المیزان - عنکبوت.pdf
حجم:
632.8K
چکیده تفسیر سوره عنکبوت:
-مقایسه دو آیه در این سوره این سوال را پیش می آورد که خدا اعلم است یا باید بداند؟ پاسخ این است که خدا دو نوع علم ذاتی و فعلی دارد.
-اگر کسی از پدر و مادر مشرک ناراحت است خدا جبران کرده و او را در صالحین داخل میکند.
-ذکر بودن نماز بهترین معرف آن است. نماز فقط برای ذکر نیست بلکه اساساً خودش ذکر است.
-زندگی دنیا همان آخرت خالص نشده است و اگر اصالت پیدا کند وهمی است.
گروه مطالعاتی المیزان:
http://eitaa.com/joinchat/2802319371C1ec9ed0c5a
@estentagh
نقدی بر یک ترجمه در کانال مصاف
اُركُض (ص۴۲) در قرآن به معنی پازدن است. پازدن به چه معناست، راه رفتن یا دویدن؟ به جز نهی از رَکض عذابشدگان، تنها امر به رَکض در قرآن در مورد ایوب نبی ص است. علامه طباطبایی در مورد این آیه میگوید أنه كان لا يقدر على القيام و المشي بقدميه (الميزان في تفسير القرآن، ج۱۷، ص۲۱۰). ایوب توانایی ایستادن و راه رفتن را نداشت ولی مهم این است که این رکض تلاش بیهوده نیست بلکه نتیجه میدهد و روزیرسان است. یعنی رکض پازدن متضرعانه است که ممکن است بدون راهرفتن و دویدن باشد! امامصادق عليهالسلام میفرماید: لا تَكسَلوا في طَلَبِ مَعايِشِكُم ؛ فَإِنَّ آباءَنا كانوا يَركُضونَ فيها ويَطلُبونَها (الفقيه:۳/۱۵۷/۳۵۷۶): ترجمه کردهاند که: در طلب معاش خود كاهلى نكنيد كه پدران ما براى آن مىدويدند و آن را طلب مىكردند. اگر حدیث را بر قرآن عرضه کنیم و با احادیث طلب روزی تطبیق بدهیم، میفهمیم ترجمه دویدن دقیق نیست. بلکه يرکضون نوعی تلاش متضرعانه است نه هر نوع تلاش سخت خودبنیاد. ترجمه دویدن یادآور این تضرع نیست بلکه گاه در عرف، یادآور خستگی و رنج است. در حالی که امام سجادع از خداوند خواست تا از رنج طلب روزی رها شود. نکته دیگر این است که در ترجمه دویدن برای... آمده در حالی قید فيها است نه لها، یعنی پازدن در... . این تعبیر نشان میدهد تلاش باید در شرایط و تقدیری که در آن افتادهایم متضرعانه باشد.
جمع بین دعای امام چهارم و حدیث امام ششم این است که تلاش برای کسب روزی باید متضرعانه باشد نه با سختگیری. چرا که رزق دو نوع است رزقی که تو میطلبی و رزق که او تو را میطلبد!
@estentagh
آقای رائفیپور در هفتمین جلسه مقامات زیارت عاشورا گفته است: در حدیث فرقۀ ناجیه، آقا رسولالله صلی الله علیه و آله میفرماید: «امت من ۷۳ فرقه میشوند، که فقط یکی از آنها ناجیه است.» ناجیه یعنی چه کسانی؟ یعنی آنها که از بقیه برائت میجویند. آنهایی که حول همان وصی بمانند.
او درست گفته است که برائت حول محور امام است اما دقت نکرده فرقه ناجیه دو تفسیر دارد تفسیر تفرقهمحور و تفسير جماعتمحور. امام مظهر امت و جماعت است و بر اساس روایت، محور فرقه۷۳ام جماعت است پس جمع ۷۲ فرقه قبلی است که همه را به کلمه سواء و اصل مشترک دعوت میکند و کسی که این اشتراک را رد کند شایسته برائت و لعن است. حافظ حقیقتبین خوب این نکته را فهمید که رندانه گفت جنگ ۷۲ملت همه را عذربنه! اما بعضی با تفسير تفرقهمحور از فرقه ناجیه، بر جنگ میدمند و حتی به امثال حافظ میتازند که صلح کل است. غافل از آنکه وحدتگرایی و جماعتمحوری توحیدی و قرآنی با پلورالیسم و تکثرگرایی انسانمحور متفاوت است. او رندانه حقیقتبینی را مخالف تفرقه دانسته است. حقیقت فرقه ناجیه بسیار عمیق و ذوبطون است و شاید جز در ظهور به طور کامل درک نشود.
