𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه بهشون {به دروغ توروخدا} بگی که ازشون متنفری:
اگه خیلی یهویی بخوای بغلشون کنی چه واکنشی نشون میدن؟✨
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه خیلی یهویی بخوای بغلشون کنی چه واکنشی نشون میدن؟✨
گلمراک فردی:
اون که اصلا یه خرس بغلی عه!
عاشق بغل کردن تو عه و متقابلا بازو هاش رو دورت
حلقه میکنه. البته چون قوی و قد بلنده تقریبا خفه میشی اما کیه که اهمیت بده؟ {خودش اصلا اینو نمیدونه}
خلاصه با یه ذوقی بعدش نگاهت میکنه که حس میکنی میخواد دوباره بغلش کنی.
گلمراک چیکا:
اولش اونم سریع بغلت میکنه و فشارت میده، بعد دستاش شل میشن خودشو کاملا میندازه تو بغلت.
تو و اون تقریبا هم قد هستین پس خیلی راحت میتونه خودشو یکم جمع کنه و توی آغوشت بشینه.
اینکارو خیلی دوست داره
#fnaf
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه خیلی یهویی بخوای بغلشون کنی چه واکنشی نشون میدن؟✨
روکسان ولف:
"خب الآن چیشده که یهو خواستی منو بغل کنی؟"
اولش از هر ناراحتی احساسی اسکن ات میکنه اما وقتی میفهمه واقعا فقط میخواستی اونو بغل کنی لبخند خیلی گوگولی میزنه و اونم خم میشه تا بغلت کنه.
مونتگومری گیتور:
دو ثانیه نگاهت میکنه...
بعد تازه بغلت میکنه.
الآن قشنگ میتونی حس کنی سرور هاش اون تو گرم گرم شدن.
تازه بعدشم خیلی سریع بلندت میکنه تو هوا و باعث میشه از خنده روده بر شی
#fnaf
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه خیلی یهویی بخوای بغلشون کنی چه واکنشی نشون میدن؟✨
موندراپ:
مون اصلا نمیدونه چه واکنشی نشون بده.
بچه ها واقعا اهل بغل کردنش نیستن و تاحالا کلا کسی بغلش نکرده.
اول خیلی منطقی سعی میکنه از دید سان فکر کنه الآن باید چیکار کنه، اما بعد به خودش میاد که این y/n عزیزشه، مگه اصلا مهمه؟ پس فقط سمت بغلت خم میشه
ساندراپ:
برعکس مون، سان کاملا میدونه باید چیکار کنه.
اون توسط بچه های زیادی بغل شده اما این کاملا حس متفاوتی براش عه.
این آغوش یهویی تو بیشتر از هرچیزی واقعا خوشحالش میکنه. درحالی که اشعه هاش دور و اطراف سرش میچرخن بغلت میکنه
#fnaf
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه خیلی یهویی بخوای بغلشون کنی چه واکنشی نشون میدن؟✨
اگه قرار باشه بهت هدیه بدن چی رو انتخاب میکنن؟
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه قرار باشه بهت هدیه بدن چی رو انتخاب میکنن؟
گلمراک فردی:
به آسانی هر چیزی، از کوچیک ترین چیزا گرفته تا یه هدیه پر معنی و بزرگ!
گلمراک فردی دوست داره هدیه هاش رو توی یه بسته بندی پر جنب و جوش پنهان کنه و اجازه بده قبل از باز کردنش حسابی حس هیجان بهت دست بده!
گلمراک چیکا:
چیکا دوست داره چیزای لحظه ای بهت بده مثل یه خوراکی. خیلی بی پرده و همینجوری یهو میاد داخل و یه دستبند با مهره های ارغوانی و سفید و سبز دور مچ دستت میندازه و حسابی ام اصرار داره که خیلی بهت میاد (راستم میگه)
#fnaf
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه قرار باشه بهت هدیه بدن چی رو انتخاب میکنن؟
روکسان ولف:
روکسی چیزای ارزشمند بهت میده که معمولا ام زینتی هستن.
مثلا فیگور، کش مو، گوشواره و لباس.
حتی چند تا محصول آرایشی بهداشتی با دستور کامل نحوه مصرفش!
مونتگومری گیتور:
وسایل ورزشی و معمولا چیزای دست ساز!
تو نمیدونی چطوری بلده چوب بتراشه ولی بهرحال!
تو الآن یه مجسمه چوبی خوش تراش از یکی از موراد مورد علاقه ات (هرچی که باشه) داری!
#fnaf