𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
وکس:
از طریف دوربین ها احتمالاً متوجه بشه، یا اینکه صدای گریه ات داره از بلندگویی که توی ساعت مچی ات داری براش پخش میشه
آب دستش باشه میزاره زمین و هرجا که باشی میاد پیش تو، در با صدای بلند باز میکنه و فوراً کنارت زانو میزنه
"هی هی! کی تو رو به گریه انداخته! قسم میخورم که-"
اما قبل از اینکه ادامه بده میفهمه الآن وقتش نیست.
یکم بغلت میکنه و با جملات آرامش بخش نسبتاً عجیب سعی میکنه گریه ات رو بند بیاره.
بعدش اصلاً ازت نمیپرسه چی باعث شده گریه کنی؛ فقط از تعاملات ضبط شده امروزت و دوربین ها استفاده میکنه
اون یارو؟ از قبل حسابش رو رسیده.
بعدش برات یه هدیه میخره و تا سه روز آینده تحت مراقب شدید خودش قرارت میده♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
ولوت:
خیلی خیلی سریع متوجه اش میشه!
همه رو با خشونت از سر راهش کنار میزنه و میاد پیش تو.
با صدای بلند میپرسه چی شده و کی جرئت کرده کاری کنه گریه کنی. درحدی که اولش جا میخوری و میترسی.
ولوت بهجای آروم کردنت دنبال دلیل میگرده و مدام درمورد اینکه اگه یارو رو گیر بیاره چه بلایی به سرش میاره غرغر میکنه
یکم… طول میکشه تا بفهمه تو الآن به این نیاز نداری.
عذرخواهی میکنه و اول کمک ات میکنه آروم بشی. با بغل کردن یا هر چیز دیگه ای. ممکنه حتی یه یکی دستور بده که براتون خوراکی بیارن.
ولوت بهتر از بقیه میدونه باید چیکار کنه.
وقتی فهمید کیه؛ اولین کاری که میکنه خراب کردنش توی کل شبکه های اجتماعی و پنتاگرام عه.
نمیزاره یه روز آب خوش از گلوی طرف پایین بره فقط چون تو به گریه افتادی♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
آلاستور: البته که در آوردن اشک ات عمدیه!! به طور عمد کاری میکنه بزنی زیر گریه و تو اینکارو میکنی. گا
آه راستی یه نکته ای برای بخش دوم دارم
"ولی خواهش میکنم درمورد آلاستور جلوی احساساتتون رو بگیرید.
ممکنه حتی این لعنتی بخواد صدای گریه ات رو ضبط کنه ولی بهت نگه!
بعداً صبح ها مثل یه لالایی بهش گوش میده-
(منو مقصر ندونید، مشکل از خودشه)
یا خیلی رندوم مچ دستت رو بگیره و با نوک تیز انگشتش روی پوستت یه خراش سطحی اما دردناک ایجاد کنه، قیافه اش ام یجوری مترکزه انگار داره پازل حل میکنه، ولی حواسش هست ببینه اشک ات درمیاد یا نه."
#نکته؟
...
بلخخخخخ
امروز دارم فکر میکنم آرت هم بزارم. همینجوری سناریو خشک و خالی زشته
تخه
اهه
پس خلاصه اگه ایده دارید واسه هد کانون (توضیحش سنجاقه*) یا آرت یا سناریو و هرچیزی خوشحال میشم بشنوم (لینک ام سنجاقه*) با اینکه امروز اصلا بیکار نیستم ولی خب 🤣🤌🏻
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف. برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشی
اگه اونا شروع کرده باشن به گریه کردن؟
عااااااااا-
آلاستور حساب نیست، اون عوضی گریه نمیکنه
(حالا بیاید بگید نهههه اونم قلب داره! باید بگم نداره*)
منو بخاطر اینکه اینم درمورد گریه اس نزنید-
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه اونا شروع کرده باشن به گریه کردن؟ عااااااااا- آلاستور حساب نیست، اون عوضی گریه نمیکنه (حالا بیای
چارلی:
یه روز سخت و وحشتناک رو پشت سر گذاشته.
عملاً در طول کل روز میتونستی حلقه های سیاه پای چشمش رو ببینی. وقتی داشت مثل همیشه پشت سر هم حرف میزد و چرت میگفت بالاخره زد زیر گریه
اولش مدام داشت تلاش میکرد خودش رو جمع کنه و عذرخواهی میکرد که جلوی تو داره گریه میکنه و باید چقدر رقّت انگیز باشه.
اما وقتی تو بغلش کردی یا دلداری اش دادی تعجب کرد و ساکت شد.
حالا چارلی ترجیح میده فقط ساکت باشه و بدون چرت گفتن گریه کنه♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه اونا شروع کرده باشن به گریه کردن؟ عااااااااا- آلاستور حساب نیست، اون عوضی گریه نمیکنه (حالا بیای
وگی:
خیلی خیلی کم پیش میاد که این دختر گریه کنه.
حتی اگه این اتفاق بیفته هم کسی قرار نیست بفهمه.
اما فرض کن نصف شبه؛ تو با صدای هق هق از خواب بلند میشی و میفهمی داره گریه میکنه
به محض دیدنت اشک هاش رو پاک میکنه و با خستگی
و دستپاچگی لبخند میزنه. “ه-هی… چرا بیداری؟”
تو آه میکشی و بهجای جواب دادن میری جلو تا بغلش کنی.
بهش اطمینان بدی نیاز نیست مثل یه سرباز نظامی باشه و میتونه آزادانه گریه کنه… حداقل جلوی تو
وگی با احساس داشتن حمایت عاطفی و درک شدن لبخند میزنه اما دیگه گریه نمیکنه. هنوز هم از اینکه تو اینطوری دیدیش بهشدت پشیمونه و معتقده اون باید شخصیت قوی و هدایت گر باشه
اما خب… کیه که به یکم حمایت نیاز نداشته باشه؟ بعد از اون هر دو بر میگردید و میخوابید♥
#hazben_hotel
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه اونا شروع کرده باشن به گریه کردن؟ عااااااااا- آلاستور حساب نیست، اون عوضی گریه نمیکنه (حالا بیای
لوسیفر:
خیلی پیش میاد، بله البته چرا که نه. پادشاه جهنم افسرده و غمگین فقط میتونه وسط جوجه اردک درست کردن گریه اش بگیره.
اما از چارلی کمتر آسیب پذیره و حدوداً مثل وگی نمیخواد که تو این رو ببینی پس وقتی متوجه میشی با ضایع بازی و جوک های مسخره سعی میکنه بپوشونه
… اصلاً تأثیری نداره.
وقتی بفهمه گیر افتاده آه میکشه و روش رو اونطرف میکنه.
اما تو شروع میکنی دلداری دادن، و این باعث میشه حس خوبی داشته باشه.
برمیگرده و بغلت میکنه و قطعاً دوباره میزنه زیر گریه، اینبار از خوشحالی♥
#hazben_hotel