@estentagh
@rezakarimi
استنطاق
تاریخ برکت انبیاء و ادیان به روایت دعای سمات: معنای درست جماعت با تأمل در معنای درست پدر و فرزند ر
این نقاشی از تاریخ انبیاء، علیرغم اینکه برای برخی جذاب است، نسبت به طرح حاصل از "تاریخ برکت انبیاء" به روایت دعای سمات
https://eitaa.com/estentagh/337
کمبود مهمی دارد: این نقاشی تاریخ خطی است و همه انبیاء را پشت سرهم آورده ولی در حقیقت سیر انبیاء دَوَرانهای دور و نزدیک دارد و گاهی یک نبی مظهر نبی دورتری است که دیگر انبیاء ظرفیت قرب کامل او را نداشتهاند...
@estentagh
نامه۳۱-۱۱.m4a
زمان:
حجم:
9.2M
اجتماع رأی و فراغت فکر و نظر در مقابل خبط و خلط
سیری در نامه ۳۱ #نهج_البلاغه بخش یازدهم
۱بهمن۱۴۰۱
@estentagh
@rezakarimi
چقدر زیبا و دقیق فرمودند، امام جواد علیهالسلام در تحفالعقول: اَلشاكِرُ أسعَدُ بِالشُّكرِ مِنهُ بِالنِّعمَةِ الَّتي أوجَبَتِ الشُّكرَ لِأنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَالشُّكرَ نِعَمٌ و عُقبى؛ شاکر به جهت شکر، سعادتمندتر از نعمتى است كه شكرگزارى بر او واجب كرده است؛ زيرا نعمت، كالايى است و شكر، هم نعمت است و هم آخرت.
شکر سه نتیجه دارد یکی درک نعمت که خود لذتی ذاتی دارد و دیگری زیادت نعمت. سومی که مهمتر و باقیتر است زیادشدن خود شاکر و وسعت وجود اوست. نعمت اصلی شکر، واقعهای است که در وجود شاکر رخ میدهد. علت ماندگاری شکر در آخرت هم همین است که شاکر باقی میماند و تغییرات مثبتی که در او رخ داده را با خود نگه میدارد. روایت امام را اگر بر قرآن عرضه کنیم میبینیم که بیشتر معنای این آیه را توضیح میدهد: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ (ابراهیم۷): اگر شکر کنید (نهتنها نعمت را زیاد میکنیم بلکه) خودتان را زیاد میکنیم. نفرمود لازیدنّ لکم! بلکه چون وجودتان واسع شد، قابلیت بیشتر عطای بیشتر را به همراه دارد. شاکر سعادتمندتر است چون بزرگتر و بالغتر شده و به خدا نزدیکتر است.
@estentagh
یک نویسنده در اظهارنظری شاذ گفته است: من معتقدم نباید تدبر را به قرآن نسبت بدهید. قرآن چهار جا از این مفهوم استفاده کرده است و در هر چهار جا تدبر را از کفار خواسته است؛ از کسانی که مورد نکوهش قرآن هستند. به عنوان مثال فرموده است: «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا». در هر چهار کاربرد، از کفار دعوت میکند قرآن را بازبینی بدبینانه کنند تا اگر میتوانند از آن اشکالی درآوردند ولی انسان مومن کجا قرآن را بدبینانه مطالعه میکند؟ https://iqna.ir/00HHWA
نقد:
از ارتباط بخش اول و دوم آیه أَ فَلاٰ يَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ وَ لَوْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اَللّٰهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اِخْتِلاٰفاً كَثِيراً (نساء٨٢) برداشت میشود که تدبر نکردن فقط با این اعتقاد توجیه میشود که آن را از طرف غیرخدا بدانیم و اگر قرآن از طرف غیرخدا باشد متنی پر از اختلاف میبود.
اگر در بخش اول و دوم آیه أَ فَلاٰ يَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ أَمْ عَلىٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا (محمد٢٤) تأمل کنیم میفهمیم تدبر نکردن معادل قفل بر قلب است پس تدبر نشانه انفتاح قلب به سوی حقایق قرآن است.
آیه كِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَيْكَ مُبٰارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيٰاتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (ص٢٩) صراحتاً تدبر را هدف نزول کتاب الهی میداند و آیات قبل که بین مؤمنین و مفسدین و بين متقین و فجار تفکیک میکند دلیل نیست که تدبر خطاب به یک دسته آنها باشد بلکه لفظ عام است و همه به تدبر دعوت شدند.
