♡☆FASLEH☆♡ پارت ۳.
رفتیم و نشستیم استاد آمدو یه سری متلب گفت و نوشتیم و بعد کلاس تمام شد من و آسمان سری آمدیم بیرون و مسابقه گذاشتیم تا سر دانشگاه بدو بدو کردیمو من مهکم خوردم به یکی و جزوه هام ریخت یه پسر بود خیلی جذاب بود
هستی :ببخشید معذرت میخوام
اون پسره : خواه.......
هستی : چیزی شده
پسره : ببخشید میتونم بدونم اسمتون چیه
هستی : برای چی
پسره : همین طوری
هستی : اسمم هستیه راد
پسره : هس....تی
هستی : بله شما ؟؟
پسره : حامیه صالحی . میتونم شمارتو رو داشته باشم
هستی : البته
هستی.
شمارمو گفتم عجیب میزد از آسمان خداحافظی کردمو یه اسنپ گرفتم
سوار شدم خیلی هیز بود مرتیکه اسکل رسیدیم و گفت خانم واریز شد
گفتم آره و پیاده شدم .
به به بو قرمه سبزی مامانم کل پاگرد رو برداشته بود .
هستی : سلام مامان خوشگلم چی پختی برای شام
مامان : خوش آمدی قشنگم مهمون داریم سوپ جو مرغ و قرمه سبزی
هستی : کی
مامان : پسر دایی میخوان بیان خواستگاریت
هستی : من مامان من چند بار گفتم قصد ازدواج ندارم کنسل کن
مامان : تو بیخود کردی
هستی
اعصابم خورد بود رفتمو درو مهکم بستم گوشیم زنگ خورد شماره بود جواب دادم
هستی : سلام بله ؟
حامی : سلام خانم راد منم حامی
هستی : سلام خوب هستید ؟ بله کاری داشتید .
حامی : میخواستم ببینم امشب وقتتون خالیه
هستی : برای چی
حامی : شام اگر مایلید بریم بیرون برای آشنایی بیشتر
هستی : ببخشید ولی ما مهمون داریم .
حامی : عه چه بد پس باشه یک وقت دیگه
هستی : باشه چشم کاری ندارید
حامی : نه خدافظ
هستی: خدافظ
_ در باز شدو یهو مامانم آمد تو
مامان :با کی حرف میزدی
هستی : با سوگند
مامان : آنقدر رسمی
هستی : مامان آره دیگه
مامان : شما دوتا حرف طبیعی تون با فوشه
هستی: مامان حالا دیگه
مامان : حاظر شو الانا میرسن .
هستی : مامان هانا کجا هست
♡☆ShaBe Akhar☆♡ پارت ۴
مامان : تو اتاقش
هستی :باشه
- رفتم تو اتاق هانا
هستی : هانا
هانا :بله چکار داری
هستی : یه چیزی میخوام بگم
هانا : بگو
هستی :نمیخوام زنه شاهان شم
هانا : باع شاهان پسر داییته ها
هستی : هانا کمک کن .
هانا : مامان تو اتاق چی میگفت
هستی : میگفت داری با کی حرف میزنی
هانا : توچی گفتی شیطون
_ همی چیز رو براش توضیح دادم و گفتم شب اگه میخوای ازدواج نکنه با حامی برو بیرون. پیشنهاد خوبی بود مامانم رفته بود بیرون منم سریع از فرست استفاده کردمو زنگ زدمو گفتم مییام گفت ۱۰ دقیقه دیگه میام دنبالت آدرس گفتم و سریع حاضر شدم و رفتم پایین ماشین ام وی ام بود سوار شدم
هستی : سلام آقای صالحی
حامی : سلام خوبید
هستی :مچکرم
حامی : بریم کجا
هستی : نمی دونم
_ یهو ماشین روشن شد و راه افتاد رفتیم یه رستوران از تو ماشین تا رستوران ۱۰۰ بار گوشیم زنگ خورد مامانم بود
.....