#part43
اوا: سریع سالن و ترک کردم و سوار ماشین شدم پامو گذاشتم رو گاز.
اون شب اسمونم به حال من داشت کریه میکرد نم نم های بارون اروم اروم و ریز به ریز رو یه زمین مینشستن!
و من بودم و تنهایی شب
الان فردا چی میشه
حامی چی
جواب خونوادمو چی بدم به مامان چی بگم
اگه بفهمه دق میکنه
هزارتا سوال بدون جواب تو ذهنم بود
اما دیگه حامی برام تموم شده بود
اما نمیتونم اینو قبول کنم
حامی اینجور نبود!
اینجور ادمی نبود!
از همین الان دلتنگ حامی ام!
..........
اوا: رسیدم خونه در پارکینگ و زدم که با یچیزی مواجه شدم که باور نکردنی بود
اون اون........
ادامه دارد.........
نویسنده: Anita
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
حال میده تو شک بزارمتون😂💔
آنیتا اون ویسه هست داخل گپ خودمون فرستادم گوش دادی
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
آنیتا اون ویسه هست داخل گپ خودمون فرستادم گوش دادی
اون اخریه رو میگی؟
#part44
اوا: اون فاطمه بود
با دیدنش چشام گشاد شد
اومد نشست داخل ماشین
رو کرد بهم و گفت:
فاطمه: دیدی گفتم حامی مال تو نمیشه
من فقط خواستم حقایق و روشن کنم
چه من چه تو هیچکدوممون به حامی نمیرسیم
اون کسی که به حامی میرسه
ارامه
حالا شاید بپرسی ارام کیه؟
برات ریز به ریز میگم ففط نیاز به صبر داره
اوا: چی میگی تو
ارام و از کجا میشناسی این جه وضعشه یه زندگی درست ندارم از دست شما ها
فاطمه: هه
من سابه به سایه دنبالت بودم حالا چه تو ماشین چه تو سالن
قضیه ارام و من 5ساله میدونم در اصل از زمانی که اون وارد زندکی حامی شد
اوا: تضمین میمنی کاری بام نکنی
فاطمه: تضمین میکنم
اینم کیف و گوشیم(داد دست اوا)
اوا: خیلی خب بریم بالا برام بگو
فاطمه: بریم
اوا: وفقتی رسیدیم بالا کیلید انداختم تو در
بفرمایید
فاطمه: او چه خوش سلیقه
چه خونه ای داری
اوا: ممنون
خب بگو
فاطمه: تو صبر نداری ها دختر
اوا: نهههه بگووو
فاطمه: خیلی خب ببین حامی5ساله پیش تو ی شرکت یه دختره رو دید که با باباش اومده بودن شرکت
حامی از همون نکاه اول عاشق ارام شده بود
من همچی رو فهمیده بودم و میدونستم
اون موقع هم اصن علاقه ای به حامی نداشتم حتی الانم ندارم(بچم به این خوبی🔪😑)
بابای ارام یکی پولدار ترین ادمای تهران بود که هیشکی رو دستش رو نداشت اما خیلی سرد و بد اخلاق بود
خیلی تو مدت های زیادی ارام و اذیت میکرد
ارام خیلی دختر خوب و ارومی بود
اما......
ادامه دارد....
نویسنده Anita