ویژه کتاب. کتاب و کتابخوانی به عنوان یکی از مولفه های مهمِ توسعه فرهنگیِ جوامع سهم غیرقابل انکاری در تعیین و تعیّن سبک زندگی افراد ایفا می کند. فضای حاکم بر عرصه نشر کتاب در ایران از منظر رویکردهای موجود در حوزه زنان و جنسیت، کاملا گفتمانی و محل مناقشه و مخاصمه گفتمان های فکری مختلف است. لذا یکی از مهمترین قلمروهای فعالیت جریان فمینیستی در ایران حوزه نشر کتاب است. ناشران و مولفان دارای گرایشات فمینیستی در 40 سال اخیر حجم قابل ملاحظه ای از تالیف، ترجمه و نشر کتاب را در کارنامه خود رقم زده اند.
به نظر می رسد جریان فمینیستی در ایران ضمن مطالعه دقیق و مخاطب شناسی عمیق از فضای نشر و کتاب در جامعه به خوبی توانسته راهبردهای نظری و استراتژی های فرهنگی مورد نظر خود را در دو سطح ناظر به محتوا و فرم پیگیری نماید که برخی از مهمترین آنها عبارتند از:
1) روایتِ انقیادِ تاریخیِ زنان
نزد غالب رویکردهای فمینیستی همواره تاریخ با انقیاد زنان همنشین بوده است. تاریخ بشر در نگاه فمینیستی مشحون از ظلم و ستم به زنان در قالب مناسبات مردسالارانه و زن ستیز در عرصه خانواده و اجتماع است. اساسا فمینیسم به عنوان جنبش دفاع از حقوق زنان در نسبتی انتقادی با این تلقی از تاریخ در غرب به وجود آمده و رسالت اصلی خویش را تغییر در روندِ تاریخیِ تبعیض جنسیتی می داند. لذا یکی از راهبردهایی که توسط جریان فمینیسم در عرصه نشر کتاب پیگیری می شود، روایتِ انقیادِ تاریخی زنان در عرصه های مختلف است.
2) برساخت نظری و علمیِ دوگانه جنس و جنسیت
مهمترین مبنای هستی شناختی فمینیستی که سایر مفروضات معرفتی این جریان را در این زمینه رقم می زند، برساخت گرایی جنسیتی است. برخلاف ذات گرایان که زنانگی و مردانگی را زیستی و طبیعت بنیاد فهم می-کنند، فمینیست ها با جدا انگاشتن دو مفهوم جنس و جنسیت بر این عقیده تاکید می کنند که زنانگی و مردانگی نه یک مفهوم زیستی و فیزیولوژیک، بلکه امری اجتماعی و برساخته فرهنگ و تاریخ هستند. لذا از دیگر راهبردهای نظری مهم جریان فمینیسم در فضای نشر ایران برساخت نمودن دوگانه ی جنس به مثابه یک امر فیزیولوژیک و جنسیت به مثابه یک امر تاریخی است.
3) ارائه خوانشی تاریخی از اسلام
یکی دیگر از راهبردهای جریان فمینیستی در فضای نشر ایران ارائه یک خوانش تاریخی از اسلام و متون مقدس است. ایده اسلامِ تاریخی ناظر به ابتنای فهم متون دینی بر زمینه های اجتماعی و فرهنگی هر عصر است. در این رویکرد اعتقاد بر این است که اگرچه برابری آغازین زن و مرد براساس آموزه های اسلامی واقعیتی انکارناپذیر است اما تحولات دین و فهم دینی در بستر تاریخ منجر به نابرابری جنسیتی شده است. لذا بسیاری از مسلمانان جوامع امروزی بیش از آنکه میراث دار وحی و قرآن باشند، وارث سنت هایی هستند که تحت تاثیر فرهنگ های جاهلی و زن ستیز قرار گرفته و در بسیاری موارد با اسلام اصیل تعارض دارند.
4) روایتِ ایدئولوژیک از تاریخ
تقویت هویت تاریخی فمینیسم سهم بسزایی در اقناع مخاطب در پذیرش آرمان ها و ارزش های فمینیستی دارد و در مقابل، تلقیِ بی-تاریخیِ سوژه خودبنیاد زنانه مشروعیت آرمان های جنسیتی فمینیسم را با بحران مواجه می سازد. لذا یکی از راهبردهای جریان فمینیستی در حوزه نشر در ایران خوانش زنانه از تاریخ است که در دو محور اصلی پیگیری می شود:
الف) هویت بخشی به سوژه خودبنیاد زنانه
ب) ایده مادرسالاریِ اولیه
5) ایجاد چالش های جنسیتی در نظامات فقهی و حقوقی کشور
بخش عمده ای از فعالیت های جریان فمینیستی در ایران معطوف به بازخوانی، تغییر یا تعدیل احکام و قوانین مربوط به زنان با رویکرد برابری جنسیتی است. اساسا دال محوری گفتمان فمینیستی در ایران برابری زن و مرد در فقه و قانون است. لذا یکی از راهبردهای عمده این جریان در فضای فرهنگی و نظری جامعه، تبیین ایده برابری جنسیتی و طرح چالش های ناظر به آن در نظامات فقهی و حقوقی کشور است.
