eitaa logo
شعر فاطمی
5هزار دنبال‌کننده
125 عکس
131 ویدیو
49 فایل
فهرست https://eitaa.com/fatemi8/100 محرم https://eitaa.com/fatemi8/484 فهرست روضه ومداحی کانال اصلی https://eitaa.com/fatemi222/6620 اشعارویژه سفر عتبات https://eitaa.com/fatemi414/277
مشاهده در ایتا
دانلود
جاری‌ست چو باران عرق شرم به رویم از عفو تو یا از گنه خویش بگویم؟ ترسم نگذارند به فردای قیامت یک برگ گل از باغ وصال تو ببویم کوری به از آن کز کرمت چشم بپوشم لالی به از آنم که ثنای تو نگویم تو زود رضا می‌شوی از بنده ولی من دیر آمده‌ام تا که رضای تو بجویم من رو به در غیر تو بردم، تو ز رحمت آغوش گشودی که بیا باز به سویم خواهم که حضور تو کنم سفرۀ دل، باز ترسم که گناهان بفشارند گلویم صد سالم اگر در شرر نار بسوزی از دوستی‌ات کم نشود یک سرِ مویم بر خاک درت ریخته‌ام اشک خجالت این اشک نکوتر بود از آب وضویم پروندۀ تاریک مرا اشک نشوید بگذار که در چشمۀ عفو تو بشویم صد بار خطا دیده‌ای از «میثم» و یک بار نگذاشتی از لطف بیارند به رویم ✍️استاد غلامرضا سازگار @fatemi8
ای که با آلوده ای چون من مدارا می کنی دردهایم را به یک ناله مُداوا می کنی تو کریم ِ سفره داری من گدایِ دوره گرد باگدایِ خود همیشه با کرم تا می کنی منکه امروزم همیشه بدتر از دیروز شد راحتم کن پس چرا امروز وفردا می کنی تاجوانی دیده گریان عذر خواهی می کند باملائک مینشینی و تماشا می کنی هرکسی را دوست داری همنشین خود کنی پایِ اورا یک سحر صحنِ نجف وا میکنی لایق لطفت نبودم ، منکه میدانم اگر لطف بر ما می کنی با عشقِ مولا میکنی تاکه می گویم حسین، عرشِ تو میریزد بهم گوئیا درسینه ام شش گوشه بر پا میکنی هرکه بر پیشانی اش بنوشته «زوّارالحسین» در قیامت زود میگردی وپیدا می کنی گریه کن هایِ حسین محشر مُعَطّل نیستند راهشان را جانب باب ُ الحسین وا می کنی شک ندارم هرکسی شد بیشتر خرجِ حسین عاقبت اورا جنان مهمان ِ زهرا می کنی هرکه آمد صحنِ سلطان ، گوشة باب الجواد کربلایش را همان لحظه تو امضا می کنی یعنی امسال اربعین من هم خدائی می شوم؟ از نجف پایِ پیاده کربلایی می شوم ✍️ قاسم نعمتی @fatemi8
2036396373154378859.mp3
زمان: حجم: 1.6M
🔸شعرِ سحری وقتی سحرها پا می‌شیم تو ماهِ خوبِ بندگی با اون نسیمِ سحری چقد قشنگه زندگی یه آقا در رادیو باز مشغولَه به راز و نیاز داره مناجات میخونه با اون صدایِ دلنواز پدر به بچه ها میگه پاشین پاشین سحر شده درختِ خوبِ بندگی سحرها پر ثمر شده پاشین که روزه بگیریم و قصدِ قربت بکنیم واسه رضایتِ خدا همگی نیت بکنیم یکی یکی میان جلو کنارِ سفره‌ی سحر نامِ خدا رو میبرن هم دخترا و هم پسر وقتی سحری میخورن مریضا رو یاد میکنن با حمد و سوره و دعا رفتگان‌و شاد میکنن نوبَتِ مسواک میرسه همگی مسواک میزنن دندونِ حرص و طمع رو واسِ همیشه میکَنن یه رُبع که از اذون گذشت نمازِ صبحو میخونن مسأله‌های شرعیشون بچه‌هامون خوب میدونن بعضی چیزا که مثلا به روزه‌ لطمه میزنه خوردن و آشامیدن‌و غبار به حلق رسوندنه و سَر که رفت‌ به زیرِ آب اگر تمامو کامله و هرکی عمدی قی کنه یقین که روزه باطله دروغ بستن به رسول دروغ بستن به خدا دروغ بستن به امام و حضرتِ خَیرُ نِسا وقتی نگفتن حرفی رو پیامبَرو امامِ ما اگر بِگی که گفته اند باطله روزه‌یِ شما اگر نبوده آیه ای درونِ قرآنِ خدا بِگی که تویِ قرآنه باطله روزه‌ ات حالا با هر دروغ و هر قَسَم ارزشِ روزه کم میشه اما نگفته دینمون که روزه باطلَم میشه حالا که باطل نمیشه مبادا که دروغ بگیم مَبادا مَحضرِ خدا کَلامِ بی فروغ بگیم ماهِ رمضون اومده که یاد بِده ما راست بگیم حرفِ درست و خوب زنیم هرچی خدا می‌خواست بگیم ماهِ رمضون اومده دعا و قرآن بخونیم 🔰 @fatemi8
ارواحنافداه ای روزه دار، افطار محتاج یک دعایم آقای آبرودار، محتاج یک دعایم با نامه ی سیاهم قلب تو را شکستم آلوده و گنه کار، محتاج یک دعایم خیلی دلم گرفته، از تو خبر ندارم با این وجود دلدار، محتاج یک دعایم تا خواستم بیفتم، دست مرا گرفتی این دفعه هم چو هر بار، محتاج یک دعایم شرمنده ام کجاها، دیدی گناه کردم خیلی شدم گرفتار، محتاج یک دعایم نگذاشتی بریزد یک لحظه آبرویم هستم به تو بدهکار، محتاج یک دعایم ای کاش یک سحر هم راهت بیفتد اینجا در انتظار دیدار، محتاج یک دعایم خیمه نشین صحرا، آرام جان زهرا هر جای هستی ای یار، محتاج یک دعایم وقت اذان مغرب دلتنگ کربلایم ای روزه دار افطار، محتاج یک دعایم ✍️ قاسم_نعمتی @fatemi8
🌟 دلم ز دوری رویت قرار و تاب ندارد میان ما و رخت جز گنه حجاب ندارد به اشک دیده نوشتم هزار نامه برایت مگر که نامه بیچارگان جواب ندارد نسیم صبح سلامم به دلبرم برسان بگو جواب سلامم مگر ثواب ندارد به آسمان جمالت ستاره نازیباست که تاب دیدن روی تو آفتاب ندارد نشسته دیده نازت میان صف زده مژگان شکوه صف زده مژگان تو شهاب ندارد تو شمس عالمیانی ز روی پرده بیفکن که آفتاب به رخسار خود نقاب ندارد هر آن کسی که به دل عشق روی ماه تو دارد به شام اول قبرش یقین عذاب ندارد چو سر ز خاک بر آرد به عرصه گاه قیامت به زیر سایه لطف دگر عقاب ندارد محاسبات الهی اگر چه سخت و دقیق است محب یوسف زهرا غم حساب ندارد اگر چه آتش دوزخ هزار شعله فروزد یقین اثر به دل و سینه کباب ندارد به ناله دل سوزان هاشمی نظری کن اگر چه تاب نگاهت دل خراب ندارد 🖌سیدحسین هاشمی نژاد ┄┅═✧❁ااا❁✧═┅┄ 🔰 @fatemi311
🌟 تا که گردیدم آشنای سحر شددلم وادی صفای سحر بین سجاده تربتم گل شد با نم اشک و گریه های سحر دست خالی نمی رود هرگز آن کسی که شده گدای سحر تو امام شکسته دل هایی صاحب سفره عطای سحر بوی وصل تو می کنم احساس از نفس های جان فزای سحر چشم امید ما گنه کاران بوده بر سوز یک دعای سحر ریشه مشکلات ما این است دلمان نیست مبتلای سحر گره از کار واکند بی شک ناله های گره گشای سحر شب شب همزبانی یار است درد ما غفلت از تو دلدار است 🖌قاسم نعمتی 🔰 @fatemi8
آورده‌ام امشب غم پنهانی خود را بر شانه شب قدر پریشانی خود را بعد از تو زمین سوخت در اندوه محمد پوشید زمان جامه‌ی حیرانی خود را با کوثر غمگین تو، خون خورد و سحر کرد تاریخ، شب غربت طولانی خود را رفتی و نگفتیم همین قدر که داریم از برکت دست تو مسلمانی خود را در سجده نبخشیده کسی چون تو به این خاک در راه خدا گرمی پیشانی خود را اسلام نگه داشته چون حرمت قرآن در خاطر خود خاطره‌ی بانی خود را یک عمر به امید عطای تو نشستیم پس جمع مکن سفره‌ی مهمانی خود را پنهان مکن ای ماه دعا در دل این شب از دختر خود صورت بارانی خود را بر چهره‌ی زهرای خودت خوب نظر کن بسپار به خاطر غم پایانی خود را ✍ اشعار حضرت خدیجه https://eitaa.com/fatemi8/1878
به خدا بعد عروج تو پرم می‌سوزد مادر من! تو نباشی، جگرم می‌سوزد چه کنم با غم فقدان تو که می‌دانم بی‌تو قلب من و قلب پدرم می‌سوزد خواستی تا که عبایش کفنت باشد؛ آه این خبر را به پیمبر ببرم می‌سوزد همه دارایی تو خرج در اسلام شده پای بخشندگی‌ات دست کرم می‌سوزد می‌روی نیستی آن‌روز ببینی که چطور سرم آن لحظه که در پشت درم می‌سوزد شعله آن‌قدر زیاد است در آن هنگامه از نفس‌های پر آهم پسرم می‌سوزد سال‌ها می‌گذرد... کرب‌وبلا وقت غروب با همین شعله دل اهل حرم می‌سوزد ✍ اشعار حضرت خدیجه https://eitaa.com/fatemi8/1878
اسیر حسن تو برگ گل است، شبنم هم دخیل عصمت تو آسیه‌ست، مریم هم ز هر دمت همه سر می‌رود عصارهٔ وحی که با رسول خدا همسری و همدم هم تو کیستی؟ جبل‌النور خانهٔ احمد! که تکیه کرده به نور تو کوه محکم هم زلال چشمهٔ تطهیر از تو جاری شد گواه پاکی تو کوثر است، زمزم هم دمید در برهوت حجاز، یاس از تو بهشت می‌شود از برکتت جهنم هم همین مقام تو کافی که دخترت زهراست فدای دختر تو عالم است و آدم هم به دست زهرهٔ منظومهٔ مطهر توست فقط نه چرخش دستاس، هر دو عالم هم... از آن بزرگی و ثروت، فقط برای تو ماند عقیق عشق محمد، نگین خاتم هم تو با رسول هم‌آیینه‌ای و هم‌آهی برای درد دلش محرمی و مرهم هم کلید قلب نبی دست توست، با این گنج دگر نیاز نداری به اسم اعظم هم به یک تبسمت از طور سینهٔ یاسین ملال می‌رود، اندوه می‌رود، غم هم... ز رنج شعب ابی‌طالب آسمان خم شد ولی تو هیچ نیامد به ابرویت خم هم فقط نه مادر زهرا، تو مادر همه‌ای تویی به مادریِ مؤمنین مقدم هم نفاق خواست که ناخن کشد به ماه رخت ولی نشد ز مقام تو ذره‌ای کم هم نفاق خواند تو را پیرزن، جوان بودی رسول خواند تو را شیرزن، مکرم هم برای یاری حق، مال دادی و جان نیز به محضر کرم تو گداست حاتم هم پس از تو فاطمه دیگر غریب ماند، غریب فقط نه فاطمه، حتی رسول اکرم هم به شرح حال رسول و بتول بعد از تو فغان کم است، تأسف کم است، ماتم هم ✍ اشعار حضرت خدیجه https://eitaa.com/fatemi8/1878
به نام آنکه به‌نامش به نان و نام رسیدم که تشنه بودم و با او به فیض جام رسیدم پریدم از سر خاک و به اوج بام رسیدم سلام دادم و سویش به یک سلام رسیدم دلیل خلقت عالم رسول خالق سرمد همو که حامد و محمود و احمد است و محمد خدا که بود خودش نیز بی‌قرار محمد گذاشت کار جهان را به اختیار محمد یقین که باز نمی‌شد گره ز کار محمد اگر نبود زنی چون خدیجه یار محمد به شعب رفت پیمبر، خدیجه بود پناهش نگو نداشت سپاهی، خدیجه بود سپاهش خدیجه هستی خود را فدای یار خودش خواست نخواست پر بزند در هوای یار خودش؟ خواست هر آنچه خواست ز خالق برای یار خودش خواست تمام ثروت خود را به پای یار خودش خواست قوام دین خدا زیر دین همت او بود دوام یافت اگر دین ز بذل ثروت او بود ز هر مناره بلند است اگر اذان مساجد اگر که نام خدا می‌برند عابد و زاهد دلیل دارد و آن نیست جز همین که معابد تمام خورده به نام خدیجه بنت خویلد سپرد هستی خود را به عشق و هیچ ندارد رواست هرچه که دارد خدا، به او بسپارد یگانه یار محمد، خدیجه بود ولاغیر انیس و مونس احمد، خدیجه بود ولاغیر زنی همیشه سرآمد، خدیجه بود ولاغیر زنی مؤید ایزد، خدیجه بود ولاغیر به رتبه و به مقامش خدیجه مثل ندارد بگو به منکر نامش: خدیجه مثل ندارد چه رنج‌ها که به جانش خرید و شد متحمل سزای این همه، او را چه عزتی شده شامل برای فاطمه مادر فقط خودش شده قابل نشسته‌ام بنویسم، به او شدم متوسل مرا که نیست لیاقت ولی نتیجه گرفتم که شعر امشب خود را من از خدیجه گرفتم ✍ اشعار حضرت خدیجه https://eitaa.com/fatemi8/1878
حال خوش ما برکتی از حال خدیجه است https://eitaa.com/fatemi8/1877 با دل به سویش آمده https://eitaa.com/fatemi8/1876 دو خط روضه https://eitaa.com/fatemi222/2761 عزای حضرت حوا https://eitaa.com/fatemi222/2762 روضه https://eitaa.com/fatemi8/1880 روضه حضرت خدیجه https://eitaa.com/fatemi8/1879 آن زن که عقل و عشق را پیوسته https://eitaa.com/fatemi8/1883 پیش دلت ثروت دنیا رقمی نیست https://eitaa.com/fatemi8/1882 فهرست قبلی https://eitaa.com/fatemi8/1878 به نام آنکه به نامش به نام و نان رسیدم https://eitaa.com/fatemi8/2545 اسیر حسن تو برگ گل است https://eitaa.com/fatemi8/2544 به خدا بعد عروج تو پرم می‌سوزد https://eitaa.com/fatemi8/2543 آورده‌ام امشب غم پنهانی خود را https://eitaa.com/fatemi8/2542