𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
فان تایم فردی: - بیاید بهش فکر کنیم، این پسر حسابی قد بلند و بزرگه! - یک متر و 98 سانتی متر! - اگه ب
- از خودت میپرسی شاید نگاه جهنمی اون باعث شده طرف مقابل چرت و پرت گفتن رو تموم کنه و بره؟
- خیلی توی قتل شلخته است، اما حواسش هست قبل از ملاقات با تو تمام اثرات خون روی بدنش رو بشوره
- نه نه نه، هیچکس قرار نیست بزاره بفهمی دستش به خون چند نفر آلوده اس
- اما اگه بفهمی…
- بیاید فقط این سناریو رو در نظر بگیریم که سعی میکنی باهاش کنار بیای و درک کنی.
اگه ویلیام افتون هیچوقت بهش ابزار قتل نمیداد شاید هیچوقت کسی رو نمیکشت… نه؟
- اولش ممکنه محتاط شه، برای هر عملی که قرار باشه انجام بدی، اما بعدش که بفهمه درک میکنی همه چیز فقط عادی میشه
- حالا که میدونی دیگه حوصله نداره خودش خودشو تمیز کنه
- میاد پیش تو
- راستش در این مورد که اهمیت نمیده از دیدن سر تا پا خونی بودنش میترسی یا نه بی انصافی میکنه.
- موهاش رو باید بشوری حتما، چون لکه های زرشکی خون به طرز عجیبی همه جا هستن.
- به طرز عجیبی بی حرکت میشینه تا با یک دستمال خیس هر جا از صورتش که خونی شده رو پاک کنی.
حتی حرف هم نمیزنه
- خلاصه اگه بفهمی همچین کاری میکنه فقط قبولش کن، چون بدون از نگه داشتنت به هر روشی نمیترسه
#fnaf
آه راستی بگم،
من کاراکترای فناف رو انسان سازی میکنم ولی اینا هنوزم رباتن
(امیدوارم فهمیده باشین*)
یعنی یجورایی ربات انسان شکل پیشرفته؟
کل مفهوم فناف رفت زیر سوال-
خاک عالم به سرم امروز اصلا وقت نشد فعالیت کنم-
(با فعالیت نصف شبی مشکل ندارید که؟*)
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف. برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشی
یک قدم زدن کوچیک و دوست داشتنی~؟
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
یک قدم زدن کوچیک و دوست داشتنی~؟
چارلی:
شما دوتا زیاد بیرون نمیرید، چارلی وقت برای بیرون رفتن نداره و معمولاً از درگیر کشت و کشتار های معمول جهنمی ها شدن خوشش نمیاد.
بیشتر میگه اونجا و اونطوری تو امن نیستی
“چرا باید بریم بیرون وقتی همینطوری و همینجا امن هستیم؟؟؟”
اما اگه خیلی اصرار داشته باشی در نهایت تسلیم میشه.
شما دوتا فقط توی بخش های امن جهنم قدم میزنید و به محض اینکه اتفاق وحشتناکی جلوی تو بیفته چارلی چشم هات رو میگیره و فقط…
برمیگردید.
خوش گذرونی درکار نیست، فقط مدام داره بهت هشدار میده همین.♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
یک قدم زدن کوچیک و دوست داشتنی~؟
وگی:
اون هم مثل چارلی زیاد درمورد بیرون رفتن موافق نیست چون نمیتونه دقیق تر از همیشه امنیتت رو تظمین کنه.
حتی اگه برید برای قدم زدن هم همیشه مراقبه و به هرکی که جرئت کنه بخواد چیزی رو امتحان کنه چشم غره میره و نیزه اش رو نشون میده.
بههرحال اون یه فرشته بوده و چندین هزار گناهکار جهنم رو کشته، چند تای دیگه هم روش برای تأمین امنیت تو.
اینطور نیست که براش راحت باشه اما اگه مجبور شه انجامش میده.
اگه خوب تموم بشه؟ به لطف وگی خوش میگذره و سعی میکنه درحالی که مراقب تو هست کاری کنه بهت خوش بگذره
اما اگه فاجعه بشه خیلی سریع به خونه برمیگردید و تا یک سال اگه هوس بیرون رفتن به سرت بزنه همه چیز رو با جزئیات یادت میاره.♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
یک قدم زدن کوچیک و دوست داشتنی~؟
لوسیفر:
بری بیرون؟ چرا باید بری بیرون؟؟ اون میتونه از همین داخل هم هر سرگرمی که بخوای رو برات فراهم کنه!
لوسیفر دوست نداره بیرون قدم بزنه، اون وقت باید بهشدت جدی باشه و چهره پادشاه جهنم رو به همه گناهکار ها نشون بده.
اما اگه خیلی اصرار کنی که به هوا تازه یا… هوای بیرون احتیاج داری قبول میکنه
اما!
شما فقط روی زمین قدم نمیزنید.
این مرد از بال هاش استفاده میکنه تا توی آسمون
پرواز کنید بله!
معتقده که در این مقطع حداقل آسمون از روی زمین ایمن تره…
و اگه کسی یه چیز سریع با بال های قرمز ببینه؟
خب… نادیده بگیر. اما خیلی خوش میگذره♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
یک قدم زدن کوچیک و دوست داشتنی~؟
آنجل:
گشت زدن؟ چرا که نه! سر خودش رو میتونه با قدم زدن و حرف زدن باهات خالی کنه.
احتمالاً سر راه یه اسموتی، نوشیدنی چیزی هم میگیره که باهم بخورید. (بدون الکل*)
آنجل چهره بهشدت معروفیه و تقریباً کل جهنم میشناسنش.
اما وقتی داره با تو قدم میزنه هر کسی که سر راهتون بیاد رو بهشدت تحقیر میکنه. یچیزی مثل:
“مگه کوری احمق گونی پوش؟ نمیبینی داریم قدم میزنیم؟ دستام برای امضا خیلی پره بازنده~”
و بعدش طوری میخنده و به شونه ات میزنه انگار همین الآن مسخره ترین نمایش دنیا رو دیدید.
خوش میگذره چون کسی با تو و آنجل کاری نداره اما اگه جرئت کنه با تفنگ تهدید میشه♥
#hazben_hotel