eitaa logo
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
23 دنبال‌کننده
24 عکس
0 ویدیو
0 فایل
به، سلام 3: اینجا بنده کمی فن فیکشن و آرت y/n x میزنم، درخواستی هم البته که قبوله >:) خلاصه هرچی شما بگی👍🏻 اینم لینک~ https://abzarek.ir/service-p/msg/2516802
مشاهده در ایتا
دانلود
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
حالا، یکی دیگه باعث بشه بزنی زیر گریه؟؟ آره میدونم زیادی گیر دادم.
ولوت: خیلی خیلی سریع متوجه اش میشه! همه رو با خشونت از سر راهش کنار میزنه و میاد پیش تو. با صدای بلند میپرسه چی شده و کی جرئت کرده کاری کنه گریه کنی. درحدی که اولش جا میخوری و میترسی. ولوت به‌جای آروم کردنت دنبال دلیل میگرده و مدام درمورد اینکه اگه یارو رو گیر بیاره چه بلایی به سرش میاره غرغر میکنه یکم… طول میکشه تا بفهمه تو الآن به این نیاز نداری. عذرخواهی میکنه و اول کمک ات میکنه آروم بشی. با بغل کردن یا هر چیز دیگه ای. ممکنه حتی یه یکی دستور بده که براتون خوراکی بیارن. ولوت بهتر از بقیه میدونه باید چیکار کنه. وقتی فهمید کیه؛ اولین کاری که میکنه خراب کردنش توی کل شبکه های اجتماعی و پنتاگرام عه. نمیزاره یه روز آب خوش از گلوی طرف پایین بره فقط چون تو به گریه افتادی♥
بخش سوم هم تمام شد 3:
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
آلاستور: البته که در آوردن اشک ات عمدیه!! به طور عمد کاری میکنه بزنی زیر گریه و تو اینکارو میکنی. گا
آه راستی یه نکته ای برای بخش دوم دارم "ولی خواهش میکنم درمورد آلاستور جلوی احساساتتون رو بگیرید. ممکنه حتی این لعنتی بخواد صدای گریه ات رو ضبط کنه ولی بهت نگه! بعداً صبح ها مثل یه لالایی بهش گوش میده- (منو مقصر ندونید، مشکل از خودشه) یا خیلی رندوم مچ دستت رو بگیره و با نوک تیز انگشتش روی پوستت یه خراش سطحی اما دردناک ایجاد کنه، قیافه اش ام یجوری مترکزه انگار داره پازل حل میکنه، ولی حواسش هست ببینه اشک ات درمیاد یا نه." ؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به، سلام🌚
... بلخخخخخ امروز دارم فکر میکنم آرت هم بزارم. همینجوری سناریو خشک و خالی زشته تخه اهه پس خلاصه اگه ایده دارید واسه هد کانون (توضیحش سنجاقه*) یا آرت یا سناریو و هرچیزی خوشحال میشم بشنوم (لینک ام سنجاقه*) با اینکه امروز اصلا بیکار نیستم ولی خب 🤣🤌🏻
اوه اوه خواهرم در شرف بیدار شدنه من بفرستم مال هازبین هتلو...
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف. برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشی
اگه اونا شروع کرده باشن به گریه کردن؟ عااااااااا- آلاستور حساب نیست، اون عوضی گریه نمیکنه (حالا بیاید بگید نهههه اونم قلب داره! باید بگم نداره*) منو بخاطر اینکه اینم درمورد گریه اس نزنید-
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه اونا شروع کرده باشن به گریه کردن؟ عااااااااا- آلاستور حساب نیست، اون عوضی گریه نمیکنه (حالا بیای
چارلی: یه روز سخت و وحشتناک رو پشت سر گذاشته. عملاً در طول کل روز میتونستی حلقه های سیاه پای چشمش رو ببینی. وقتی داشت مثل همیشه پشت سر هم حرف میزد و چرت می‌گفت بالاخره زد زیر گریه اولش مدام داشت تلاش میکرد خودش رو جمع کنه و عذرخواهی میکرد که جلوی تو داره گریه میکنه و باید چقدر رقّت انگیز باشه. اما وقتی تو بغلش کردی یا دلداری اش دادی تعجب کرد و ساکت شد. حالا چارلی ترجیح میده فقط ساکت باشه و بدون چرت گفتن گریه کنه♥
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه اونا شروع کرده باشن به گریه کردن؟ عااااااااا- آلاستور حساب نیست، اون عوضی گریه نمیکنه (حالا بیای
وگی: خیلی خیلی کم پیش میاد که این دختر گریه کنه. حتی اگه این اتفاق بیفته هم کسی قرار نیست بفهمه. اما فرض کن نصف شبه؛ تو با صدای هق هق از خواب بلند میشی و میفهمی داره گریه میکنه به محض دیدنت اشک هاش رو پاک میکنه و با خستگی و دستپاچگی لبخند میزنه. “ه-هی… چرا بیداری؟” تو آه میکشی و به‌جای جواب دادن میری جلو تا بغلش کنی. بهش اطمینان بدی نیاز نیست مثل یه سرباز نظامی باشه و میتونه آزادانه گریه کنه… حداقل جلوی تو وگی با احساس داشتن حمایت عاطفی و درک شدن لبخند میزنه اما دیگه گریه نمیکنه. هنوز هم از اینکه تو اینطوری دیدیش به‌شدت پشیمونه و معتقده اون باید شخصیت قوی و هدایت گر باشه اما خب… کیه که به یکم حمایت نیاز نداشته باشه؟ بعد از اون هر دو بر میگردید و میخوابید♥
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه اونا شروع کرده باشن به گریه کردن؟ عااااااااا- آلاستور حساب نیست، اون عوضی گریه نمیکنه (حالا بیای
لوسیفر: خیلی پیش میاد، بله البته چرا که نه. پادشاه جهنم افسرده و غمگین فقط میتونه وسط جوجه اردک درست کردن گریه اش بگیره. اما از چارلی کمتر آسیب پذیره و حدوداً مثل وگی نمیخواد که تو این رو ببینی پس وقتی متوجه میشی با ضایع بازی و جوک های مسخره سعی میکنه بپوشونه … اصلاً تأثیری نداره. وقتی بفهمه گیر افتاده آه میکشه و روش رو اونطرف میکنه. اما تو شروع میکنی دلداری دادن، و این باعث میشه حس خوبی داشته باشه. برمیگرده و بغلت میکنه و قطعاً دوباره میزنه زیر گریه، اینبار از خوشحالی♥
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اگه اونا شروع کرده باشن به گریه کردن؟ عااااااااا- آلاستور حساب نیست، اون عوضی گریه نمیکنه (حالا بیای
آنجل داست: آنجل وقتی گریه میکنه که تازه از استادیو، از زیر دست کار های وحشیانه والنتینو برگشته باشه. خودش رو میندازه روی تخت کنار تو یا روی کاناپه و یه چیزی رو بغل میگیره تا آروم شه. برخلاف بقیه اصلاً براش مهم نیست اگه جلوی تو گریه اش بگیره، اما چون تاحالا اتفاق نیفتاده انتظار هرچیزی رو داره. مسخره اش کنی یا شاید نادیده بگیری یا… بری جلو و بغلش کنی؟ اولش با یه چیز دیگه اشتباهش میگیره اما بعد وقتی فقط میفهمه میخوای دلداری بدی، و به طرز جالبی اینو از خودش بهتر بلندی لبخند خسته ای میزنه. “… ممنونم توتس” ♥