داشتم با خودم فکر میکردم امروز رو چی بزارم...
آدم روتین داری نیستم اما از اونجایی که قول دادم بخش دوم هازبین هتل قطعا فرستاده میشه👍🏻😁
و...
چند تا نقاشی و چیزای دیگه یحتمل
خببب
پاشم برم pc رو از زیر دست خواهر بکشم بیرون و ادامه پارت بعد هازبین هتل رو ارسال کنم...
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
خببب پاشم برم pc رو از زیر دست خواهر بکشم بیرون و ادامه پارت بعد هازبین هتل رو ارسال کنم...
نمیشه
کثافت بلند نمیشه.
وقت بکار گیری زور است_
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف. برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشی
pov: باعث شدن گریه کنی؟؟؟؟؟!!
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
pov: باعث شدن گریه کنی؟؟؟؟؟!!
چارلی:
اوفف، اونطوری به من نگاه نکن! امکان نداره این دختر کاری کنه که اشک ات در بیاد مگه اینکه از خوشحالی باشه.
اما فرض میکنیم انقدر چرت و پرت میگفته و محکم دستت رو گرفته بوده و میکشیده که در نهایت اشک ات در میاد و گریه میکنی. چارلی هنوز به تو نگاه نمیکنه و نفهمیده اما به
محض اینکه یکم هق هق کنی…
پرنسس جهنم وحشت کرده.
چارلی حتی بیشتر از قبل چرت و پرت میگه و فوراً دستت رو ول میکنه. سعی میکنه تو رو آروم کنه اگه خودش از وحشت منفجر نشه و قطعاً سر ات رو در آغوش میگیره
حالا باید بشنوی میلیون ها بار میگه «ببخشید»♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
pov: باعث شدن گریه کنی؟؟؟؟؟!!
وگی:
راحتی و امنیت تو براش توی اولویت قرار داره پس نه، اون هم امکان نداره کاری کنه گریه کنی. اما اگه به هر نحوی، خیلی عصبانی شد یا ترسوندت یا نتونست خودش رو کنترل کنه به محض دیدن قطره اشک توی چشم ات خشک اش میزنه
داری گریه میکنی؟ چرا؟؟ فوراً زانو میزنه و با تن صدای آروم و کنترل شده ای که تقریباً دستپاچه هم هست سعی میکنه کاری کنه گریه ات بند بیاد.
خیلی سریع میفهمه مشکل خودشه و محکم بغل ات میکنه و عذرخواهی میکنه و میزاره تا هر چقدر بخوای گریه کنی♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
pov: باعث شدن گریه کنی؟؟؟؟؟!!
آنجل:
آنجل هیچوقت واقعاً قصد نداره کاری کنه گریه کنی، اما ناخودآگاه انجامش میده. چه با مسخره کردنت باشه چه جسمی آزارت بده…
میدونی که از این کار خوشش میاد.
وقتی بالاخره تحمل ات سر برسه و بزنی زیر گریه لبخند بدجنس اش از بین میره و جای خودش رو به تعجب و وحشت میده.
آنجل سعی میکنه عذرخواهی کنه درحالی که تو به خودت جمع شدی یادش میره چطور باید با ملایمت و مهربونی یکی رو لمس کنه. پس دست هاش رو با تأسف برای خودش نگه میداره و به خودش فحش میده
وقتی گریه کردنت تموم شد بغل ات میکنه♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
pov: باعث شدن گریه کنی؟؟؟؟؟!!
لوسیفر:
وااای! تو از پادشاه جهنم چه انتظاری داری؟ انتظار داری کاری کنه گریه کنی؟ البته که نه! بههرحال اون پدر چارلیه؛ پس شبیه به هم دیگه ان
همونطور که برای چارلی نوشتم، ممکنه مدام درحال بی توجهی و چرت و پرت گفتن یا محکم کشیدن تو باشه تا وقتی که هق هق کنی و بفهمه.
با اینحال لوسیفر حتی بیشتر وحشت زده است، نمیدونه با تو و خودش و دستاش چیکار کنه پس اول جوجه اردک پلاستیکی رو میاره تا خودش و خودت رو آروم کنه…
از اونجایی که اون بیشتر از تو وحشت زده اس
یکم طول میکشه تا بفهمه دوباره داره مسخره بازی در میاره و درحالی که خودشو لعنت میکنه یه آغوش گرم بهت میده و عذرخواهی میکنه♥
#hazben_hotel