اساساً استعمال "أفَلا" در قرآن سرزنش به خاطر ترک اعمال صالحی مانند تعقلون، یومنون، تدکرون، تتقون، تسمعون، تبصرون و یشکرون است. چگونه فقط تدبر است که فعل شایسته کفار است و نباید به قرآن نسبت داد؟
به کدام دلیل لغوی تدبر به معنی بازبینی بدبینانه است؟
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
مبعث۲۹بهمن.m4a
زمان:
حجم:
4.9M
مبعث روز تجلی حقیقت احمدیه در حقیقت محمدیه است و آغاز دوران تخفیف بزرگ بر بشر.
۲۹بهمن۱۴۰۱
@estentagh
@rezakarimi
آیا خانههای محکم از نشانههای آخرالزمان است؟
در روایتی امیرالمؤمنین علیه السلام از نشانه های دجال در آخرالزمان را در کنار مفاسدی همچون رشوه گرفتن و دنیاطلبی و.. بناهای مشیّد میداند که بعضی به ساختمان محکم ترجمه کردند: وأَخَذُوا الرِّشَا وَ شَيَّدُوا الْبُنْيَانَ وَ بَاعُوا الدِّينَ بِالدُّنْيَا...(كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص526). آیا محکم ساختن ساختمانها نشان فساد است و شبیه شدن به دنیاطلبان و امثال قوم عاد است؟!
شبیه این تعبیر در قرآن « بروج مشیّده» و « قصر مشید» است. در سوره نساء می خوانیم: «أَيْنَماتَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في بُرُوجٍ مُشَيَّدَة؛» هر كجا باشيد، شما را مرگ درمى يابد؛ هر چند در بُرج هاى مشیّده باشيد.( نساء / 78). در سوره حج می خوانیم: « فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِيَ ظالِمَةٌ فَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشيدٍ؛» و چه بسيار شهرها را -كه ستمكار بودند- هلاكشان كرديم و سقف هايش فرو ريخته است، و چاه هاى متروك و قصرهای استوار.( حج /45)
این دو آیه محکم ساختن ساختمانها را ذاتاً مذموم نمی دانند ولی گویا خطر حب دنیا و جاودان پنداری در ساکنین آنها دیده شده هست. برای همین در این آیات برای ساکنین برجهای مشیّد هشدار مرگ و نابودی داده شده است. خصوصاً اینکه صفت مشید برای برج و قصر است یعنی ساختمانهای بلند و چشمگیر نه هر بنای معمولی. کلمه تبرّج هم نوعی خودنمایی است که با برج همریشه است و با صفت مشیّده سنخیت دارد.
یک صفت مشابه دیگر در وصف قوم عاد آمده است که آیا در هر جای بلندی بنایی می سازید و سازه هایی اخذ می کنید تا شاید جاودان بمانید: أتَبْنُونَ بِكُلِّ ريعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (128-129) در این آیه کلمه ریع (مکان مرتفع) وکلمه آیه کلماتی کلیدی هستند که جلوه گری و نمایشی بودن بنا را نشان می دهند. در همین راستا باید دقت کرد که واژه شید هم با واژه متقن و امثال آن دقیقا یکی نیست. شید به معنی محکمِ مرتفع است و در احتمال دقیقتر گفته می شود ریشه مشید به معنی مرتفع است که به ریشه محکم بر می گردد: قيل مطوّل، و هو يرجع إلى الأوّل. و يقال: شَيَّدَ قواعده أحكمها، كأنه بناها بِالشِّيدِ، و الْإِشَادَةُ: عبارة عن رفع الصّوت (المفردات في غريب القرآن، ص469). پس برج مشیّد و قصر مشید یعنی بنایی که مرتفع ساخته شده ولاجرم محکم باید باشد.
در جمع بندی روایت و آیات می توان گفت: بین مشید با محکم و متقن باید فرق گذاشت و در روایت برای توصیف آخرالزمان، عبارت شَيَّدُوا آمده نه احکموا یا اتقنوا و...؛ برج های محکم خطر دنیاطلبی به دنبال دارند ولی ساختن بنیان محکم، ذاتاً مذموم نیست مگر اینکه به قصد تبرج و جاودان پنداری، محکمِ مرتفع (مانند برج) ساخته شوند.
اینجاست که بحث #بلندمرتبهسازی میتواند ریشههای قرآنی حدیثی خود را بهتر پیدا کند.
@estentagh