@eqbali62
جنسیت و عدالت(ابوالفضل اقبالی)
حتما این مناظره را ببینید
صوت این مناظره در همین صفحه منتشر خواهد شد انشالله
سلسله یادداشتهای #زن_و_رسانه؛ یادداشت چهاردهم
قصه و خالقیت زنان
❇️ «قصه» یکی از کهن ترین عناصر فرهنگ ایرانی و «قصه گویی» صرف نظر از جنبه های فراغتی و سرگرمی آن، از جمله روش های جذاب و خلاقانه تربیت و انتقال مفاهیم در خانواده و نظام آموزشی ایران بوده است. این مقوله هنوز هم جایگاه ویژه ای در فولکلور و ادبیات عامه جامعه ایران داشته و بخش عظیمی از میراث هنری و ادبی این مرز و بوم را به خود اختصاص داده است. اساسا سازگاری و گرایشِ ذائقه ایرانی به «ملودرام» ریشه در همین میراث فرهنگی دارد. تلویزیون به مثابه یک رسانه قصه گو حدود نیم قرن است که هم نشین خانواده ایرانی بوده و داستان های تلخ و شیرین بسیاری را برای او روایت کرده است.
❇️ امروزه درام های تلویزیونی علاوه بر نقش سرگرمی، یکی از مهمترین ابزارهای انتقال مضامین و مفاهیم فرهنگی و هنجارها به مخاطب محسوب می شوند و ابتکار عمل در جامعه پذیری اعضای خانواده در اختیار قهرمانان سریال ها و قصه های تلویزیون است. اگرچه رسانه های نوین ارتباطی، بخشی از مصرف رسانه ای اعضای خانواده را به خود اختصاص داده اند، اما این تغییر و تحول رسانه ای به حذف رسانه های کلاسیک ازجمله تلویزیون منجر نشده است. در فضای رسانه ای ایران، تلویزیون همچنان تأثیرگذار بوده و مخاطبان پرشماری را در میان خانواده های ایرانی در اختیار دارد. براساس پژوهشي كه مؤسسه ملي پژوهش افكار عمومي كشورمان انجام داده است، تماشاي تلويزيون بيشترين سهم را در پر كردن اوقات فراغت خانواده هاي ايراني دارد و در ميان برنامه هاي تلويزيون، سريال هاي ايراني بيشترين سهم را در جذب مخاطب دارند (مؤسسه ملي پژوهش افكار عمومي، 1389)
❇️ زنان به اقتضای تکوین خود ظرفیتهای ویژهای در عرصه خلق قصه و درام دارند. در سنت فرهنگی ما قصهگویی و نقّالی اموری زنانه تلقی میشد و زنان در این عرصه دارای مزیتهای ویژهای بودند. بسیاری از داستانها و رمانهای معروف جهان و ایران توسط زنان هنرمند و قصهگو خلق شده است. امروزه یکی از چالشهای مهم و جدی ما در عرصه سینما و رسانه، همین مسالهی قصه و درام است. از خلق داستان و ایده تا بسط آن به نمایشنامه و فیلمنامه تماما در حیطه ظرفیتهای ویژه زنانه قرار دارند. امروز سینما و رسانه در ایران بیش از هر زمان دیگری به این آفرینش زنانه نیازمند است تا بتواند همچون گذشته جایگاه خود را نزد خانواده ایرانی بازیابد.
