eitaa logo
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
23 دنبال‌کننده
24 عکس
0 ویدیو
0 فایل
به، سلام 3: اینجا بنده کمی فن فیکشن و آرت y/n x میزنم، درخواستی هم البته که قبوله >:) خلاصه هرچی شما بگی👍🏻 اینم لینک~ https://abzarek.ir/service-p/msg/2516802
مشاهده در ایتا
دانلود
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
آنجل داست: آنجل هم مثل لوسیفر توی تنهایی زیاد گریه کرده اما نمیدونه چطور باید یکی رو دلداری بده. اون کنار تخت میشینه یا آروم کمر ات رو نوازش میکنه تا وقتی آروم بشی. میزاره با کمال میل سرت رو روی سینه اش بزاری و تمام گرمای بدنش رو با تو به اشتراک میزاره. از دهنت در میره و اعتراف میکنی کی باعث این اتفاق بوده؟ آنجل با ترش رویی تفنگ هاش رو پر میکنه و آماده است وقتی تو احساس امنیت و راحتی کامل داشتی بره بیرون و حساب طرف رو برسه اما البته که نمیزاره تو بفهمی! فقط بعداً از دهنش در میره؛ اما تو میخوای چیکار کنی؟ تشکر یا غرغر؟ بهتره ممنون باشی♥
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
آلاستور: آلاستور دقیقاً کارش دلداری دادن و آروم کردن نیست. از طریق سایه اش روی دیوار فوراً میاد پیش تو و یا کنارت وایمیسه یا زانو میزنه. کاملاً مشخصه که اندازه شاخ هاش تغییر کردن و صدای پارازیت رادیو توی صداش از همیشه ناپایدار تر و بلند تره فقط میپرسه چی یا کی باعث گریه ات شده، یا به‌هرحال میفهمه و از زیر زبونت میکشه بیرون. قبل از اینکه بره اشک ات رو پاک میکنه و چیزی رو در گوش سایه اش زمزمه میکنه، بعد ناپدید میشه. تمام مدت سایه اش اونجاست اما خودش رفته تا صدای جیغ اون یارو رو برای شروع پخش رادیو صبح گاهی اش استفاده کنه♥
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
وکس: از طریف دوربین ها احتمالاً متوجه بشه، یا اینکه صدای گریه ات داره از بلندگویی که توی ساعت مچی ات داری براش پخش میشه آب دستش باشه میزاره زمین و هرجا که باشی میاد پیش تو، در با صدای بلند باز میکنه و فوراً کنارت زانو میزنه "هی هی! کی تو رو به گریه انداخته! قسم میخورم که-" اما قبل از اینکه ادامه بده میفهمه الآن وقتش نیست. یکم بغلت میکنه و با جملات آرامش بخش نسبتاً عجیب سعی میکنه گریه ات رو بند بیاره. بعدش اصلاً ازت نمیپرسه چی باعث شده گریه کنی؛ فقط از تعاملات ضبط شده امروزت و دوربین ها استفاده میکنه اون یارو؟ از قبل حسابش رو رسیده. بعدش برات یه هدیه میخره و تا سه روز آینده تحت مراقب شدید خودش قرارت میده♥
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
ولوت: خیلی خیلی سریع متوجه اش میشه! همه رو با خشونت از سر راهش کنار میزنه و میاد پیش تو. با صدای بلند میپرسه چی شده و کی جرئت کرده کاری کنه گریه کنی. درحدی که اولش جا میخوری و میترسی. ولوت به‌جای آروم کردنت دنبال دلیل میگرده و مدام درمورد اینکه اگه یارو رو گیر بیاره چه بلایی به سرش میاره غرغر میکنه یکم… طول میکشه تا بفهمه تو الآن به این نیاز نداری. عذرخواهی میکنه و اول کمک ات میکنه آروم بشی. با بغل کردن یا هر چیز دیگه ای. ممکنه حتی یه یکی دستور بده که براتون خوراکی بیارن. ولوت بهتر از بقیه میدونه باید چیکار کنه. وقتی فهمید کیه؛ اولین کاری که میکنه خراب کردنش توی کل شبکه های اجتماعی و پنتاگرام عه. نمیزاره یه روز آب خوش از گلوی طرف پایین بره فقط چون تو به گریه افتادی♥
بخش سوم هم تمام شد 3:
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
آلاستور: البته که در آوردن اشک ات عمدیه!! به طور عمد کاری میکنه بزنی زیر گریه و تو اینکارو میکنی. گا
آه راستی یه نکته ای برای بخش دوم دارم "ولی خواهش میکنم درمورد آلاستور جلوی احساساتتون رو بگیرید. ممکنه حتی این لعنتی بخواد صدای گریه ات رو ضبط کنه ولی بهت نگه! بعداً صبح ها مثل یه لالایی بهش گوش میده- (منو مقصر ندونید، مشکل از خودشه) یا خیلی رندوم مچ دستت رو بگیره و با نوک تیز انگشتش روی پوستت یه خراش سطحی اما دردناک ایجاد کنه، قیافه اش ام یجوری مترکزه انگار داره پازل حل میکنه، ولی حواسش هست ببینه اشک ات درمیاد یا نه." ؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به، سلام🌚
... بلخخخخخ امروز دارم فکر میکنم آرت هم بزارم. همینجوری سناریو خشک و خالی زشته تخه اهه پس خلاصه اگه ایده دارید واسه هد کانون (توضیحش سنجاقه*) یا آرت یا سناریو و هرچیزی خوشحال میشم بشنوم (لینک ام سنجاقه*) با اینکه امروز اصلا بیکار نیستم ولی خب 🤣🤌🏻
اوه اوه خواهرم در شرف بیدار شدنه من بفرستم مال هازبین هتلو...
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف. برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشی
اگه اونا شروع کرده باشن به گریه کردن؟ عااااااااا- آلاستور حساب نیست، اون عوضی گریه نمیکنه (حالا بیاید بگید نهههه اونم قلب داره! باید بگم نداره*) منو بخاطر اینکه اینم درمورد گریه اس نزنید-
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه اونا شروع کرده باشن به گریه کردن؟ عااااااااا- آلاستور حساب نیست، اون عوضی گریه نمیکنه (حالا بیای
چارلی: یه روز سخت و وحشتناک رو پشت سر گذاشته. عملاً در طول کل روز میتونستی حلقه های سیاه پای چشمش رو ببینی. وقتی داشت مثل همیشه پشت سر هم حرف میزد و چرت می‌گفت بالاخره زد زیر گریه اولش مدام داشت تلاش میکرد خودش رو جمع کنه و عذرخواهی میکرد که جلوی تو داره گریه میکنه و باید چقدر رقّت انگیز باشه. اما وقتی تو بغلش کردی یا دلداری اش دادی تعجب کرد و ساکت شد. حالا چارلی ترجیح میده فقط ساکت باشه و بدون چرت گفتن گریه کنه♥