خب، از اونجایی که الآن پای کامپیوتر هستم و میترسم غروب این فرصت نباشه بخش سوم هازبین هتل رو ارسال میکنم 3:
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف. برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشی
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
چارلی:
فرض کنید دور خودتون گوله شدید و دارید اشک میریزید چون فقط نمیخواستی بهش بگی اتفاقی برات افتاده.
البته که فوراً میفهمه داری گریه میکنی، میاد پیشت میشینه و البته چون مقصر خودش نیست اصلاً وحشت نکرده.
الآن اولین اولیتش آروم کردن تو عه و تا وقتی نگی چی شده و آروم نشی نمیره
و بعدش؟ اون یه صحبت کوچیک با اون یاروی عوضی داره!♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
وگی:
وگی احتمالاً دیرتر از چارلی متوجه اش میشه اما از اون بهتر میتونه مدیریت کنه.
وحشت؟ اصلا!
با قدرت و همدردی کنارت میشینه و بهجای سؤال کردن در سکوت حمایت میکنه
تا وقتی که اشک هات بند نیومده باشن و آروم نشده باشی چیزی نمیگه و نمیره اما اگه بفهمه فضای شخصی میخوای یکم دور تر میشینه.
البته! دارم بهت میگم که بازم امکان نداره بره
وقتی بفهمه کی باعث گریه ات شده نیزه اش رو بیرون میکشه و آماده است که دعوا کنه! حتی اگه به گوشه لباسش بچسبی و سعی کنی با گقتن اینکه ترجیح میدی پیشت باشه منصرفش کنی
وگی گوش میده و پیشت میشینه تا حمایتت کنه اما فقط همه چیز به تعویق افتاده.
اون مطمئن میشه دیگه هرگز اون یارو نزدیکت نمیشه♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
لوسیفر:
لوسیفر کسیه که هربار نزدیک بوده اشکش در بیاد یا در اوج ناامیدی اش بوده، کسی رو نداشته که اشک هاش رو تسکین بده پس نمیخواد تو این حس رو داشته باشی.
پادشاه جهنم انقدر بی صدا وارد میشه که نمیفهمی.
غم تو، درد تو و ناراحتی تو برای اون هم هست و اون خودشو شریک همه اینا میدونه.
ساکت کنارته و سؤال نمیپرسه تا وقتی که خودت بگی بهتری
بعدش؟
جلسه حرف بیرون کشیدن.
اون میگه فقط میخواد بدونه اما به محض اینکه بفهمه کی، به یاد بیار که لوسیفر پادشاه جهنمه.
قطعاً اون عوضی رو دور از چشم تو ساکت میکنه♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
آنجل داست:
آنجل هم مثل لوسیفر توی تنهایی زیاد گریه کرده اما نمیدونه چطور باید یکی رو دلداری بده.
اون کنار تخت میشینه یا آروم کمر ات رو نوازش میکنه تا وقتی آروم بشی.
میزاره با کمال میل سرت رو روی سینه اش بزاری و تمام گرمای بدنش رو با تو به اشتراک میزاره.
از دهنت در میره و اعتراف میکنی کی باعث این اتفاق بوده؟ آنجل با ترش رویی تفنگ هاش رو پر میکنه و آماده است وقتی تو احساس امنیت و راحتی کامل داشتی بره بیرون و حساب طرف رو برسه
اما البته که نمیزاره تو بفهمی! فقط بعداً از دهنش در میره؛ اما تو میخوای چیکار کنی؟ تشکر یا غرغر؟ بهتره ممنون باشی♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
آلاستور:
آلاستور دقیقاً کارش دلداری دادن و آروم کردن نیست.
از طریق سایه اش روی دیوار فوراً میاد پیش تو و یا کنارت وایمیسه یا زانو میزنه.
کاملاً مشخصه که اندازه شاخ هاش تغییر کردن و صدای پارازیت رادیو توی صداش از همیشه ناپایدار تر و بلند تره
فقط میپرسه چی یا کی باعث گریه ات شده، یا بههرحال میفهمه و از زیر زبونت میکشه بیرون.
قبل از اینکه بره اشک ات رو پاک میکنه و چیزی رو در گوش سایه اش زمزمه میکنه، بعد ناپدید میشه.
تمام مدت سایه اش اونجاست اما خودش رفته تا صدای جیغ اون یارو رو برای شروع پخش رادیو صبح گاهی اش استفاده کنه♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
وکس:
از طریف دوربین ها احتمالاً متوجه بشه، یا اینکه صدای گریه ات داره از بلندگویی که توی ساعت مچی ات داری براش پخش میشه
آب دستش باشه میزاره زمین و هرجا که باشی میاد پیش تو، در با صدای بلند باز میکنه و فوراً کنارت زانو میزنه
"هی هی! کی تو رو به گریه انداخته! قسم میخورم که-"
اما قبل از اینکه ادامه بده میفهمه الآن وقتش نیست.
یکم بغلت میکنه و با جملات آرامش بخش نسبتاً عجیب سعی میکنه گریه ات رو بند بیاره.
بعدش اصلاً ازت نمیپرسه چی باعث شده گریه کنی؛ فقط از تعاملات ضبط شده امروزت و دوربین ها استفاده میکنه
اون یارو؟ از قبل حسابش رو رسیده.
بعدش برات یه هدیه میخره و تا سه روز آینده تحت مراقب شدید خودش قرارت میده♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
ولوت:
خیلی خیلی سریع متوجه اش میشه!
همه رو با خشونت از سر راهش کنار میزنه و میاد پیش تو.
با صدای بلند میپرسه چی شده و کی جرئت کرده کاری کنه گریه کنی. درحدی که اولش جا میخوری و میترسی.
ولوت بهجای آروم کردنت دنبال دلیل میگرده و مدام درمورد اینکه اگه یارو رو گیر بیاره چه بلایی به سرش میاره غرغر میکنه
یکم… طول میکشه تا بفهمه تو الآن به این نیاز نداری.
عذرخواهی میکنه و اول کمک ات میکنه آروم بشی. با بغل کردن یا هر چیز دیگه ای. ممکنه حتی یه یکی دستور بده که براتون خوراکی بیارن.
ولوت بهتر از بقیه میدونه باید چیکار کنه.
وقتی فهمید کیه؛ اولین کاری که میکنه خراب کردنش توی کل شبکه های اجتماعی و پنتاگرام عه.
نمیزاره یه روز آب خوش از گلوی طرف پایین بره فقط چون تو به گریه افتادی♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
آلاستور: البته که در آوردن اشک ات عمدیه!! به طور عمد کاری میکنه بزنی زیر گریه و تو اینکارو میکنی. گا
آه راستی یه نکته ای برای بخش دوم دارم
"ولی خواهش میکنم درمورد آلاستور جلوی احساساتتون رو بگیرید.
ممکنه حتی این لعنتی بخواد صدای گریه ات رو ضبط کنه ولی بهت نگه!
بعداً صبح ها مثل یه لالایی بهش گوش میده-
(منو مقصر ندونید، مشکل از خودشه)
یا خیلی رندوم مچ دستت رو بگیره و با نوک تیز انگشتش روی پوستت یه خراش سطحی اما دردناک ایجاد کنه، قیافه اش ام یجوری مترکزه انگار داره پازل حل میکنه، ولی حواسش هست ببینه اشک ات درمیاد یا نه."
#نکته؟