@eqbali62
سلسله یادداشتهای #زن_و_رسانه؛ یادداشت پانزدهم
پیوست خانواده در رسانه
خانواده اولین نهاد اجتماعی و مبنای شکل گیری نهادهای دیگر جامعه است. نهادی که سلامت آن تضمین کننده سلامت سایر نهادهای اجتماعی می باشد. اهمیت خانواده به واسطه تاثیر آن بر رشد، تعادل و شکوفایی افراد و جامعه امری غیرقابل انکار است. اغلب شئون زندگی اجتماعی افراد در دوره های مختلف به نوعی با خانواده پیوند داشته و امروزه نیز با وجود تحولات اساسی در قلمرو خانواده، کماکان تداوم کارکردهای جامعه، همچون گذشته مبتنی بر این نهاد مهم بشری می باشد. در مناسبات اجتماعی اسلام نیز محوریت خانواده به عنوان یک اصل پذیرفته شده است. «خانواده محوری» در ادبیات دینی یعنی خانواده به مثابه یک اولویت، نقش خویش را در تمام مناسبات جامعه اعم از اقتصاد، فرهنگ، آموزش، رسانه و... ایفا نماید. مدینه فاضله ای که اسلام ترسیم می کند بدون حضور سازنده و فعال نهاد مقدس خانواده و بدون منظور ساختن همه شروط و لوازم شکل گیری خانواده مطلوب در جامعه اسلامی، امکان تحقق ندارد.
شتاب تحولات فرهنگی و اجتماعی از ویژگیهای مهم عصر ارتباطات است. سرعت تبادل اطلاعات، مرزهای جغرافیایی و اعتقادی را درنوردیده و خانواده را با دگرگونیهایی روبهرو ساخته که این نهاد تا پیش از این تصوری از آنها نداشته است. با سیطره رسانهها و تبدیل شدن آنها به مهمترین ابزار گذران اوقات فراغت، نهتنها مرجعیت خانواده در انتقال ارزشها به نسل آتی رنگ باخته است، بلکه والدین رسانههای مدرن را به منزله یکی از مهمترین منابع خود برای آشنایی با شیوههای جامعهپذیر کردن فرزندان برگزیدهاند. لذا الگوی هویتپذیری نسل نو تا حد زیادی از اوقات فراغت و محصولات فرهنگی فراغتی تأثیر میپذیرد.
رسانه، ارزشهای جدیدی را به خانواده منتقل میكند؛ امّا ناچار است آن را در ذیل پاسداشت ارزشهای مسلّط خانواده، بازتاب دهد. رسانه، آنگاه كه به مسائل خانواده میپردازد، آنها را همانند عینیتهای خارجی، بازتاب نمیدهد؛ بلكه موضوعاتی خاصّ را برمیگزیند و از شبكه موضوعات مرتبط با آن، انتزاع میكند؛ آن را بزرگ مینمایاند و نگاهی ارزشداورانه به آن میاندازد و برای آن، علّتتراشی میكند. خانواده بازنماییشده در رسانه، خانوادهای با مناسبات، ارزشها، جهانبینیها و تخیلات فرهنگی و سبك زندگی متفاوتی است و مخاطبان را وارد فضایی جدید میكند؛ در این فضا، نظام جدید معنایی برای تفسیر مسائل خانواده شكل میگیرد و مردم، وارد دنیایی میشوند كه شكلهای جدیدی از مفاهیم و مناسبات خانوادگی، در آن ترسیم میشود.
جامعه هنری و اصحاب رسانه، از آنجا كه در طبقه متوسّط شهری جای میگیرند و بازتابدهنده ارزشهای مدرناند، با بازنمایی خانواده كوچك و كمفرزند، فارغ، موفّقیتجو و لذّتطلب، به عنوان خانواده خوشبخت و آرمانی، تحلیل ما درباره خانواده را شكل میدهند. بسیاری از افراد، در چنین خانوادههای بازنماییشده، زندگی نمیكنند؛ امّا به این تحوّلات، تمایل نشان میدهند و آرمانهای خود را در این آثار میجویند. از آنجا كه روابط خانوادگی در ایران، قوی است، رسانههایی چون تلویزیون، در جمع خانواده، مشاهده و تفسیر میشوند و در نتیجه، قدرت تأثیرگذاری این برنامهها بر خانواده ایرانی، بالاتر از برخی جوامع دیگر است.
در این میان صداوسیما به عنوان رسانه فرهنگساز، یکی از پایه های مهم و اساسیِ ترویج و تحقق سبک زندگیِ دینی مبتنی بر خانواده محوری به شمار می رود که باید نسبت به عملکرد آن بیش از پیش حساس بود. همچنین باید به چالش های جدی برنامه سازان رسانه ملی در بازنمایی خانواده متعالی و مطلوب عنایت و توجه داشت. لذا یکی از ماموریتهای ما در عرصه رسانه، تبیین و طراحی پیوست خانواده در برنامه های مهم و تاثیرگذار رسانه ملی است. پیوست خانواده با هدف جهت دهی و تنظیم گرِ خروجی های مهم تلویزیون در موضوع خانواده، بسیار مهم و ضروری می نماید. پیوست خانواده اهرمی برای ضمانتِ تحقّق اصلِ خانواده محوری در رسانه ملی است.
@eqbali62