eitaa logo
✨𝔹𝕠𝕪 𝕠𝕗 𝕝𝕚𝕘𝕙𝕥✨
134 دنبال‌کننده
753 عکس
206 ویدیو
0 فایل
[بـه نـام خـالـق زلـف هـای فـر تـو✨] [صــبـح شـد چشمام خـشک شـد💛] [به راه،نیومدی دلـم واسـه تـو خـودشـو کشـت مـرد!✨] [شـروعمـون: 1404/10/15💛] [کـدمـون:346🎟✨] [مـن: @mahla_30975 💛] [اصـکـی؟ مـنـبع یـا فـور بـزن✨] [لـف؟در شـان شـمـا نیـسـت💛]
مشاهده در ایتا
دانلود
امیدوارم که رمان های که رفیقم گذاشته را دوست داشته باشید
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Welcome tomy Chanel ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ https://eitaa.com/fallow78hamim ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ Fallow 🐾
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بریم واسه پارت✨✨
پارت هجدهم. رمان به اتاق گریم رفتم بعد از نیم ساعت گریم شدم مردم داشتن بلیط هاشون رو چک میکردن و منم لباس می پوشیدم یه نگاه دزدکی به سالن انداختم اون گل رز های سفیدی که دستشون بود و اون چهره های قشنگشون منو شاد میکرد دیگه تمام مردم نشسته بودن بچه ها رو استیچ رفتند پرده داشت کنار میرفت و من با آی ستاره وارد شدم همخونی هاشون محشر بود بعد از سلام و احوالپرسی و خبر به دنیا اومدن نورا رو دادم اهنگ های قلب منی سیاسفید رز سفید شب آخر باتواینم این همه آدم من ازقصد عشقشو داری تقصیرتوعه هنوزم قلبموپس به من بده و با اهنگ ای ستاره دوباره کنسرت تمام شد رفتم بک استیچ همه تشویقم کردن دیدم که باباحمید اومده رفتم سمتش و گفتم +سلام بابا _سلام پسرم +اجرا چطور بود _مثل همیشه عالی +مرسی _اومدم بهت بگم که جانا داره میره واسه درس خارج +چی _میخواستم وقتی اومدی بهت بگم اما فردا صبح داره میره +بابا مطمئنی _اره پسرم من میرم خونه توهم بیا +باشه بسلامت __ لباسم رد عوض کردم و تو ماشین نشستم داشتم میرفتم که نگران شدم و پیش خودم گفتم اگه پسری مزاحم جانا بشه چی اگه اتفاقی واسه اش بیوفته چرا ؟ نه نه نه نه ____ رسیدم خونه جانا رو دیدم گریه ام افتاد همه گفتند چرا گریه میکنی گفتم ببخشید دست خودم نیست جانا بلند شدوگفت:نکنه واسه من گریه میکنی گریه نکن چشم هاتو خراب نکن حامی:جانا چرا میخوای بری اگه اتفاقی بیوفته و رفتم سمتش و بغلش کردم اونم محکم منو بغل کرد
پارت نوزدهم. رمان بغلش گریه ام افتاد و بعد از بغل رفتم تا لباسم رد عوض کنم داشتم لباس میپوشیدم که رویا اومد داخل گفت:حالت خوبه عشقم لباسمو پوشیدم و گفتم:خوبم نفسم فقط یکم احساسی شدم رویا:الهی بمیرم حامی:اگه تو نباشی منم نیستما رویا:اوخیی شلوارم رو عوض کردم رویا رو تخت نشسته بود و به سقف زل زده بود گفتم:چرا به شفق خیره شدی رویا:تو فکر بودم بیا بریم پایین حامی:برین عروسکم فقط وایسا رویا:باش چیشده رفتم جلو دست رویا رو گرفتم بغلش کردم و بوسش کردم و گفتم تا وقتی زنده ام پیشتم رویا هم محکم بغلم کرد و ساکت موند رفتیم پایین جانا رو دیدم روی مبل نشسته بود میخواست گریه ام بگیره که دیدم یکی بغلم کرد دیدم نیلا بود نیلا:سلام بابائی حامی:سلام جوجه من رو زانوهام نشستم دستشو گرفتم و کشیدم ش سمت خودم و بغلش کرد و دستشو بوس کردم گفتم:چه خبر نیلا:هیچی حامی:🥹الهی نیلا:بابا گوشیتو بده بازی کنم حامی:گوشی م کجاست نیلا:نمیدونم حامی:اونطرفه بیا بریم رمز گوشیم‌رو زوم و بهش دادم رو پاهام نشسته بود موهای طلایی‌ش که بسته بود خیلی ناز بود دیدم رفته تو گالری گفتم:بابا نگه نمیخواستی بازی کنی نیلا:نوچ میخوام عکسا رو ببینم حامی:ببین
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا