صرف فعل در زمانهای (ماضی (گذشته)، مضارع (حال) و مستقبل(آینده))
درپایههای هفتم وهشتم ونهم
اجزای فعل
هر فعل دو جزء اصلی دارد: ۱. بن ۲. شناسه
بن فعل
بن فعل از مصدر گرفته میشود.
بن قسمتی از فعل است که معنی اصلی فعل یعنی انجام کار یا داشتن و پذیرفتن حالت مربوط به آن است و هنگام صرف در صورتهای ششگانه ثابت است:
دیدم، دیدی، دید، دیدیم، دیدید، دیدند (بن: دید)
میبینم، میبینی، میبیند، میبینیم، میبینید، میبینند (بن: بین)
دو نوع بن در زبان فارسی وجود دارد که در ساخت فعل و اسم و انواع واژه کاربرد دارد:
. بن ماضی
۲. بن مضارع
بن ماضی در ساخت فعلهای ماضی و مستقبل و واژههای دیگر به کار میرود و اینگونه ساخته میشود:
مصدر - -َن = بن ماضی (دید)، میدید، خواهددید، دیدار، بازدید
بن مضارع در ساخت فعل امر و فعلهای مضارع و بعضی واژهها به کار میرود و بدینگونه درست میشود:
امر - ب = بن مضارع (بین)، میبیند، ببین، بینش، بینا، تیزبین
شناسه
شناسه قسمتی از فعل است که شناساننده شخص و شمار است و هنگام صرف در صورتهای ششگانه عوض میشود:
دیدم، دیدی، دید، دیدیم، دیدید، دیدند
میبینم، میبینی، میبیند، میبینیم، میبینید، میبینند
خواهمدید، خواهیدید، خواهددید، خواهیمدید، خواهیددید، خواهنددید
فعل ماضی و ویژگیهای آن
فعل ماضی از بن ماضی ساخته میشود و نشانگر زمان گذشته است. فعل ماضی انواعی دارد:
ماضی ساده: دیدم، دیدی ، دید، دیدیم ، دیدید، دیدند
سادهترین نوع ماضی > بن + شناسه
در زمان گذشته یک با انجام گرفته و تمام شدهاست.
ماضی استمراری: می دیدم ،می دیدی ، می دید، می دیدیم ، می دیدید، می دیدند
می + ماضی ساده = ماضی استمراری
ماضی نقلی: دیدهام ، دیدهای، دیدهاست، دیدهایم، دیدهاید، دیدهاند
در زمان گذشته انجام گرفته اثر یا نتیجه آن تا زمان حال باقی ماندهاست.
بن ماضی + ه + ام، ای، است، آیم، اید، اند
ماضی بعید: دیدهبودم، دیدهبودی، دیدهبود، دیدهبودیم، دیدهبودید، دیدهبودند
در زمان گذشته پیش از فعل دیگری انجام گرفتهاست.
بن ماضی + ه + بودم، بودی، بود، بودیم، بودید، بودند
ماضی التزامی: دیدهباشم، دیدهباشی، دیدهباشد، دیدهباشیم، دیدهباشید، دیدهباشند.
در زمان گذشته همراه با شک و التزام انجام گرفتهاست.
بن ماضی + ه + باشم، باشی، باشد، باشیم، باشید، باشند
ماضی مستمر: داشتممیدیدم، داشتیمیدیدی، داشتمیدید، داشتیممیدیدیم، داشتیدمیدیدید، داشتندمیدیدند.
وقوع فعلی در گذشته در حال انجام را میرساند.
ماضی ساده داشتن + ماضی استمراری فعل مورد نظر
نکته:
سوم شخص مفرد فعلهای ماضی غیر از ماضی التزامی، بدون شناسه است.
فعل مضارع و ویژگیهای آن
فعل مضارع از بن مضارع ساخته میشود و بر زمان حال و آینده دلالت دارد و مثل ماضی، انواعی دارد:
مضارع ساده: بینم، بینی، بیند، بینیم، بینید، بینند
بن مضارع + شناسه
مضارع اخباری: میبینم، میبینی، میبیند، میبینیم، میبینید، میبینند
می + بن مضارع + شناسه
مضارع التزامی: ببینم، ببینی، ببیند، ببینیم، ببینید، ببینند
ب + بن مضارع + شناسه
مضارع مستمر: دارم میبینم، داری میبینی، دارد میبیند، داریم میبینیم، دارید میبینید، دارندمی بینند
مضارع ساده + مضارع اخباری فعل مورد نظر
شناسههای فعل مضارع مثل مستقبل است:
-َم، - ی، -َد ، - یم، - ید، -َند
فعل مستقبل و ویژگی های آن
فعل مستقبل از بن ماضی ساخته میشود و بر زمان آینده دلالت دارد و شناسههای این فعل نیز مثل مضارع است و به این روش ساخته میشود:
خواه + شناسه + بن ماضی: خواهمدید، خواهیدید، خواهددید، خواهیمدید، خواهیددید، خواهنددید
معنی لغات فارسی هشتم
معانی لغات درسهای ۱ الی ۹ فارسی هشتم
نوبت اول
درس اول: پیش از اینها
طنین: آهنگ، صدا
توفندهاش: پرخروش، خروشان
بیریا: ساده و بی آلایش
کُنه: باطن
بوریا: حصیری از نوعی نی
درس دوم: خوب جهان را ببین!
اَسرار: ج سر، رازها
حکیمانه: عالمانه، از روی دانایی
چونان: مانند
متناسب: به اندازه
خزان: پاییز
زرِّ ناب: طلای خالص
جلوه: شکل، ظاهر
خاص: ویژه
شعر صورتگر ماهر
حیران: متعجب
نژند: سرد و بی روح، غمناک
نغز: نیکو، زیبا
تماثیل: جمع تمثال
شوق: شور و اشتیاق
هجر: دوری
بدین سان: به این شکل، بدین گونه
درس سوم: ارمغان ایران
بس: بسیار
کهن: قدیمی
دیری: زمان طولانی
درازنای: طول
لیک: اما
برمیکشد: بالا میبرد
سپند: پاکی
فر: شکوه
فرزانگی: دانایی
فرهیختگی: علم آموختگی
داد: عدالت
آزادگان: جوانمرد
تیره رای: بد فکر
ارجمند: با ارزش، بالا مقام
خرد: عقل و دانایی
خامه: قلم
پیراسته: پاک شده
آلایش: کثیفی
پلشتی: ناپاکی
ددی: وحشیگری
بخرد: دانا
روشن رایان: روشن فکران
گُرد: پهلوان
یلان: پهلوانان
پُردل: شجاع
نامدار: مشهور
مینازیم: افتخار میکنیم
همگنان: همنوعان
سربرمیافرازیم: سر بلند میکنیم، افتخار میکنیم
بن جان: ته دل
تبار: نژاد
نژاده: با اصل، اصیل
تابناک: روشن
پرفروغ: روشن
نستوه: خستگی ناپذیر
بسنده: کافی
گرانی: سنگینی
ستبر: قوی
دریغ نورزد: کوتاهی نکند
خیرگی: تعجب
بهروزی: روز خوب
زدود: پاک کرد
هان و هان: بدان و آگاه باش
خوار مدار: پست و فرومایه نکن
برهان: آزاد کن
بیشه: دشت سر سبز
بپوی: جستجو کن
برگزید: انتخاب کرد
بیگزند: بی صدمه، بدون بلا و آسیب
درس چهارم: سفر شکفتن
پند: نصیحت، اندرز
انرژی: قدرت
رویایی: خیالی
آرمان: آرزو/ امید
منطقی: آنچه از روی منطق باشد
استعداد: توانایی
جدید: نو
طراوت: شادابی
مهار: کنترل
نفرت: متنفربودن از کسی
نصیب: قسمت
تصویر: شکل
مبادا: هرگز
اصول: جمع اصل
بنیاد: ریشه
فراز: بلندی
نشیب: سرازیری
حکیمی: دانشمندی
سرشار: پر
خاص: ویژه
آداب :جمع ادب: شیوه، رسم
آراسته: زیبا
اطلاع: خبر
نامدار: مشهور
شیوع: فاش شدن، پراکنده شدن
جهل: نادانی
طفل: کودک، نوزاد
رسا: واضح
آبله: نوعی بیماری که بهصورت تاول روی
پوست ظاهر میشود
درس ششم: راه نیک بختی
خوانش: خواندن
موثر: اثر گذار
درک: فهم
پیکارگرانه: باجنگاوری
فروتنی: خاکساری
محتوا: شامل، درون مایه
لحن: آهنگ
حماسی: شجاعانه
گونهای: نوعی
سعادت: نیک بختی
خرسند: راضی
میکوش: کوشش کن
چابکی: زرنگی، چالاکی
زنهار: پرهیز کن
تامّل: اندیشه کردن
نشمار: به شمار نیاور
درس هفتم: آداب نیکان
عارفان: بزرگان
مریدان: شیفتگان، شاگردان
طلب: خواستن
ارشاد: راهنمایی
طعام: خوراک
برخاست: بلند شد
مرشد: راهنما
مستمعان: شنوندگان
آداب: قواعد
دامنش بگرفت: کمک خواست
دعوی: ادعا کردن
معترف: اعتراف کردن
فرع: جزء
نیت: قصد
رضا: رضایت
حسد: حسودی
خلق: آفریده
مستمع: شنونده
طلب کنید: بخواهید
پیوسته: پی در پی
زیست: زندگی
دستاورد: اختراع
استعداد: توانایی
آسایش: آسودگی
بیفزاید: اضافه کند
چرتکه: وسیلهای که در روزگار گذشته برای شمارش اعداد از آن استفاده میشد
چاپار: پیک، نامه بر
اسطرلاب:ابزاری که دانشمندان علم ستاره شناسی در روزگار قدیم برای تعیین وضعیت ستارگان از ان استفاده می کردند
داد و ستد: خرید و فروش
پایبند: ایستاده، معتقد
هنجار: روش
حریم: قلمرو
متناسب: مناسب، به اندام
معیار: وسیلهای برای اندازه گیری
حصار: دیوار
آراسته: مرتب
نسنجیده: فکر نکرده
هویت: شخصیت
حرمت: احترام
رهاورد: نتیجه، سوغات، هدیه سفر
تمدن: فرهنگ
مظاهر: ج مظهر، نمونه
روح انگیز: جلا دهنده روح
کمال: اوج
متعالی: عالی شدن
اسارت: اسیر بودن
هیاهو: فریاد
غوغایی: شلوغی
فضایل: خوبی های اخلاقی
ویرانگر: خراب کننده
غفلت: فراموش کردن
پاس داشتن: مراقبت کردن
جلوه: ظاهر
معرفت: شناخت
حکایت: سرگذشت
جولاهه: بافنده
درس هشتم: آزادگی
خارکش: حمال خار، خارکن
دلق: نوعی لباس پشمی زبر که فقیران میپوشند
درشت: زبر، خشن
پشته: توده
فرازنده: برپا کننده
نوازنده: نوازش کننده
رُخَم: صورتم
بُگشادی: باز کردی
عزت: ارجمندی، مقام
حد: مرز، لیاقت، شایستگی
ثنا: ستایش کردن
سفتن: سوراخ کردن
مغرور: خود بینی
شکرگزاریش: تشکر کردن او
خرف: کم عقل
بالین: بالش
زین سان: این چنین
دولت: اقبال، خوشبختی
خواری: پستی
زین: از این
فلان: بهمان، اشاره به شخص نامعلوم
خس: شخص پست و فرومایه
پشته: توده
چاشت: یک قسمت از چهار قسمت روز که در آن چیزی بخورند
افتادگی: ناتوانی
عز: سربلندی، عزت
نژند: غمگین
آزادگی: جوانمردی
درس نهم: نوجوان با هوش
اشعار: جمع شعر
مطالب: جمع مطلب
سرشناس: مشهور
مجالس: جمع مجلس
مکث کرد: توقف کرد، درنگ کرد
فوق العاده: بسیار عالی
حلاوت: شیرینی
شاهد: زیبارو
ساقی: کسی که نوشیدنی تعارف میکند
ارادت: دوستی
خرم: شاد
لهجه: لحن سخن گفتن
حکمت: دانش و معرفت
نامدار: مشهور، نامی
هدایت شده از متوسطه اول (آموزش تعطیل نیست)
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس ماده درسی فارسی هشتم فصل 4 درس11 پرچمداران
هدایت شده از متوسطه اول (آموزش تعطیل نیست)
25.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تدریس فارسی هشتم فصل 5 درس 12 شیر حق
تمرین قواعد درس 9 فارسی: از درس 9 فارسی 7 عدد گروه اسمی استخراج کنید و هسته اسمی و وابسته های اسمی و انواع وابسته ها را مشخص کنید. با تشکر احمدیانی